دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۲۸

مولوی
آنچ در سینه نهان می داری درنیابند چه می پنداری
خفته پنداشته ای دل ها را که خدایت دهدا بیداری
هر درخت آنچ که دارد در دل آن بدیده ست گلی یا خاری
ای چو خفاش نهان گشته ز روز تا ندانند که تو بیماری
به خدا از همگان فاشتری گر چه در پیشگه اسراری
پیش خورشید همان خفاشی گر چه ز اندیشه چو بوتیماری
چنگ اگر چه که ننالد دانند کو چه شکل است به وقت زاری
ور بنالد ز غمی هم دانند کو ندارد صفت هشیاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها به نکوهش ریا، تزویر و پنهان‌کاری پرداخته و با بیانی تمثیلی هشدار می‌دهد که حقیقتِ درونیِ آدمی، دیر یا زود، همچون میوه‌ی درخت، بر همگان آشکار خواهد شد. شاعر تأکید دارد که هیچ‌کس را یارایِ آن نیست که زشتیِ ضمیر را از دیدگانِ حقیقت‌بین پنهان نگه دارد.

در این فضایِ استعاری، انسانِ خطاکار به خفاشی تشبیه شده که گمان می‌برد با گریختن از روشنایی، عیوبش پوشیده می‌ماند؛ غافل از آنکه در برابرِ تابشِ آگاهیِ الهی، آدمی چون چنگی بی‌اختیار است که ماهیتِ نهانش، حتی در سکوت و آرامش نیز نمایان است و این خیالِ باطل که می‌توان حقیقتی را از دیدِ حق پنهان کرد، سرانجامی جز رسوایی ندارد.

معنای روان

آنچ در سینه نهان می داری درنیابند چه می پنداری

هر آنچه را در سینه پنهان کرده‌ای و هر فکری که در سر می‌پروری، دیگران از آن بی‌خبرند و از حقیقتِ افکارِ تو آگاه نیستند.

نکته ادبی: استفاده از «آنچ» به جای «آنچه» و «درنیابند» به معنای درک نکردن، از ویژگی‌های زبانی کلاسیک است.

خفته پنداشته ای دل ها را که خدایت دهدا بیداری

تو گمان می‌کنی دل‌های دیگران در غفلت و خواب به سر می‌برند، در حالی که خداوند است که به آن‌ها بینش و آگاهی می‌بخشد و آن‌ها را بیدار می‌کند.

نکته ادبی: «خدایت دهدا» شکلی کهن از «خدا به تو بدهد» یا در اینجا «خداوند به آنان عطا کند»، نشان‌دهنده سبکِ ادبی متونِ تعلیمی است.

هر درخت آنچ که دارد در دل آن بدیده ست گلی یا خاری

هر درختی با ثمره‌اش (گل یا خار) ماهیتِ درونیِ خود را آشکار می‌کند؛ آدمیان نیز با رفتارِ بیرونی‌شان، باطنِ خویش را بر همگان عیان می‌سازند.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ «درخت» برای «نفسِ انسان» و «گل و خار» برای «اعمالِ نیک و بد» از سنت‌های دیرینِ ادب پارسی است.

ای چو خفاش نهان گشته ز روز تا ندانند که تو بیماری

ای کسی که مانند خفاش از نورِ حقیقت و روز گریزان و پنهانی، تا مبادا عیب‌ها و بیماریِ باطنت بر همگان آشکار شود.

نکته ادبی: تشبیه «خفاش» برای کسی که از نورِ حقیقت فرار می‌کند، کنایه از جهل و ترس از آگاهی است.

به خدا از همگان فاشتری گر چه در پیشگه اسراری

به خدا سوگند که تو از همه رسواتر و آشکارتری، هرچند که در ظاهر چنان رفتار می‌کنی که گویی صاحبِ اسراری پنهانی هستی.

نکته ادبی: تضاد میان «فاش‌تری» و «اسرار» برای تأکید بر ناتوانی در پنهان‌کاری به کار رفته است.

پیش خورشید همان خفاشی گر چه ز اندیشه چو بوتیماری

در برابرِ نورِ مطلقِ حق، تو همچنان همان خفاشِ ناتوانی، حتی اگر در خیالاتِ خود، همچون پرنده‌ی بوتیمار، غرق در اندیشه‌هایِ بزرگ و غم‌بار باشی.

نکته ادبی: «بوتیمار» در ادبیات، پرنده‌ای است که در کنار آب می‌نشیند و از ترسِ تمام‌شدنِ آن، آب نمی‌نوشد؛ نمادِ اندوه و خیالاتِ بیهوده.

چنگ اگر چه که ننالد دانند کو چه شکل است به وقت زاری

سازِ چنگ، حتی اگر در حالِ نواختن و نالیدن نباشد، مخاطبان ماهیتِ آن را می‌شناسند و می‌دانند که در هنگامِ فریاد و ناله چه حال و شکلی دارد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه «شکل» و ذاتِ اصلیِ چیزها، حتی در سکوت هم قابلِ شناسایی است.

ور بنالد ز غمی هم دانند کو ندارد صفت هشیاری

و اگر این ساز از سرِ اندوه هم ناله‌ای سر دهد، همه می‌دانند که این نوا نه از سرِ آگاهی و اختیار، بلکه ناشی از ماهیتِ بی‌اختیارِ آن است.

نکته ادبی: نکته‌ی فلسفی: اعمالِ انسان، حتی اگر بی‌اختیار باشد، گویایِ حقیقتِ ذاتِ اوست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون خفاش

تشبیه فرد پنهان‌کار و گریزان از حقیقت به خفاش که از نورِ روز دوری می‌کند.

استعاره خورشید

نمادِ نورِ الهی و حقیقتِ روشن که هیچ‌چیز نمی‌تواند از آن پنهان بماند.

تمثیل هر درخت آنچ که دارد در دل

استفاده از الگوی طبیعت برای بیانِ این اصل که باطنِ افراد در اعمالشان تجلی می‌یابد.

تلمیح بوتیمار

اشاره به پرنده‌ی اساطیریِ اندوهگین برای ترسیمِ حالِ کسی که در افکارِ پوچ غرق است.

مراعات نظیر گلی یا خاری

جمع آمدنِ گل و خار که تناسبِ معنایی زیبایی ایجاد کرده است.