دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۱۲

مولوی
با من ای عشق امتحان ها می کنی واقفی بر عجزم اما می کنی
ترجمان سر دشمن می شوی ظن کژ را در دلش جا می کنی
هم تو اندر بیشه آتش می زنی هم شکایت را تو پیدا می کنی
تا گمان آید که بر تو ظلم رفت چون ضعیفان شور و شکوی می کنی
آفتابی ظلم بر تو کی کند هر چه می خواهی ز بالامی کنی
می کنی ما را حسود همدگر جنگ ما را خوش تماشا می کنی
عارفان را نقد شربت می دهی زاهدان را مست فردا می کنی
مرغ مرگ اندیش را غم می دهی بلبلان را مست و گویا می کنی
زاغ را مشتاق سرگین می کنی طوطی خود را شکرخا می کنی
آن یکی را می کشی در کان و کوه وین دگر را رو به دریا می کنی
از ره محنت به دولت می کشی یا جزای زلت ما می کنی
اندر این دریا همه سود است و داد جمله احسان و مواسا می کنی
این سر نکته است پایانش تو گوی گر چه ما را بی سر و پا می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، واکاویِ عمیق و عارفانه‌ای است از رابطه‌ی پرفراز و نشیبِ میانِ عاشق و معشوقِ ازلی (خداوند). شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال گلایه‌آمیز، به تضادهای ظاهری در تدبیرِ الهی می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه عشق، با ایجادِ رنج، سختی، حسادت و تضاد در جهان، بسترِ رشد و کمالِ ارواح را فراهم می‌آورد.

در نگاه شاعر، هر آنچه از جانبِ دوست می‌رسد، چه به ظاهرِ رنج و چه به ظاهرِ شادمانی، ریشه در خردی پنهان دارد. تمامی این کشمکش‌ها و امتحانات، نه از سرِ ظلم، بلکه از سرِ تربیتی حکیمانه است تا هر موجودی متناسب با ظرفیتِ وجودی خود، در مسیرِ کمال قرار گیرد و سرانجام به آستانه‌ی یگانگی برسد.

معنای روان

با من ای عشق امتحان ها می کنی واقفی بر عجزم اما می کنی

ای عشق، تو پیوسته مرا در بوته‌ی آزمایش قرار می‌دهی و با اینکه نیک می‌دانی من توان و تابِ تحملِ این سختی‌ها را ندارم، باز هم مرا می‌آزمایی.

نکته ادبی: عجز در اینجا به معنای ضعف و ناتوانی بشر در برابر تجلیاتِ عشق است.

ترجمان سر دشمن می شوی ظن کژ را در دلش جا می کنی

تو حقیقتِ پنهانِ ذهنِ دشمن را تفسیر می‌کنی و باعث می‌شوی که گمان‌های باطل و سوءظن‌ها در دلِ او ریشه بدواند.

نکته ادبی: ترجمان به معنای مفسر و بیانگر است و ظن کژ، کنایه از بدگمانی‌های بی‌پایه است.

هم تو اندر بیشه آتش می زنی هم شکایت را تو پیدا می کنی

هم تویی که در بیشه‌ی وجودِ ما آتشِ فتنه و عشق می‌افکنی و هم تویی که اسبابِ شکوه و شکایتِ ما را از این سوختن فراهم می‌کنی.

نکته ادبی: بیشه استعاره از عالمِ دل و وجود است که محلِ برافروختنِ آتشِ اشتیاق است.

تا گمان آید که بر تو ظلم رفت چون ضعیفان شور و شکوی می کنی

رفتار تو چنان است که گویی به ما ستم روا داشته‌ای؛ تا جایی که ما مثلِ انسان‌های ناتوان، داد و فریاد سر می‌دهیم و ناله می‌کنیم.

نکته ادبی: شور و شکوی، ترکیبی برای بیانِ تظلم‌خواهی و نالیدن است.

آفتابی ظلم بر تو کی کند هر چه می خواهی ز بالامی کنی

اما مگر می‌شود که نورِ حقیقت (عشق) ستمگر باشد؟ هر آنچه تو انجام می‌دهی، از مقامِ بلندِ توست و عینِ عدل است، حتی اگر ما درک نکنیم.

نکته ادبی: آفتاب استعاره از ذاتِ پرتو‌افکنِ الهی است که به همه‌چیز می‌تابد.

می کنی ما را حسود همدگر جنگ ما را خوش تماشا می کنی

تو میانِ ما بذرِ حسادت می‌پاشی و سپس به تماشای کشمکش و نزاعِ ما می‌نشینی و از این بازیِ تقدیر، لذت می‌بری.

نکته ادبی: خوش تماشا کردن، کنایه از نظارتِ همراه با آگاهیِ کاملِ الهی بر احوالِ بندگان است.

عارفان را نقد شربت می دهی زاهدان را مست فردا می کنی

به عارفانِ واصل، لذتِ دیدار و شهدِ حقیقت را همین حالا می‌چشانی، اما زاهدانِ ظاهربین را به امیدِ پاداشِ آینده خوشدل می‌کنی.

نکته ادبی: نقد در برابرِ فردا (نسیه)، بر حال و شهودِ عرفانی دلالت دارد.

مرغ مرگ اندیش را غم می دهی بلبلان را مست و گویا می کنی

کسی که همیشه در اندیشه مرگ و نیستی است را دچار غم می‌کنی، اما عاشقانِ شوریده را مستِ حقیقت کرده و به سخن می‌آوری.

نکته ادبی: مرغ در ادبیاتِ عرفانی نمادِ نفس یا روحِ آدمی است.

زاغ را مشتاق سرگین می کنی طوطی خود را شکرخا می کنی

زاغِ سیاه را مشتاقِ آلودگی می‌کنی، اما طوطیِ خوش‌سخنِ خود را با شیرینیِ کلام و حقیقت مأنوس می‌سازی.

نکته ادبی: زاغ نمادِ پستی و طوطی نمادِ روحِ بلندپرواز و حقیقت‌جو است.

آن یکی را می کشی در کان و کوه وین دگر را رو به دریا می کنی

یکی را برای یافتنِ گنج به دلِ کوه‌ها و معادنِ سخت می‌کشانی و دیگری را راهیِ دریای بی‌کرانِ معرفت می‌کنی.

نکته ادبی: کان و کوه و دریا استعاره از مسیرهای متفاوتِ سلوک و کمال هستند.

از ره محنت به دولت می کشی یا جزای زلت ما می کنی

آیا این رنجی که به ما می‌دهی برای رساندن به سعادت است، یا کیفرِ لغزش‌ها و گناهانی است که از ما سر زده است؟

نکته ادبی: محنت و دولت تضادِ معناییِ رنج و سعادت را نشان می‌دهند.

اندر این دریا همه سود است و داد جمله احسان و مواسا می کنی

در این دریای زندگی، حقیقتِ ماجرا همه سود و بخشش است و تمامِ تدبیرهای تو از سرِ لطف و همدردی با ماست.

نکته ادبی: مواسا به معنای همدردی و یاری رساندن به دیگران است.

این سر نکته است پایانش تو گوی گر چه ما را بی سر و پا می کنی

این نکته‌ای بسیار عمیق و سربسته است که پایانش را خودت باید بگویی، هرچند که با این بازی‌ها، ما را سرگشته و حیران رها کرده‌ای.

نکته ادبی: بی سر و پا کنایه از بی‌اختیاری و حیرتِ عاشق در برابرِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مرگ اندیش و مست، زاغ و طوطی، عارفان و زاهدان

شاعر با کنار هم قرار دادنِ متضادها، تفاوتِ مراتبِ وجودی و سرنوشتِ بندگان را به تصویر می‌کشد.

استعاره آفتابی

تشبیه عشق و ذاتِ الهی به خورشید که نورِ مطلق است و ظلم در آن راه ندارد.

ایهام شکرخا

هم به معنای طوطی که شکر می‌خورد و هم به معنای کسی که کلامِ شیرین و حق‌گو دارد.

تلمیح و تمثیل کان و کوه و دریا

استفاده از نمادهای مادی برای بیانِ مراتبِ متفاوتِ درک و جستجوی انسان‌ها در مسیرِ حقیقت.