دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۴

مولوی
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری
پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری
پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری
دنبال شیر گیری کی بی کباب مانی کی بی نوا نشینی چون صاحب امیری
بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را در زیرکی چو مویی پیدا میان شیری
خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان حق بی نیاز باشد وز زهر تو بمیری
زیر درخت خرما انداز همچو مریم گر کاهلی به غایت ور نیز سست پیری
از سایه های خرما شیرین شوی چو خرما وز پختگی خرما تو پختگی پذیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این حقیقت تأکید دارند که آدمی در هر مرتبه از کمال یا نقص که باشد، همواره تحت نظارت و در حیطه قدرت و حضور خداوند است و هیچ‌کس نمی‌تواند پیوند وجودی خود را با حقیقت ازلی قطع کند. شاعر با دعوت مخاطب به صداقت و رهایی از تظاهر، نشان می‌دهد که گریز از حقیقت یا پنهان‌کاری، نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه تنها منجر به زیان خودِ شخص می‌شود.

در نگاهی دیگر، این اثر راهکار تعالی و رسیدن به پختگی را در دو گام اصلی می‌داند: نخست، بریدن از دلبستگی‌های کاذب و بت‌های ذهنی که مانع تعالی هستند، و دوم، قرار گرفتن در پناه و سایه‌سارِ اولیای الهی یا آموزه‌های حقیقت‌جو (نماد درخت خرما). شاعر یادآور می‌شود که همنشینی با حقیقت، انسان را از بی‌نوایی و گرسنگیِ معنوی می‌رهاند و او را به کمال و شیرینیِ اخلاقی می‌رساند.

معنای روان

گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری

چه در مسیر روشنایی و آگاهی باشی و چه در تاریکی و نادانی، در هیچ حالتی نمی‌توانی خودت را از محبوب حقیقی جدا کنی و از دایره حضور او خارج شوی.

نکته ادبی: استفاده از 'وانگیری' که صورتی از واگرفتن است، به معنای بازپس گرفتن یا جدا کردن خود از چیزی است که در اینجا به رابطه ناگسستنی عاشق و معبود اشاره دارد.

پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری

اگر در راه عشق بخواهی پا پس بکشی و از تعهد خود عقب‌نشینی کنی، این کار کفر محسوب می‌شود و برای عاشقان واقعی، این تردید و دوری، از کفرِ معمولی هم گناه‌آلودتر و سنگین‌تر است.

نکته ادبی: واژه 'نفیری' در اینجا می‌تواند به معنای صدای اعتراض یا ناله باشد، اما در سیاق متن، به معنای انحراف یا دوری جستن از مسیر عاشقی به کار رفته است.

پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی گردد پلید پاکی چون غرقه در غدیری

زمانی که از بت‌های خیالی و دلبستگی‌های دنیوی دل بکنی، ناپاکی‌هایت از بین می‌رود و پاک می‌شوی؛ اما برعکس، هرچیز پاکی هم اگر در گنداب (حوضچه آلوده) بیفتد، آلوده خواهد شد.

نکته ادبی: تمثیل 'غدیر' به عنوان آبگیر راکد و آلوده در مقابل 'صنم' که نماد بت‌پرستی و تعلقات است، تقابل هوشمندانه‌ای میان دوری از تعلق و گرفتار شدن در محیط آلوده ایجاد کرده است.

دنبال شیر گیری کی بی کباب مانی کی بی نوا نشینی چون صاحب امیری

وقتی به دنبال هدفی بزرگ و متعالی باشی، هرگز دست خالی و گرسنه نمی‌مانی و وقتی تحت حمایت امیری بزرگ (حقیقت الهی) قرار داری، هرگز دچار فقر و بی‌نوایی معنوی نخواهی شد.

نکته ادبی: عبارت 'دنبال شیر گیری' استعاره از جست‌وجوی هدفی متعالی و دشوار است که در نتیجه آن، فضل و روزی الهی نصیب انسان می‌شود.

بگذار سر بد را پنهان مکن تو خود را در زیرکی چو مویی پیدا میان شیری

تظاهر و رذالت را کنار بگذار و خودت را پنهان نکن؛ چرا که در وادی حقیقت، باطن تو مثل مویی در میان شیر (کنایه از وضوح کامل)، کاملاً هویدا و آشکار است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل 'مویی در میان شیر' که کنایه از چیزی است که پنهان کردنش غیرممکن است؛ در اینجا منظور این است که نیت‌های باطنی انسان بر خداوند پوشیده نیست.

خوردی تو زهر و گفتی حق را از این چه نقصان حق بی نیاز باشد وز زهر تو بمیری

اگر گناه (زهر) مرتکب شدی و با خود گفتی این کار به خدا چه ضرری می‌رساند، بدان که خداوند از این امور بی‌نیاز است و این تویی که با نوشیدن زهر گناه، جان خود را به نابودی می‌کشانی.

نکته ادبی: این بیت به صراحت بیان می‌کند که معصیت و خطا، تاثیری بر ذات الهی ندارد و تنها بازتاب‌دهنده نابودی فاعلِ آن است.

زیر درخت خرما انداز همچو مریم گر کاهلی به غایت ور نیز سست پیری

حتی اگر بسیار تنبل و کاهل هستی یا در پیری و ضعف به سر می‌بری، مانند مریم(س) خود را به زیر درخت خرما (نماد رحمت الهی) بینداز و به او پناه ببر.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان مریم مقدس در قرآن که در زمان درد و ضعف، به تنه درخت خرما پناه برد و از ثمر آن بهره‌مند شد.

از سایه های خرما شیرین شوی چو خرما وز پختگی خرما تو پختگی پذیری

با قرار گرفتن در سایه این درخت پربار، همان‌طور که خرما شیرین است، تو نیز شیرین و باکمال خواهی شد و از پختگی و رشدِ آن، بهره‌مند می‌گردی.

نکته ادبی: استفاده از 'شیرینی' و 'پختگی' به عنوان صفات خرما که به جان انسان سرایت می‌کند، استعاره‌ای از رشد معنوی در کنار اولیای الهی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح زیر درخت خرما انداز همچو مریم

اشاره به داستان مریم مقدس در قرآن که در هنگام وضع حمل به درخت خرما پناه برد.

کنایه چو مویی پیدا میان شیری

ضرب‌المثلی است که به شفافیت و عدم امکان پنهان‌سازی عمل یا نیت اشاره دارد.

استعاره زهر

استعاره از گناه و اعمالی که به جای سود، مایه هلاکت و نابودی روح انسان است.

تناسب (مراعات نظیر) خرما، درخت، پختگی، سایه

واژگانی که فضای باغ و میوه را ترسیم کرده و با هم در پیوند هستند.