دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۳۰

مولوی
تو چرا جمله نبات و شکری تو چرا دلبر و شیرین نظری
تو چرا همچو گل خندانی تو چرا تازه چو شاخ شجری
تو به یک خنده چرا راه زنی تو به یک غمزه چرا عقل بری
تو چرا صاف چو صحن فلکی تو چرا چست چو قرص قمری
تو چرا بی بنه چون دریایی تو چرا روشن و خوش چون گهری
عاقلان را ز چه دیوانه کنی ای همه پیشه تو فتنه گری
ساکنان را ز چه در رقص آری ز آدمی و ملک و دیو و پری
تو چرا توبه مردم شکنی تو چرا پرده مردم بدری
همه دل ها چو در اندیشه توست تو کجایی به چه اندیشه دری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانگر حیرت و شیفتگی عاشق در برابر کمال و زیباییِ سحرانگیزِ معشوق است. شاعر در جایگاه پرسشگری، با توصیفات لطیف و استعاری، از چراییِ نفوذ و تسلطِ معشوق بر ارکان وجودی‌اش سخن می‌گوید و او را مظهرِ زیبایی و شورانگیزی می‌داند.

شاعر با به تصویر کشیدنِ قدرتِ اعجازگونه‌ی معشوق در دگرگون‌سازیِ احوالِ همگان—از عاقلان تا موجودات ماورایی—فضایی پرشور و عارفانه ترسیم می‌کند. این پرسش‌ها در نهایت به این نکته ختم می‌شود که معشوق، کانون توجه همگان است، اما خود در چه اندیشه‌ای است و چه جایگاهی دارد.

معنای روان

تو چرا جمله نبات و شکری تو چرا دلبر و شیرین نظری

تو چرا مانند نبات و شکر شیرین هستی و چرا دلبری هستی که با نگاه‌های شیرین خود دل می‌ربایی؟

نکته ادبی: نبات در ادبیات کلاسیک به معنای شیرینی و قند است.

تو چرا همچو گل خندانی تو چرا تازه چو شاخ شجری

تو چرا مانند گل خندان و شاداب هستی و چرا مانند شاخه‌ی تازه و نوخاسته‌ی یک درخت، طراوت داری؟

نکته ادبی: شجر به معنای درخت است و صفتِ تازه بودنِ آن، نمادی از جوانی و شادابی است.

تو به یک خنده چرا راه زنی تو به یک غمزه چرا عقل بری

تو چرا با یک لبخندت راهزنِ دل‌ها می‌شوی و چرا با یک اشاره‌ی چشم، خرد و عقل را از سر آدمی می‌ربایی؟

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره‌ی چشم و ابرو برای ناز و دلبری است.

تو چرا صاف چو صحن فلکی تو چرا چست چو قرص قمری

تو چرا مانند آسمانِ صاف و بی‌غبار زلالی و چرا مانند قرصِ ماه، چابک و درخشانی؟

نکته ادبی: چست در اینجا به معنای چابک و تیزپای است.

تو چرا بی بنه چون دریایی تو چرا روشن و خوش چون گهری

تو چرا مانند دریا عمیق و بی‌انتها هستی و چرا مانند جواهری درخشان و ارزشمند، روشنی‌بخش هستی؟

نکته ادبی: بی‌بنه کنایه از بی‌پایان و بی‌کران بودن است.

عاقلان را ز چه دیوانه کنی ای همه پیشه تو فتنه گری

تو چرا عاقلان و خردمندان را دیوانه و شیدا می‌کنی؟ ای که تمام کار و پیشه‌ی تو فتنه‌انگیزی و آشوب‌آفرینی در دل‌هاست.

نکته ادبی: فتنه‌گری در اشعار عرفانی به معنای برهم‌زدنِ آرامشِ ظاهریِ عاقلان توسط زیباییِ معشوق است.

ساکنان را ز چه در رقص آری ز آدمی و ملک و دیو و پری

تو چرا همه را، از انسان گرفته تا فرشتگان و دیوها و پریان، به رقص و شور و حال وا می‌داری؟

نکته ادبی: ملک به معنای فرشته است و ذکرِ این موجودات، نشان‌دهنده‌ی تأثیرِ جهان‌شمولِ معشوق است.

تو چرا توبه مردم شکنی تو چرا پرده مردم بدری

تو چرا توبه‌ی مردمِ پرهیزگار را می‌شکنی و چرا حجاب و پرده‌ی آبروی آن‌ها را کنار می‌زنی؟

نکته ادبی: پرده‌دری کنایه از آشکار کردنِ رازهای پنهانی یا رسوا کردن است.

همه دل ها چو در اندیشه توست تو کجایی به چه اندیشه دری

در حالی که همه‌ی دل‌ها درگیرِ اندیشه‌ی تو هستند، تو در کجای این جهان جای داری و به چه چیزی می‌اندیشی؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی تقابلِ توجهِ همگانی به معشوق در برابرِ بی‌خبریِ عاشق از حالِ باطنیِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو گل، صاف چو صحن فلکی، چست چو قرص قمری

شاعر برای تبیینِ زیبایی و ویژگی‌های معشوق، او را به مظاهر طبیعت مانند گل، فلک، ماه، دریا و گوهر تشبیه کرده است.

کنایه پرده مردم بدری

به معنای رسوا کردن و آشکار ساختنِ رازهای پنهانی مردم است.

کنایه راه زنی

به معنای ربودنِ دل و ایمانِ عاشق است.