دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۵

مولوی
ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما چو جمله عالم ملک تو است کلی بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی
داوود را فریبی در دام ملک و دولت و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی
آن را به دانه بردی وین را به دام بردی آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی
فرعون عالمی را بفریبد و نداند کان خاین دغا را هم در دغا فریبی
ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان ای پربها که او را تو بی بها فریبی
ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به واکاوی معمایِ پیچیده‌ی آزمون‌های الهی می‌پردازد و با زبانی پرسش‌گرانه، جهان را عرصه‌ای می‌بیند که در آن هر جلوه‌ای، از رفاه و پادشاهی گرفته تا رنج و بلا، دامی برای امتحانِ جان‌هاست. شاعر با نگاهی عرفانی، تمامیِ رویدادهای هستی را در قبضه‌ی قدرتِ مطلقِ حق می‌داند و معتقد است که هیچ‌کس را گریزی از این تقدیر نیست؛ چرا که کلِ جهان مُلکِ اوست و آنچه فریب یا آزمون می‌نماید، در حقیقت جلوه‌ای از خردِ پنهانِ الهی است که بندگان را به فراخورِ حالشان صیقل می‌دهد.

در این میان، شاعر با استفاده از داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی، تناقض‌های ظاهریِ خیر و شر را در برابر اراده‌ی الهی کنار می‌زند و به این نتیجه می‌رسد که در نهایت، تمامیِ این کشاکش‌ها، بازگشتی به سوی حقیقتِ واحد دارند و «فریبِ» الهی، همان جذبه‌ی پنهانی است که سالک را از تعلقاتِ دنیوی جدا می‌سازد تا او را به وصالِ حقیقت رهنمون شود.

معنای روان

ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی

ای کسی که فریب‌ها و آزمون‌هایت شیرین است، تا کی می‌خواهی مرا با این جلوه‌ها بفریبی؟ حال که مرا به پادشاهی و مال دنیا رسانده‌ای، دیگر چه نیازی به فریب دادن من داری؟

نکته ادبی: واژه «شیرین» برای حیله، کنایه از دلپذیر بودنِ آزمون‌های الهی برای نفسِ انسان است.

اما چو جمله عالم ملک تو است کلی بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی

اما از آنجا که کلِ این جهانِ پهناور مُلک و داراییِ بی‌چون‌وچرای توست، اصلاً جز در قلمروِ فرمانرواییِ تو کسی وجود ندارد که بخواهی او را بفریبی.

نکته ادبی: «مُلکِ کلی» نشان‌دهنده‌ی وحدتِ وجود و احاطه‌ی قیّومیِ خداوند بر تمامیِ ماسوی‌الله است.

داوود را فریبی در دام ملک و دولت و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی

تو داوود (پیامبر) را با دامِ پادشاهی و ثروت می‌آزمایی و فریفته می‌کنی، و ایوب (پیامبر) را با رنج و بلایی دگرگونه به دامِ آزمایش می‌کشانی.

نکته ادبی: اشاره به دو نوع آزمونِ الهی: یکی از راهِ نعمت (داوود) و دیگری از راهِ نقمت (ایوب).

آن را به دانه بردی وین را به دام بردی آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی

آن یکی را با دانه (نعمت) به بند کشیدی و این یکی را با دام (بلا) اسیر کردی؛ و آن دام خود دانه شد، زیرا تو آن زیبایی هستی که فریب‌کاری‌ات نیز دلپذیر است.

نکته ادبی: «دانه و دام» نمادِ تضادِ ظاهری میانِ بهره‌مندی و محرومیت در مسیرِ تکاملِ معنوی است.

فرعون عالمی را بفریبد و نداند کان خاین دغا را هم در دغا فریبی

فرعون تمامیِ مردم را می‌فریبد و غافل است از اینکه خداوند، آن فردِ خائن و حیله‌گر را در همان میانه‌ی حیله‌گری‌اش، فریب می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به سنّتِ الهیِ «استدراج»، یعنی مهلت دادن به گناهکاران برای غرق شدن در توهمِ قدرت.

ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان ای پربها که او را تو بی بها فریبی

ای که کوچک‌ترین فریبِ تو، ارزشمندتر از صد خون‌بهایِ شکارشدگان است؛ ای والامقام که حتی بی‌مایگان را نیز با فریبِ خویش می‌آزمایی.

نکته ادبی: صنعتِ مبالغه در بیانِ ارزشِ آزمون‌های الهی که حتی از جانِ آدمی گران‌سنگ‌تر است.

ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی

ای دل، آیا می‌دانی خداوند چگونه بندگان را می‌فریبد؟ در نهایتِ کار، تو خودِ همه‌ی مردم را از جانبِ خداوند می‌فریبی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه انسانِ عارف، واسطه‌ی تجلّیِ افعالِ الهی در جهان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح داوود، ایوب، فرعون

اشاره به داستان‌های پیامبران و شخصیت‌های تاریخی برای تبیینِ چگونگیِ آزمون‌های الهی.

تناسب دانه، دام، صید

همنشینیِ واژگانی که فضای شکار و به دام انداختن را ترسیم می‌کنند.

پارادوکس حیله‌های شیرین

حیله ذاتاً ناپسند است اما در اینجا صفتِ شیرینی گرفته تا نشان دهد آزمونِ الهی از سرِ عشق است.

استعاره دانه و دام

استعاره از ابزارهای امتحان الهی که گاه به شکلِ خوشی و گاه به شکلِ رنج نمایان می‌شوند.