دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۱۰

مولوی
باز گردد عاقبت این در بلی رو نماید یار سیمین بر بلی
ساقی ما یاد این مستان کند بار دیگر با می و ساغر بلی
نوبهار حسن آید سوی باغ بشکفد آن شاخه های تر بلی
طاق های سبز چون بندد چمن جفت گردد ورد و نیلوفر بلی
دامن پرخاک و خاشاک زمین پر شود از مشک و از عنبر بلی
آن بر سیمین و این روی چو زر اندرآمیزند سیم و زر بلی
این سر مخمور اندیشه پرست مست گردد زان می احمر بلی
این دو چشم اشکبار نوحه گر روشنی یابد از آن منظر بلی
گوش ها که حلقه در گوش وی است حلقه ها یابند از آن زرگر بلی
شاهد جان چون شهادت عرضه کرد یابد ایمان این دل کافر بلی
چون براق عشق از گردون رسید وارهد عیسی جان زین خر بلی
جمله خلق جهان در یک کس است او بود از صد جهان بهتر بلی
من خمش کردم ولیکن در دلم تا ابد روید نی و شکر بلی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تجلی‌گاهِ امید و انتظارِ مشتاقانه‌ای است که در پیوند با وعده‌ی حتمیِ دیدار با محبوبِ ازلی یا پیر و مرشدِ راه سلوک سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های طبیعت‌گرایانه و عرفانی، گذار از دورانِ سرد و رخوت‌بارِ دوری و بی‌خبری به دورانِ بهارِ وصل و شکوفاییِ معنوی را ترسیم می‌کند. در این فضای شاعرانه، گویی جهان هستی در انتظارِ بازگشتِ لطفی است که بهار را به دل‌های خزان‌زده بازمی‌گرداند.

تکرارِ واژه‌ی «بلی» به مثابه‌ی عهدی است که در ازل میان روح انسان و معبود بسته شده و اکنون در تمامِ ابیات، نویدِ تحققِ آن داده می‌شود. این شعر، دعوتی است به صبوری و یقین؛ چرا که در نگاه شاعر، هیچ‌گونه تاریکی، غم یا کفرِ باطنی باقی نمی‌ماند مگر آنکه در پرتوِ حضورِ محبوب، به نور، سرور و ایمان بدل گردد و انسان از بندهای حقیر مادی رها شود.

معنای روان

باز گردد عاقبت این در بلی رو نماید یار سیمین بر بلی

سرانجام این درِ بسته باز خواهد شد و قطعاً آن یارِ زیبا که بدنی درخشان همچون نقره دارد، رخ نشان خواهد داد.

نکته ادبی: سیمین‌بر استعاره از محبوبِ زیباروی و درخشان است. واژه «بلی» در اینجا علاوه بر تایید و تاکید، اشاره‌ای تلویحی به عالم «الست» و پیمان ازلی دارد.

ساقی ما یاد این مستان کند بار دیگر با می و ساغر بلی

ساقیِ ما (مرشد یا خداوند) از این مستان و عاشقان یاد خواهد کرد و قطعاً بار دیگر با شرابِ معرفت و ساغرِ حضور به سراغ آنان خواهد آمد.

نکته ادبی: «ساقی» در ادبیات عرفانی نمادِ فیض‌رسان و هدایت‌گر است و می و ساغر استعاره از عشق الهی و ابزار دریافت آن است.

نوبهار حسن آید سوی باغ بشکفد آن شاخه های تر بلی

بهارِ جمالِ الهی به سوی باغِ دلِ ما می‌آید و قطعاً آن شاخه‌های تازه‌ی وجود ما شکوفا خواهند شد.

نکته ادبی: نوبهار حسن کنایه از تجلیِ انوارِ الهی است که به جانِ سالک حیاتِ دوباره می‌بخشد.

طاق های سبز چون بندد چمن جفت گردد ورد و نیلوفر بلی

زمانی که طبیعت طاق‌های سبزِ خود را (در فصل بهار) می‌بندد، قطعاً گلِ سرخ و نیلوفر در کنار هم جفت و هم‌نشین می‌شوند.

نکته ادبی: این بیت تصویرسازیِ طبیعت‌گرایانه برای نشان دادن نظم و هماهنگی در عالمِ هستی پس از وصل است.

دامن پرخاک و خاشاک زمین پر شود از مشک و از عنبر بلی

زمینی که اکنون دامنه‌اش پر از خاک و خاشاکِ مادیات است، قطعاً از عطر مشک و عنبرِ معنوی پر خواهد شد.

نکته ادبی: تقابلِ خاک و خاشاک (نمادِ امورِ پست و دنیوی) با مشک و عنبر (نمادِ معنویات و پاکی) نشان‌دهنده‌ی تطهیرِ روح است.

آن بر سیمین و این روی چو زر اندرآمیزند سیم و زر بلی

آن اندامِ درخشانِ محبوب و این رویِ زردِ عاشق، قطعاً به هم آمیخته خواهند شد (به وصال می‌رسند).

نکته ادبی: سیم و زر استعاره از تفاوتِ جایگاهِ عاشق (زرین از رنج) و معشوق (سیمین از جمال) است که در نهایت وحدت می‌یابند.

این سر مخمور اندیشه پرست مست گردد زان می احمر بلی

این ذهنی که اکنون پر از افکارِ پریشان و خماریِ دوری است، با آن شرابِ سرخِ عشق قطعاً مست و آرام خواهد شد.

نکته ادبی: اندیشه پرست بودن به معنای درگیریِ ذهن با اوهام و نگرانی‌هاست که با شرابِ معرفت درمان می‌شود.

این دو چشم اشکبار نوحه گر روشنی یابد از آن منظر بلی

این چشمانِ اشک‌بار و گریان، قطعاً از تماشایِ آن منظرِ جانان، روشنی و بیناییِ حقیقی خواهند یافت.

نکته ادبی: منظر در اینجا هم به معنای «منظره و چهره‌ی محبوب» است و هم «محلِ نگریستن» که استعاره از بصیرتِ قلبی است.

گوش ها که حلقه در گوش وی است حلقه ها یابند از آن زرگر بلی

گوش‌هایی که اکنون در بندگی و فرمان‌برداریِ او هستند، قطعاً از آن زرگرِ هستی، نشانِ افتخار و گوشواره‌یِ عنایت دریافت خواهند کرد.

نکته ادبی: حلقه در گوش بودن کنایه از بردگی و نهایتِ تسلیم در برابر محبوب است.

شاهد جان چون شهادت عرضه کرد یابد ایمان این دل کافر بلی

هنگامی که شاهدِ جان (محبوبِ نهان در دل) گواهیِ عشق را عرضه کند، قطعاً این دلِ کافر و منکر، ایمان خواهد آورد.

نکته ادبی: شاهد در اصطلاح عرفانی به معنای محبوب و معشوق است. شهادت دادنِ او، همان تجلیِ حقیقت بر دل است.

چون براق عشق از گردون رسید وارهد عیسی جان زین خر بلی

زمانی که براقِ عشق از آسمانِ جان فرود آید، قطعاً عیسایِ جان (روحِ مقدس) از شرِ این خر (جسمِ خاکی و حیوانی) رهایی خواهد یافت.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ عیسی مسیح که نمادِ روحِ مجرد است و سوار بر خر (نمادِ تنِ مادی) بود. عروجِ روح نیازمندِ براقِ عشق است.

جمله خلق جهان در یک کس است او بود از صد جهان بهتر بلی

تمامِ مخلوقاتِ جهان در وجودِ یک نفر جمع شده‌اند و قطعاً او از صد جهان برتر است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ انسانِ کامل که مظهرِ تمامیِ اسماء و صفاتِ الهی است.

من خمش کردم ولیکن در دلم تا ابد روید نی و شکر بلی

من لب از سخن فرو بستم، اما در درونم تا ابد، ناله‌ی نی و شیرینیِ شکرِ عشق خواهد رویید.

نکته ادبی: نی نمادِ ناله‌یِ فراق و شکر نمادِ شیرینیِ وصال است. شاعر می‌گوید با وجودِ سکوتِ ظاهری، غلیانِ عشق در درون باقی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) بلی

تکرارِ این واژه در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقیِ کناری، حسی از یقین و تاییدِ وعده‌های الهی را القا می‌کند.

تلمیح عیسی و خر

اشاره به تمثیلِ عرفانیِ روح (عیسی) که در کالبدِ مادی (خر) حبس شده است و باید با عروجِ عشق از آن رها شود.

استعاره سیمین‌بر، روی چو زر، سیم و زر

استفاده از فلزاتِ گران‌بها برای توصیفِ زیباییِ محبوب و ارزشمندیِ وصل و اتحادِ عاشق و معشوق.

مراعات نظیر باغ، شاخه، گل، نیلوفر، سبز

استفاده از واژگانِ مرتبط با طبیعت و بهار برای ترسیمِ فضایِ بازسازیِ روحی و معنوی.