دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۰۲

مولوی
ای درآورده جهانی را ز پای بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای
چیست نی آن یار شیرین بوسه را بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای
آن نی بی دست و پا بستد ز خلق دست و پای و دست و پای و دست پای
نی بهانه ست این نه بر پای نی است نیست الا بانگ پر آن همای
خود خدای است این همه روپوش چیست می کشد اهل خدا را تا خدای
ما گدایانیم و الله الغنی از غنی دان آنچ بینی با گدای
ما همه تاریکی و الله نور ز آفتاب آمد شعاع این سرای
در سرا چون سایه آمیز است نور نور خواهی زین سرا بر بام آی
دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر به تبیین جایگاه هستی و پیوند میان خالق و مخلوق می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از نماد نی به عنوان واسطه‌ای برای شنیدن صدای حقیقت، جهان را صحنه‌ی نمایش جلوه‌های الهی می‌داند و معتقد است آنچه در عالم وجود دارد، حجاب و نقابی است که تنها برای هدایت جان‌های تشنه به سوی حقیقت مطلق طراحی شده است.

نگاه شاعر، نگاهی وحدت‌گرایانه است که دعوت می‌کند آدمی از تضادهای دنیوی نظیر تنگی و گشادی و فقر و غنا عبور کند و به مبدأ اصلی نور بپیوندد.

معنای روان

ای درآورده جهانی را ز پای بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای

بانگ و فریادِ عاشقانه این ساز، گویی جهانی را از پای درآورده و مدهوش کرده است؛ این صدای نی، تنها یک صدا نیست، بلکه فراخوانی است برای بیداری.

نکته ادبی: درآوردن از پای کنایه از ناتوان کردن و شیفته کردن است.

چیست نی آن یار شیرین بوسه را بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای

حقیقتِ این نی چیست؟ نی، در واقع جایگاه و بسترِ بوسه‌های شیرین و الطافِ معشوق ازلی (خداوند) است.

نکته ادبی: بوسه‌جای به معنای محل بوسه و کنایه از تجلی‌گاهِ عشق است.

آن نی بی دست و پا بستد ز خلق دست و پای و دست و پای و دست پای

این سازِ بی‌جان، با همان نواهای عرفانی‌اش، اختیار و توانایی را از مردم ربوده و آن‌ها را شیفته و مجذوب خود کرده است.

نکته ادبی: دست و پا در اینجا نماد اختیار و قدرتِ عمل در دنیای مادی است.

نی بهانه ست این نه بر پای نی است نیست الا بانگ پر آن همای

حقیقت این است که نی تنها بهانه‌ای برای ابراز ارادت است؛ این صدا، نغمه‌ی بال‌های آن پرنده‌ی قدسی (حقیقت مطلق) است که در فضای جان می‌پیچد.

نکته ادبی: هما در فرهنگ عرفانی نماد سعادت و پرنده قدسی است.

خود خدای است این همه روپوش چیست می کشد اهل خدا را تا خدای

در نهایت، همه‌چیز تجلیِ خداوند است؛ این صورت‌ها و نقاب‌ها چیست؟ خداوند از ورای این حجاب‌ها، عاشقانِ خویش را به سوی خود فرامی‌خواند.

نکته ادبی: روپوش استعاره از حجاب‌ها و مادیات است که مانع دیدنِ مستقیم حقیقت است.

ما گدایانیم و الله الغنی از غنی دان آنچ بینی با گدای

ما همگی بندگانی محتاج و نیازمندیم و خداوند، بی‌نیازِ مطلق است؛ پس هر صفت یا زیبایی که در بندگان می‌بینی، در اصل متعلق به ذاتِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.

ما همه تاریکی و الله نور ز آفتاب آمد شعاع این سرای

ما بدون حضور او در تاریکی محض هستیم و وجودمان مرهونِ نور اوست؛ این عالم، سرایی است که شعاع‌هایش از خورشیدِ حقیقت سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: آفتاب و شعاع نمادِ تجلیِ وجودیِ خداوند در عالم است.

در سرا چون سایه آمیز است نور نور خواهی زین سرا بر بام آی

در این دنیای مادی، نور با سایه‌ها آمیخته است؛ اگر به دنبال روشناییِ خالص و حقیقتِ بی‌غش هستی، باید از این سرایِ پر سایه به بامِ معنویت صعود کنی.

نکته ادبی: بام در اینجا نمادِ مراتبِ بالاترِ معنوی و قربِ الهی است.

دلخوشی گاهی و گاهی تنگ دل دل نخواهی تنگ رو زین تنگنای

آدمی در این دنیا مدام در حالِ تغییرِ احوال است؛ گاهی شاد و گاهی غمگین؛ اگر نمی‌خواهی گرفتارِ این دل‌تنگی‌ها باشی، از این تنگنایِ دنیوی دل برکن و به سوی گستره‌ی الهی برو.

نکته ادبی: تنگنا نمادِ عالمِ ناسوت و قفسِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تاریکی و نور

تقابل میان عالمِ فانی و عالمِ باقی برای نشان دادن تفاوتِ ذاتِ بنده و خالق.

استعاره نی

نمادِ روحِ آدمی یا هر واسطه‌ای که انسان را به یادِ حقیقتِ مطلق می‌اندازد.

تکرار بانگ نای

تکرار برای تأکید بر موسیقیِ درونی و استمرارِ فراخوانِ حقیقت به سوی انسان.