دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۲۵

مولوی
ای دلی کز گلشکر پرورده ای ای دلی کز شیر شیران خورده ای
وی دلی کز عقل اول زاده ای حاتم از دست سلیمان برده ای
طاقت عشقت ندارد هیچ جان این چه جان است این چه جان آورده ای
آفتابی کآفتاب از عکس او است زیر دامن طرفه پنهان کرده ای
هم چراغ صد هزاران ظلمتی هم مسیح صد هزاران مرده ای
این شرابی را که ساقی گشته ای از کدام انگورها افشرده ای
هم زمستان جهان را میوه ای دستگیر صد هزار افسرده ای
کار زرکوبان چو زر کردی چو زر شه صلاح الدین که تو صدمرده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش و حیرت در مقامِ معنویِ پیر و مراد، یعنی صلاح‌الدین زرکوب سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، مخاطبِ خود را نه یک انسان معمولی، بلکه جلوه‌ای از نورِ مطلق و حقیقتِ هستی می‌داند که با حضورِ خویش، جان‌های افسرده را زنده و جهانِ تاریک را در پرتوِ حضورِ خویش روشن می‌کند.

لحنِ کلام، سرشار از تعظیم و شگفتی است و شاعر می‌کوشد با پرسش‌های بلاغی و ستایشِ بی‌حد، عمقِ ارادت و پیوندِ روحانی خود را با این حقیقتِ قدسی نشان دهد؛ حقیقتی که هم‌زمان منشأ عقل، عشق، بخشش و حیات‌بخشی است و فراتر از ظرفیت‌های محدودِ انسانی می‌نماید.

معنای روان

ای دلی کز گلشکر پرورده ای ای دلی کز شیر شیران خورده ای

ای قلبی که از شهدِ شیرینِ فیضِ الهی پرورده شده‌ای و از نیرویِ شکست‌ناپذیرِ شیرانِ حق تغذیه کرده‌ای.

نکته ادبی: گلشکر استعاره از فیض و الطافِ لطیفِ الهی است و ترکیبِ شیرِ شیران کنایه از شجاعت و قدرتِ معنویِ بی‌پایان است.

وی دلی کز عقل اول زاده ای حاتم از دست سلیمان برده ای

ای قلبی که از سرچشمه‌یِ عقلِ اول (نخستین تجلیِ هستی) متولد شده‌ای و در بخشش و جوانمردی، چنان عمل کرده‌ای که گویی گویِ سبقت را از حاتم و قدرت را از سلیمان ربوده‌ای.

نکته ادبی: عقل اول اصطلاحی در فلسفه و عرفانِ اسلامی است که به نخستین آفریده‌یِ حق تعالی اشاره دارد. حاتم و سلیمان نمادهایِ مبالغه‌آمیزِ جود و اقتدار هستند.

طاقت عشقت ندارد هیچ جان این چه جان است این چه جان آورده ای

هیچ روحی توانِ تحملِ فشار و عمقِ عشقی که تو در خود داری را ندارد؛ به راستی تو چه موجودی هستی که چنین جانِ بزرگی با خود آورده‌ای؟

نکته ادبی: استفهامِ انکاری در اینجا برای بیانِ شگفتیِ شاعر از ظرفیتِ روحیِ مخاطب به کار رفته است.

آفتابی کآفتاب از عکس او است زیر دامن طرفه پنهان کرده ای

تو آن خورشیدِ حقیقی هستی که تمامِ آفتاب‌ها (نورهایِ جهان) تنها بازتابی از تو هستند، اما تو این نورِ خیره‌کننده را با فروتنی در پسِ پرده‌ای پنهان کرده‌ای.

نکته ادبی: عکس در اینجا به معنایِ بازتاب یا سایه‌روشن است که تضادِ بینِ نورِ مطلق و پنهان‌کاریِ عارفانه را نشان می‌دهد.

هم چراغ صد هزاران ظلمتی هم مسیح صد هزاران مرده ای

تو هم چراغِ هدایت برایِ صد هزار سرگشته در تاریکی‌هایِ جهل هستی و هم مسیحایی که روحِ حیات را در صد هزار جانِ مرده دمیده‌ای.

نکته ادبی: مسیح به عنوان نمادِ زنده کردنِ مردگان در ادبیاتِ عرفانیِ فارسی برای پیرانِ طریقت به کار می‌رود.

این شرابی را که ساقی گشته ای از کدام انگورها افشرده ای

این شرابِ نابِ معرفتی را که تو ساقیِ آن شده‌ای، از کدامین باغ‌هایِ معرفت و حقیقت به دست آورده‌ای؟

نکته ادبی: استعاره‌یِ شرابِ ساقی‌گری در اینجا به معنایِ دانشِ لدنی و مستیِ حاصل از عشقِ عرفانی است.

هم زمستان جهان را میوه ای دستگیر صد هزار افسرده ای

تو همچون میوه‌ای گوارا در زمستانِ سردِ این جهان (دنیایِ مادی) هستی و دستگیر و پناهگاهِ هزاران روحِ افسرده و ناامید.

نکته ادبی: زمستان در اینجا نمادِ سردی، بی‌روحی و خشکیِ جهانِ مادی است که در برابرِ گرمایِ وجودِ پیر قرار می‌گیرد.

کار زرکوبان چو زر کردی چو زر شه صلاح الدین که تو صدمرده ای

تو کارِ زرکوبان را که مس را طلا می‌کنند، با وجودِ خویش به کمال رساندی؛ ای شاه صلاح‌الدین، تو چنان ارزشمندی که گویی صد جانِ گران‌بها داری.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به صلاح‌الدین زرکوب، مریدِ خاصِ مولانا است. زرکوب در اینجا هم شغلِ اوست و هم استعاره‌ای از تزکیه‌یِ نفس و تبدیلِ مسِ وجودِ مریدان به طلایِ ناب.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلشکر

نمادِ الطافِ لطیفِ الهی که جانِ عارف با آن رشد می‌کند.

تلمیح حاتم و سلیمان

ارجاع به شخصیت‌های تاریخی و اساطیری برای بزرگ‌نماییِ صفاتِ جود و قدرتِ پیر.

پارادوکس (متناقض‌نما) آفتابی کآفتاب از عکس او است

بیانِ این حقیقت که منشأ نورِ جهان، خودِ خورشید نیست بلکه اصلی برتر است که خورشید تنها سایه‌ای از آن است.

تشبیه هم مسیح

تشبیه پیر به حضرت مسیح برای نشان دادنِ قدرتِ حیات‌بخشیِ معنوی.

نماد زمستان جهان

استعاره‌ای برای فضایِ سرد، تاریک و مادیِ زندگیِ دنیوی.