دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۳۳

مولوی
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی
موقوف وقت بودی تعجیل می نمودی وقت نماز آمد برجه چرا نشستی
بر بوی قبله حق صد قبله می تراشی بر بوی عشق آن بت صد بت همی پرستی
بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان که مه بود به بالا سایه بود به پستی
همچون گدای هر در بر هر دری مزن سر حلقه در فلک زن زیرا درازدستی
سغراق آسمانت چون کرد آن چنانت بیگانه شو ز عالم کز خویش هم برستی
می گویمت که چونی هرگز کسی بگوید با جان بی چگونه چونی چگونه استی
امشب خراب و مستی فردا شود ببینی چه خیک ها دریدی چه شیشه ها شکستی
هر شیشه که شکستم بر تو توکلستم که صد هزار گونه اشکسته را تو بستی
ای نقش بند پنهان کاندر درونه ای جان داری هزار صورت جز ماه و جز مهستی
صد حلق را گشودی گر حلقه ای ربودی صد جان و دل بدادی گر سینه ای بخستی
دیوانه گشته ام من هر چه از جنون بگویم زودتر بلی بلی گو گر محرم الستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر دعوت‌نامه‌ای است برای رهایی از بندهای دنیوی و پیوستن به دریای بی‌کرانِ عشقِ الهی. شاعر با زبانی شورانگیز، مخاطب را به ترکِ خودخواهی و رهایی از قیدوبندهای هستیِ مجازی فرا می‌خواند تا در آستانه‌ی درکِ حقیقت قرار گیرد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ شوریدگیِ عارفانه و ضرورتِ اعتمادِ کامل به خداوند در مسیر سلوک است. شاعر از سویی به ناپایداریِ جهان و لغزش‌های آدمی اشاره دارد و از سوی دیگر، خداوند را تنها مرهم و بازسازنده‌ی جان‌های شکسته معرفی می‌کند که در نهانِ هستی، نقش‌پردازِ تمامی صورت‌های جهان است.

معنای روان

ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی

ای کسی که پیشوای عشقی، به نامِ خدای بزرگ (تکبیر) لبیک بگو و از خودِ دنیوی و هستیِ مجازی‌ات بیزار شو و آن را کنار بگذار.

نکته ادبی: امام عشق ترکیب اضافی است که به مقام والای معنوی اشاره دارد.

موقوف وقت بودی تعجیل می نمودی وقت نماز آمد برجه چرا نشستی

همواره منتظرِ فرصتی بودی و در کارهایت شتاب می‌کردی؛ اکنون که وقتِ عبادت و اتصالِ واقعی فرارسیده، چرا نشسته‌ای و اقدام نمی‌کنی؟

نکته ادبی: برجه در فارسی کهن امر از برخاستن است.

بر بوی قبله حق صد قبله می تراشی بر بوی عشق آن بت صد بت همی پرستی

برای رسیدن به قبله‌ی حقیقی، صدها قبله‌ی ساختگی و دروغین می‌سازی و برای رسیدن به عشقِ آن یارِ زیبا، صدها بتِ خیالی را می‌پرستی.

نکته ادبی: بر بوی در متون کلاسیک به معنای به امیدِ و به خاطرِ است.

بالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمان که مه بود به بالا سایه بود به پستی

ای جانِ فرمان‌بردار، بالاتر پرواز کن و به اوج برس؛ چراکه جایگاهِ ماه در آسمان و جایگاهِ سایه در زمین است؛ تو نباید در مرتبه‌ی پایینِ سایه بمانی.

نکته ادبی: بالاترک تصغیر و تحبیب است که بر بلندایِ بیشتر تاکید دارد.

همچون گدای هر در بر هر دری مزن سر حلقه در فلک زن زیرا درازدستی

مانند گدایان بر هر دری سر نزن و تقاضا مکن؛ بلکه به درگاهِ بلندِ آسمان و الهی روی آور، چراکه تو دستِ بلندی داری و از توانمندیِ روحی برخوردار هستی.

نکته ادبی: دراز دستی در اینجا استعاره از تواناییِ استجابت و قربِ الهی است.

سغراق آسمانت چون کرد آن چنانت بیگانه شو ز عالم کز خویش هم برستی

وقتی ساقیِ آسمانی، تو را چنان دگرگون کرد، از این جهان بیگانگی اختیار کن، چراکه تو از بندِ خویشتنِ خویش نیز رها شده‌ای.

نکته ادبی: سغراق در لغت به معنای ظرف شراب است و اینجا استعاره از جذبه‌ی الهی است.

می گویمت که چونی هرگز کسی بگوید با جان بی چگونه چونی چگونه استی

من از تو می‌پرسم که حالت چطور است؛ آیا اصلاً کسی می‌تواند از جانِ بی‌چگونگی که فراتر از توصیف و صورت است، بپرسد که چگونه است؟

نکته ادبی: بی‌چگونه صفتی برای ذاتِ مطلق و جانِ آگاه است که از دایرهٔ عقل بیرون است.

امشب خراب و مستی فردا شود ببینی چه خیک ها دریدی چه شیشه ها شکستی

امشب که مست و خرابِ عشقی، فردا که هوشیار شوی خواهی دید که چه غرورهایی را درهم شکستی و چه پرده‌هایی را نابود کردی.

نکته ادبی: خیک و شیشه استعاره از خودبینی و قیدوبندهای نفسانی است.

هر شیشه که شکستم بر تو توکلستم که صد هزار گونه اشکسته را تو بستی

هر ظرفِ وجودی که در این راه شکستم، به تو تکیه کردم؛ چراکه تو صدها هزار بارِ شکسته‌ها را ترمیم می‌کنی.

نکته ادبی: توکلستم شکل کهن و شاعرانه تکیه و اعتماد کردن است.

ای نقش بند پنهان کاندر درونه ای جان داری هزار صورت جز ماه و جز مهستی

ای نقاشی که در پنهانِ جان حضور داری، تو هزاران صورت و نقش در هستی داری که فراتر از ماه و مهستی (ماه بانوان) است.

نکته ادبی: مهستی مرکب از مه (ماه) و هستی به معنای بزرگ‌بانو است.

صد حلق را گشودی گر حلقه ای ربودی صد جان و دل بدادی گر سینه ای بخستی

اگر تو حلقه‌ای (مهر) ربودی، در عوض صد گلو را گشودی؛ و اگر سینه‌ای را زخمی کردی، صدها جان و دل در ازای آن بخشیدی.

نکته ادبی: بخشیدنِ جان و دل در برابرِ زخم، اشاره به عوضِ معنوی در سلوک است.

دیوانه گشته ام من هر چه از جنون بگویم زودتر بلی بلی گو گر محرم الستی

من دیوانه شده‌ام و هرچه از جنون می‌گویم، تو اگر از اهلِ پیمانِ ازل (الست) هستی، بی‌درنگ آن را بپذیر و بلی بگو.

نکته ادبی: الست اشاره به آیه قرآن و پیمان نخستینِ آفرینش دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض بر بوی قبله حق صد قبله می تراشی

تلاش برای رسیدن به حقیقت از راه کثرتِ مجاز که پارادوکسی عرفانی است.

تلمیح محرم الستی

اشاره به پیمانِ ازلیِ الست بربکم میان خدا و ارواحِ آدمیان.

استعاره سغراق

استعاره از جامِ معرفت و جذبه‌ی الهی که ساقیِ آسمانی به کامِ عارف می‌ریزد.

کنایه دراز دستی

در اینجا برخلاف معنای منفیِ رایج، کنایه از داشتنِ توانایی و نفوذِ معنوی برایِ خواهش از درگاهِ الهی است.