دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۸

مولوی
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چون مو شده ست آن مه در خنده است و قهقه چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
بشکفته است شوره تو غوره ای و غوره آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی وز خاک پای پاکان یابند بی گزندی
زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا کاندر کدام کویی چه یار می پسندی
چون چشم می گشاید در چشم می نماید گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
قارون مثال دلوی در قعر چه فروشد عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
ای لولیان لالا بالا پریده بالا وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از مولانا، دعوتی است شورانگیز به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و ترش‌رویی‌های برخاسته از منیت. شاعر با بیانی طنزآمیز و توبیخ‌گرانه، مخاطب را فرا می‌خواند تا با تغییر نگرش، تلخی‌های روزگار را به شیرینی تبدیل کند و با خنده‌ای از سرِ رهایی و جان‌باختگی، به ساحت معنوی پرواز کند.

مولانا در این اثر تأکید دارد که جان آدمی برای جایگاهی رفیع آفریده شده و نشستن در سیاهیِ غم و دنیاطلبی، مانع از درک حقیقت و پرواز به سوی آسمانِ جان خواهد شد. او با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون «دلو» و «قارون»، انسان را از سقوط در چاهِ خودخواهی بر حذر می‌دارد و به وارستگی و آزادگی دعوت می‌کند.

معنای روان

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی

ای که صورت خود را مانند سرکه ترش کرده‌ای؛ اگر بخندی چه می‌شود؟ به خدا سوگند که از این چهره درهم‌کشیده و ترش‌رویی، هیچ سودی عایدت نخواهد شد.

نکته ادبی: سرکه در اینجا کنایه از چهره‌ای عبوس، ناخوشایند و غم‌زده است که نشانه دوری از حقیقت شادی است.

تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی

در برابر تلخی‌هایی که به تو می‌رسد، شکر و شیرینی پیشکش کن و اگر سیلی خوردی، آن را با جان بپذیر؛ چون گلی خندان بمیر و از دنیا برو، اگر به دنبال بزرگی و ارجمندی هستی.

نکته ادبی: «خندان بمیر» کنایه از رسیدن به مقام فنا و رهایی از منیت است که با شادی و تسلیم همراه است.

چون مو شده ست آن مه در خنده است و قهقه چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی

آن ماه زیبا (معشوق یا حقیقت) در حال خندیدن و قهقهه است و از شدت خنده همچون موی باریک شده است؛ چه چیزی از تو کم می‌شود اگر تو نیز گاهی با خوی آن ماه، خندان باشی؟

نکته ادبی: «چون مو شده» کنایه از لاغری و ظرافت ناشی از خنده و رهایی است که در ادبیات کلاسیک به دفعات به کار رفته است.

بشکفته است شوره تو غوره ای و غوره آخر تو جان نداری تا چند مستمندی

وجود تو مانند زمین شوره‌زاری است که تنها غنچه‌ای کوچک و ناپخته در آن روییده؛ تو که جانِ روشن نداری، تا کی می‌خواهی این‌چنین ذلیل و نیازمندِ غم‌ها باشی؟

نکته ادبی: «غوره» در اینجا استعاره از خامی و ناپختگیِ معنوی است که در برابر میوه رسیده قرار می‌گیرد.

با کان غم نشینی شادی چگونه بینی از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی

وقتی با معدنِ غم همنشین شدی، چگونه انتظار داری رنگ شادی را ببینی؟ کسی که با موش‌ها و در سوراخِ موش زندگی می‌کند، هرگز به بلندی و جایگاه رفیع دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: موش و موش‌خانه کنایه‌ای از تنگ‌نظری و محدودیت‌های فکری است که مانع پرواز روح می‌شود.

بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی وز خاک پای پاکان یابند بی گزندی

کسانی که به دنبال بزرگی‌اند، جایگاهشان فراتر از آسمانِ نیلگون و در همراهی با جبرئیل است؛ و کسانی که از خاکِ پای پاکان بهره می‌گیرند، از گزندِ روزگار در امان می‌مانند.

نکته ادبی: جبرئیل در اینجا نماد عقل کل و مرتبه عالی روحانی است که دسترسی به آن نیازمندِ دوری از تعلقات دنیوی است.

زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا کاندر کدام کویی چه یار می پسندی

از رنگ و سیمای تو، اسرار درونی‌ات آشکار است و مشخص است که در کدام مسیر گام می‌زنی و چه نوع یار و اندیشه‌ای را می‌پسندی.

نکته ادبی: «رنگ روی» بازتاب‌دهنده حالات درونی است؛ عارفان معتقدند چهره آیینه درون است.

چون چشم می گشاید در چشم می نماید گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی

وقتی حقیقت چشم می‌گشاید و به تو می‌نگرد، ماهیتت نمایان می‌شود؛ چه آنکه وجودی پست (مانند ریش گاو) باشی و چه آنکه وجودی ارزشمند (مانند شیر) و دانا.

نکته ادبی: تشبیه به ریش گاو استعاره‌ای تحقیرآمیز برای کارهای بیهوده و غیرعاقلانه است.

قارون مثال دلوی در قعر چه فروشد عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی

قارون به دلیل دلبستگی به دنیا، مانند دلوی در قعر چاه فرو رفت، اما عیسی (ع) با وارستگی، کمندی به سمت آسمان انداخت و به بامِ بلندِ ملکوت صعود کرد.

نکته ادبی: تضاد میان قارون (مظهر تعلق به ماده و سقوط) و عیسی (مظهر عروج به ملکوت) پیام اصلی بیت است.

گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی

اگر آن دلو که در چاه است، سر برآورد و تنها آبِ گِل‌آلودِ دنیا در آن باشد، سرانجام در تاریکی و اندوهِ قعرِ چاه می‌پوسد و نابود می‌شود.

نکته ادبی: ظلمت و نژندی در اینجا کنایه از عاقبتِ دنیاطلبی است که جز تباهی چیزی در بر ندارد.

ای لولیان لالا بالا پریده بالا وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی

ای رندانِ وارسته و پاک‌باخته، از این تعلقاتِ دنیوی (هیولا) بالا بروید و به ساحت ملکوت پرواز کنید؛ جایی که از قید و بندهای منطقِ زمینی و پرسش‌های بیهوده آزاد باشید.

نکته ادبی: «لولیان» در عرفان مولانا به معنای رندانِ جسور و فارغ از قید و بندهای زاهدانه و عقلِ جزئی‌نگر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرکه

استعاره از چهره عبوس، غم‌زده و ناخوشایند که مانع از شادی معنوی است.

تضاد قارون و عیسی

تقابل میان نمادِ دنیاطلبیِ سقوط‌کرده (قارون) و نمادِ عروجِ معنوی (عیسی) برای ترسیم دو راهِ متفاوتِ زندگی.

تشبیه خندان بمیر چون گل

دعوت به مرگِ آگاهانه و سرشار از نشاط معنوی که با زیبایی و طراوتِ گل پیوند خورده است.

کنایه موش و موش‌خانه

کنایه از محدودیت، حقارت و تنگیِ افقِ دیدِ انسان‌های مادی‌گرا که از درک عالم بالا ناتوانند.