دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۹

مولوی
در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی
هستی ز غیب رسته بر غیب پرده بسته و آن غیب همچو آتش در پرده های دودی
دود ار چه زاد ز آتش هم دود شد حجابش بگذر ز دود هستی کز دود نیست سودی
از دود گر گذشتی جان عین نور گشتی جان شمع و تن چو طشتی جان آب و تن چو رودی
گر گرد پست شستی قرص فلک شکستی در نیست برشکستی بر هست ها فزودی
بشکستی از نری او سد سکندری او ز افرشته و پری او روبندها گشودی
ملکش شدی مهیا از عرش تا ثریا از زیر هفت دریا در بقا ربودی
رفتی لطیف و خرم زان سو ز خشک و از نم در عشق گشته محرم با شاهدی به سودی
تبریز شمس دینی گر داردش امینی با دیده یقینی در غیب وانمودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات شاعر با استعاره‌ای عمیق، رابطه میان عالم حقیقت (غیب) و عالم صورت (هستی) را به تصویر می‌کشد. او جهان مادی را به دودی تشبیه می‌کند که اگرچه از آتشِ حقیقت برخاسته، اما حجاب و مانعی برای دیدن اصلِ آن آتش شده است.

پیام اصلی این سروده، دعوت به عبور از تعلقات مادی و «خویشتنِ کاذب» است تا سالک بتواند با عبور از این پرده‌ها، به عینِ نور و حقیقت مطلق برسد و از دیدگان بصیرت، غیب را در شهود ببیند.

معنای روان

در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی

در عالم غیب حقیقتی اصلی مانند چوب عود نهفته است و عشقی که در این جهان می‌بینیم، همچون دودی است که از آن حقیقت برمی‌خیزد. تنها یک وجود مطلق و بی‌همتا در کار است که تمامی هستی از او نشأت می‌گیرد.

نکته ادبی: عود و دود در اینجا استعاره از حقیقت مطلق و جلوه‌های آن در جهان مادی است. ترکیب عودی-دودی تضاد و ارتباط پدیدارشناسانه را نشان می‌دهد.

هستی ز غیب رسته بر غیب پرده بسته و آن غیب همچو آتش در پرده های دودی

هستیِ موجودات، از عالم غیب پدیدار شده اما خود، پرده‌ای بر روی همان غیب کشیده است؛ همچنان که آتش حقیقت، در پسِ پرده‌های دود پنهان مانده است.

نکته ادبی: رسته به معنای روییده و برخاسته است. غیب در اینجا به معنای مطلقِ هستی است.

دود ار چه زاد ز آتش هم دود شد حجابش بگذر ز دود هستی کز دود نیست سودی

اگرچه دود از آتش زاده می‌شود، اما همان دود مانع دیدن آتش می‌گردد. پس از این دودِ هستی مادی گذر کن، چرا که دلبستگی به این عالم فانی سودی برای تو ندارد.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت دال در این بیت، تکرار و سرگردانی در عالم مادی را القا می‌کند.

از دود گر گذشتی جان عین نور گشتی جان شمع و تن چو طشتی جان آب و تن چو رودی

اگر از این دود (عالم مادی) عبور کنی، جان تو به حقیقتِ نور تبدیل می‌شود. جان همچون شمع است و تن همچون طشتی که آن را در بر دارد؛ جان مانند آب است و تن همچون بستری که آب در آن جریان می‌یابد.

نکته ادبی: طشت و رود هر دو نماد ظرف و محدودیت هستند که جان و نور (آب و شعله) در آن جای گرفته‌اند.

گر گرد پست شستی قرص فلک شکستی در نیست برشکستی بر هست ها فزودی

اگر غبار پستی و ناپاکی را بشویی، حصار محدودیت‌های فلکی را می‌شکنی. با شکستن «نیست» (یعنی خودخواهی و بت‌های درونی)، بر هستیِ حقیقی‌ات افزوده می‌شود.

نکته ادبی: قرص فلک به معنای آسمان و محدودیت‌های چرخ گردون است.

بشکستی از نری او سد سکندری او ز افرشته و پری او روبندها گشودی

تو به واسطه قدرت و مردانگیِ معنوی، سد سکندر (موانع سختِ ذهنی) را درهم شکستی و حجاب‌هایی که فرشته و پری (تمامی موجودات) را پنهان کرده بود، کنار زدی.

نکته ادبی: سد سکندری در ادب فارسی کنایه از مانع بسیار محکم و غیرقابل نفوذ است.

ملکش شدی مهیا از عرش تا ثریا از زیر هفت دریا در بقا ربودی

ملکوت خداوند از عرش تا ثریا برای تو آماده شد و تو توانستی از ژرفای هفت دریا، مروارید بقا و جاودانگی را بربایی.

نکته ادبی: هفت دریا کنایه از تمام جهان‌های هستی است.

رفتی لطیف و خرم زان سو ز خشک و از نم در عشق گشته محرم با شاهدی به سودی

تو لطیف و شادمان از ورای عالم خشک (خاکی) و تر (آبی) گذشتی و با محرم شدن در راه عشق، به دیدار محبوب (شاهد) نائل شدی و به سود معنوی رسیدی.

نکته ادبی: خشک و نم اشاره به طبایع چهارگانه و عناصر جهان مادی است.

تبریز شمس دینی گر داردش امینی با دیده یقینی در غیب وانمودی

اگر شمس تبریزی (راهنمای معنوی) تو را امین بداند، با دیدگانِ بصیرت و یقین، غیب را برایت آشکار و عیان خواهد کرد.

نکته ادبی: تبریز شمس دینی اشاره به شمس تبریزی، پیر و مراد مولانا است که در اینجا نمادِ پیرِ راهنماست.

آرایه‌های ادبی

استعاره دود

نماد هستی مادی و عوارض ظاهری که مانع دیدن حقیقت است.

تلمیح سد سکندری

اشاره به سد محکمی که اسکندر ساخت؛ نماد موانع سخت درونی.

تناقض (پارادوکس) در نیست برشکستی بر هست ها فزودی

شکستنِ نیستی (فنای نفس) که منجر به افزایش هستی (کمال معنوی) می‌شود.