دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۲

مولوی
گر از شراب دوشین در سر خمار داری بگذار جام ما را با این چه کار داری
ور تازه ای نه دوشین بنشین بیا بنوش این تا از خیال پیشین زنهار سر نخاری
تا سنگ را پرستی از دیگران گسستی دریا تو را نشاید گر سیل یاد آری
در بارگاه خاقان سودای پرنفاقان زنبیل هر گدایی در پیش شهریاری
فهرست یاد کینی با لطف ساتکینی اندر بهشت وآنگه در شعله های ناری
زین سر اگر ببینی مویی ز خوب چینی نی پرده زیر ماند نی نعره های زاری
نی غوره ای بجوشی نی سرکه ای فروشی الا شراب نوشی انگور می فشاری
انگور این وجودت افشردن تو سودت انگار کین نبودت تا چند مهر کاری
وقتی که دررمیدی تو سوی شمس تبریز آن جا خدای داند کاندر چه لاله زاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی عارفانه برای رهایی از قیدوبندهای تعلقاتِ کهن و افکارِ فرسوده‌ای است که چون خماری، ذهنِ سالک را اسیر کرده‌اند. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به شرابِ معرفت و حقیقت، باید وجودِ مادی و ظاهری را همچون انگور در دستگاهِ سختی‌های سلوک فشرد تا عصاره‌ی جان و خلوصِ باطن پدیدار شود.

در این مسیر، هرگونه وابستگی به جاه‌طلبی‌های دنیوی (بارگاهِ خاقان) یا نفاق و دورویی، حجابی است که مانعِ رسیدن به مقصود می‌شود. مقصدِ نهایی این راه، فانی شدن در وجودِ پیر و مرشد (شمس تبریزی) است که استعاره‌ای از بهشتِ حقیقت و رهایی از تمامِ تضادهای درونی میانِ خیر و شر، و بهشت و دوزخِ دنیوی است.

معنای روان

گر از شراب دوشین در سر خمار داری بگذار جام ما را با این چه کار داری

اگر هنوز از لذت‌های ناپایدار و افکارِ کهنه‌ی دیشب در سرت احساس گیجی و خماری داری، به جامِ ما دست نزن؛ چرا که این باده‌نوشی و این طریق، کارِ تو نیست.

نکته ادبی: شرابِ دوشین استعاره از تعلقات و افکارِ دنیویِ گذشته است که ذهن را کدر می‌کند.

ور تازه ای نه دوشین بنشین بیا بنوش این تا از خیال پیشین زنهار سر نخاری

اما اگر تازه و باانگیزه هستی و از بندِ گذشته رها شده‌ای، بنشین و از این شرابِ معرفت بنوش تا از افکارِ بیهوده‌ی پیشین رهایی یابی و دیگر ذهنت را با دغدغه‌های کهنه خراش ندهی.

نکته ادبی: سر خاریدن کنایه از اندیشیدن و درگیریِ ذهنی بیهوده است.

تا سنگ را پرستی از دیگران گسستی دریا تو را نشاید گر سیل یاد آری

تا زمانی که به سنگ (بت و مادیات) دل بسته‌ای، از حقیقت و یارانِ واقعی دور افتاده‌ای؛ کسی که هنوز در بندِ سیلابِ حوادث و گذشته است، شایستگیِ پیوستن به دریایِ حقیقت را ندارد.

نکته ادبی: سنگ نمادِ بت و مظاهرِ مادی است و دریا نمادِ بی‌کرانگیِ حق تعالی.

در بارگاه خاقان سودای پرنفاقان زنبیل هر گدایی در پیش شهریاری

به دنبالِ جاه و مقام در درگاهِ پادشاهان بودن، وقتی در درون دچارِ نفاق و دورویی هستی، مانندِ این است که زنبیلِ خالیِ گدایی را با تفاخر پیشِ پادشاهی ببری.

نکته ادبی: خاقان نمادِ اقتدارِ ظاهری و دنیوی است که در برابرِ قدرتِ معنوی بی‌ارزش شمرده شده است.

فهرست یاد کینی با لطف ساتکینی اندر بهشت وآنگه در شعله های ناری

اینکه فهرستی از کینه‌ها و انتقام‌ها داشته باشی و در عین حال بخواهی با لطف و مهربانیِ معنوی همراه شوی، مانندِ این است که بخواهی هم‌زمان در بهشتِ آرامش و شعله‌های دوزخِ خشم باشی که امری محال است.

نکته ادبی: ساتکین (ساتگین) به معنای جام شراب است و در اینجا نمادِ صفا و لطفِ درونی است.

زین سر اگر ببینی مویی ز خوب چینی نی پرده زیر ماند نی نعره های زاری

اگر از این مسیر، ذره‌ای از زیباییِ مطلق (زیباییِ چینی) را مشاهده کنی، تمامِ پرده‌های پندار و فریادهایِ اعتراض‌آمیزِ دنیوی فرو می‌ریزد و سکوتِ پرمعنایِ حقیقت جای آن را می‌گیرد.

نکته ادبی: خوبِ چینی استعاره‌ای رایج در ادبیات کلاسیک برای زیباییِ مطلق و بی‌نقص است.

نی غوره ای بجوشی نی سرکه ای فروشی الا شراب نوشی انگور می فشاری

نه باید با خامی و بیهودگی (غوره) زندگی کرد و نه به دنبالِ سودجویی‌هایِ مادی (فروشِ سرکه) بود؛ راهِ درست، رسیدن به شرابِ خالصِ عشق است که تنها با فشردن و تحملِ رنجِ تزکیه‌ی وجود به دست می‌آید.

نکته ادبی: غوره نمادِ خامی و نارسایی در سلوک است و سرکه حاصلِ تغییرِ نامطلوبِ شراب.

انگور این وجودت افشردن تو سودت انگار کین نبودت تا چند مهر کاری

وجودِ تو همچون انگور است و سودِ تو در این است که تحتِ فشارِ سلوک و رنج‌هایِ سازنده قرار بگیری تا به کمال برسی؛ پس چنان رفتار کن که گویی هرگز نبودی و تنها اوست که هست.

نکته ادبی: فشردن انگور کنایه از سختی‌های مسیرِ تزکیه نفس است.

وقتی که دررمیدی تو سوی شمس تبریز آن جا خدای داند کاندر چه لاله زاری

وقتی که از تمامِ این تعلقات فرار کردی و به سوی شمس تبریزی شتافتی، آنجاست که خدا می‌داند چه بهشتِ بی‌نظیر و گلزاری از معرفت و نور انتظار تو را می‌کشد.

نکته ادبی: شمس تبریزی نمادِ پیرِ کامل و مظهرِ تجلیِ حق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

نمادِ عشقِ الهی و معرفتِ خالص که موجبِ مستیِ روحانی می‌شود.

استعاره فشردن انگور

تمثیلی از ریاضتِ عارفانه و سختی‌هایی که سالک باید تحمل کند تا به کمال و خلوص برسد.

تضاد (طباق) بهشت و شعله‌های نار

برای نشان دادنِ تناقضِ درونیِ کسی که هم‌زمان در پیِ کینه و لطف است.

نماد سنگ

نمادِ بت‌پرستیِ دنیوی و دلبستگی به امورِ جامد و غیرِ زنده.

نماد دریا

نمادِ هستیِ بیکرانِ خداوند و حقیقتِ مطلق.