دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۵۱

مولوی
زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری
زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری زان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری
زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان تا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری
زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران تا نوبهار حسنت بر من کند بهاری
حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت گشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری
شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم از بهر بت پرستان نوصورتی نگاری
بنمای صورتی را کان لوح درنگنجد تا بت پرست و بتگر یابند رستگاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه است که در آن سالک، تمامیِ داشته‌هایِ دنیوی و حتی تعلقاتِ روحیِ خویش را فدایِ محبوب می‌کند تا به وصال و یگانگی برسد. سراینده با تکرارِ الگویِ فداکردنِ خود برایِ به دست آوردنِ تو، راهِ دشوارِ عشق را ترسیم می‌کند که در آن، فروتنی، بی‌قراری و گذشتن از من، پیش‌نیازِ دریافتِ نورِ حقیقت است.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ این حقیقت است که خداوند یا معشوقِ حقیقی، فراتر از تصورات و صورتهایِ ذهنیِ انسان است و تنها زمانی خود را بر دلِ عاشق آشکار می‌کند که دل از هر نقش و نگارِ غیرِ او تهی شده باشد.

معنای روان

زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری چون موی از آن شدم من تا تو سرم بخاری

من چنان در برابر تو خاکی و فروتن شدم تا تو باران گوهرینِ لطف و هدایتت را بر من ببارانی و همچون مویی باریک و ناچیز گشتم تا تو سرپرست و تکیه‌گاهِ من شوی.

نکته ادبی: خاک شدن نماد تواضع مطلق و مو شدن کنایه از لاغری و ناچیزی در طریق عشق است.

زان دست شستم از خود تا دست من تو گیری زان چون خیال گشتم تا در دلم گذاری

من از هویتِ خویش و خودخواهی دست شستم تا تو دستم را بگیری و راهنمایم شوی؛ همچنین به مانندِ خیال، سبک‌بار و ناپیدا شدم تا تو در عمقِ وجود و دلم سکنا بگزینی.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از رها کردن و چشم پوشیدن است.

زان روز و شب دریدم در عاشقی گریبان تا تو ز مشرق دل چون مه سری برآری

شب و روز در تب و تابِ عاشقی، جامه‌ام را دریدم و بی‌قرار شدم به این امید که تو از افقِ دلم، همچون ماه، چهره نمایان کنی.

نکته ادبی: گریبان دریدن کنایه از شیدایی و رسوایی در راه عشق است.

زان اشکبار گشتم چون ابر در بهاران تا نوبهار حسنت بر من کند بهاری

همانند ابرهایِ بهاری گریستم و اشک ریختم تا سرانجام، بهارِ زیبایی و لطفِ تو بر باغِ جانم بوزد و شکوفه‌هایِ عنایتت را بر من ارزانی داری.

نکته ادبی: تشبیه اشک به باران برای نشان دادنِ لزومِ اشک‌ریزی برای رشد معنوی.

حمال آن امانت کان را فلکت نپذرفت گشتم به اعتمادی کز لطف توست یاری

من بارِ سنگینِ امانتِ الهی (عشق) را که آسمان‌ها و زمین از پذیرفتنش ناتوان بودند، بر دوش کشیدم، چرا که به یاری و لطفِ تو تکیه کرده بودم.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۷۲ سوره احزاب درباره امانت الهی که در عرفان به عشق تعبیر شده است.

شاها به حق آنک بر لوح سینه هر دم از بهر بت پرستان نوصورتی نگاری

ای پادشاهِ جان، تو را به حقِ آن حقیقتی سوگند که هر دم بر لوحِ پاکِ سینه عاشقان، برایِ دلدادگان صورتی تازه و زیباییِ نو ترسیم می‌کنی.

نکته ادبی: لوح سینه استعاره از قلب آدمی است که محل تجلیات الهی است.

بنمای صورتی را کان لوح درنگنجد تا بت پرست و بتگر یابند رستگاری

از تو می‌خواهم آن حقیقتی را بنمایی که در گنجایشِ محدودِ لوحِ دل و تصوراتِ ما نگنجد، تا هم عاشق و هم معشوق، از قیدِ خودبینی رها شده و به رستگاری برسند.

نکته ادبی: تضاد میان بت‌پرست و بتگر نماد پیوند عاشق و معشوق در مسیر استعلا است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون ابر در بهاران

تشبیه اشک به باران برای نشان دادنِ لزومِ گریستن در راهِ رسیدن به بهارِ جان.

کنایه گریبان دریدن

اشاره به بی‌قراری، شیدایی و از دست دادنِ خویشتن در عاشقی.

تلمیح امانت

اشاره به آیه امانت الهی در قرآن کریم که عرفا آن را پذیرش مسئولیتِ سنگینِ عشق می‌دانند.