دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۲۷

مولوی
ز کجا آمده ای می دانی ز میان حرم سبحانی
یاد کن هیچ به یادت آید آن مقامات خوش روحانی
پس فراموش شدستت آن ها لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یکی مشتی خاک این چه بیع است بدین ارزانی
بازده خاک و بدان قیمت خود نی غلامی ملکی سلطانی
جهت تو ز فلک آمده اند خوبرویان خوش پنهانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به جایگاه اصلی انسان در عالم معنا اشاره دارد و او را از غفلتی که گریبان‌گیرش شده است، بیم می‌دهد. شاعر با لحنی پرسش‌گرانه و در عین حال دلسوزانه، مخاطب را به یادآوریِ اصالت روحانی خود دعوت می‌کند تا بداند که به دلیل دلبستگی به امور دنیوی و مادی، دچار سرگشتگی شده است.

پیام بنیادین این کلام، دعوت به خودشناسی و بازگشت به عزتِ پادشاهی روح است. نویسنده با استعاره گرفتنِ دنیا به مشتی خاک، تضاد میان ارزشِ واقعی انسان و متاع ناچیزِ دنیا را به تصویر می‌کشد تا بر ضرورتِ رهایی از قیدوبندهای مادی تأکید ورزد.

معنای روان

ز کجا آمده ای می دانی ز میان حرم سبحانی

آیا می‌دانی خاستگاه و مبدأ اصلی تو کجاست؟ تو از حریم مقدس و پاکِ الهی پا به این جهان نهاده‌ای.

نکته ادبی: واژه سبحانی منسوب به سبحان (نامی برای خداوند) است و به معنای منسوب به پاکی مطلق است.

یاد کن هیچ به یادت آید آن مقامات خوش روحانی

کمی به حافظه‌ات رجوع کن؛ آیا هیچ نشانی از آن جایگاه‌های دل‌انگیز و معنوی که پیش از این در آنجا بودی، به خاطر می‌آوری؟

نکته ادبی: مقامات جمع مقام است و در متون عرفانی به معنای درجات و مراتب معنوی سالک به کار می‌رود.

پس فراموش شدستت آن ها لاجرم خیره و سرگردانی

از آنجا که آن جایگاه‌ها را به فراموشی سپرده‌ای، ناگزیر در این دنیا سردرگم و حیران باقی مانده‌ای.

نکته ادبی: لاجرم در اینجا قید به معنای ناچار و به حکم ضرورت است.

جان فروشی به یکی مشتی خاک این چه بیع است بدین ارزانی

عجب معامله‌ی پرسودی! جان ارزشمند خود را در برابر مشتی خاکِ بی‌ارزش دنیا معامله می‌کنی؛ این چه تجارتِ ناصواب و ارزانی است که انجام می‌دهی؟

نکته ادبی: بیع به معنای خرید و فروش است و در اینجا استعاره از انتخاب دنیا به جای آخرت است.

بازده خاک و بدان قیمت خود نی غلامی ملکی سلطانی

این خاک (دلبستگی‌های دنیوی) را پس بده و ارزش حقیقی خود را بشناس؛ تو غلام و بنده نیستی، بلکه از تبارِ پادشاهان و صاحبانِ ملک و جاهی.

نکته ادبی: تضاد بین غلامی و سلطانی برای تأکید بر شأن والای خلیفةاللهی انسان به کار رفته است.

جهت تو ز فلک آمده اند خوبرویان خوش پنهانی

به خاطرِ وجودِ والای توست که موجودات زیبا و نورانیِ عالمِ غیب از آسمان‌ها به سوی تو فرود آمده‌اند.

نکته ادبی: خوبرویان خوش پنهانی استعاره از ملائک یا انوار الهی است که در عالم غیب مستورند.

آرایه‌های ادبی

استعاره مشتی خاک

تمثیلی برای دنیا و امور مادی بی‌ارزش در مقابل ارزش جان انسان.

پرسش انکاری آیا هیچ به یادت آید

برای تأکید بر فراموشیِ جایگاهِ روحانی و بیدار کردنِ ذهن مخاطب از خواب غفلت.

تضاد غلامی و سلطانی

برای نشان دادن تفاوتِ جایگاهِ حقیرِ دنیوی و شأنِ والای حقیقیِ انسان.

ایهام خوبرویان

اشاره به انوار الهی یا ملائک که در عالم غیب پنهان هستند و برای هدایت انسان نازل شده‌اند.