دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۰۰

مولوی
بوی مشکی در جهان افکنده ای مشک را در لامکان افکنده ای
صد هزاران غلغله زین بوی مشک در زمین و آسمان افکنده ای
از شعاع نور و نار خویشتن آتشی در عقل و جان افکنده ای
از کمال لعل جان افزای خویش شورشی در بحر و کان افکنده ای
تو نهادی قاعده عاشق کشی در دل عاشق کشان افکنده ای
صد هزاران روح رومی روی را در میان زنگیان افکنده ای
با یقین پاکشان بسرشته ای چونشان اندر گمان افکنده ای
چون به دست خویششان کردی خمیر چونشان در قید نان افکنده ای
هم شکار و هم شکاری گیر را زیر این دام گران افکنده ای
پردلان را همچو دل بشکسته ای بی دلان را در فغان افکنده ای
جان سلطان زادگان را بنده وار پیش عقل پاسبان افکنده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات، تصویری از حیرت و شگفتی انسان در برابر حکمت مرموز و گاه دردناک پروردگار در آفرینش است. شاعر با زبانی نمادین، جایگاه والای جان و روح را در تقابل با جهان مادی ترسیم می‌کند و این جهان را عرصه‌ای می‌بیند که در آن حقیقتِ مطلق (مشک)، همه‌جا را پر کرده اما در عین حال، جان‌ها در بند نیازهای مادی و دوری از اصل خویش گرفتار شده‌اند.

مضمون کلی، بیانگر تضادهای وجودی انسان است؛ اینکه چگونه روح‌های پاک و متعالی، در جهانی پر از تزویر و ماده محبوس گشته‌اند و تحت لوای عقل، به گذران زندگی می‌پردازند. این سروده، بازتابی از همان دیدگاه عرفانی است که جهان را دامی بزرگ برای آزمون ارواح می‌داند، جایی که همه موجودات، هم شکارچیِ آرزوهای خویش‌اند و هم شکارِ دستِ تقدیر.

معنای روان

بوی مشکی در جهان افکنده ای مشک را در لامکان افکنده ای

رایحه خوشِ ذات و حضور خود را در تمام جهان پراکنده‌ای؛ و حتی فراتر از جهان مادی، در عالم بی‌مکان (ساحتِ مطلق الهی) نیز این عطر وجود دارد.

نکته ادبی: لامکان استعاره‌ای عرفانی است که به ساحتِ غیرمادی و الهی اشاره دارد.

صد هزاران غلغله زین بوی مشک در زمین و آسمان افکنده ای

از برکتِ این عطر حضورِ تو، غوغایی بی‌نهایت در زمین و آسمان برپا شده است.

نکته ادبی: غلغله به معنای سر و صدا و آشوب ناشی از شور و شوق است.

از شعاع نور و نار خویشتن آتشی در عقل و جان افکنده ای

تو با ترکیب نور و آتشِ خویش (جلال و جمال)، شور و شوقی آتشین در عقل و جان آدمی افکنده‌ای.

نکته ادبی: تقابل نور و نار، به ترکیب دو صفتِ لطف و قهر الهی اشاره دارد.

از کمال لعل جان افزای خویش شورشی در بحر و کان افکنده ای

به واسطه کمالِ زیباییِ خیره‌کننده و جان‌بخشِ خود، در تمام هستی (از اعماق دریا تا دلِ کوه‌ها و معادن) آشوب و شورش ایجاد کرده‌ای.

نکته ادبی: لعل استعاره از لبِ معشوق یا زیباییِ مطلقِ الهی است.

تو نهادی قاعده عاشق کشی در دل عاشق کشان افکنده ای

تو قانونِ عاشق‌کشی را در عالم بنا نهادی و همه کسانی را که اهلِ عشق‌ورزی بودند، در این راه گرفتار کردی.

نکته ادبی: عاشق‌کشان به کسانی اشاره دارد که در مسیر عشق جان‌بازی می‌کنند.

صد هزاران روح رومی روی را در میان زنگیان افکنده ای

تو جان‌های لطیف و درخشان (رومی) را در میان تیرگی‌های دنیای مادی و ناپاک (زنگیان) اسیر کرده‌ای.

نکته ادبی: رومی نماد روشنایی و معنویت، و زنگی نماد ظلمت و مادیت است.

با یقین پاکشان بسرشته ای چونشان اندر گمان افکنده ای

با اینکه جان‌های پاک را با نورِ یقین سرشته و خلق کردی، اما آن‌ها را در این جهان در وادی شک و تردید رها ساختی.

نکته ادبی: سرشتن به معنای خلقت و آمیختن است.

چون به دست خویششان کردی خمیر چونشان در قید نان افکنده ای

بعد از آنکه با دستانِ خود، خمیرمایه وجودی آنان را ساختی، آنان را گرفتار تأمین نیازهای اولیه و نانِ شب کرده‌ای.

نکته ادبی: نان استعاره از دغدغه‌های معیشتی و مادی است که روح را محدود می‌کند.

هم شکار و هم شکاری گیر را زیر این دام گران افکنده ای

در این دام بزرگِ دنیا، همه موجودات هم شکارچی هستند و هم شکار؛ گویی همه در زنجیر تقدیر گرفتارند.

نکته ادبی: دامِ گران به معنای آزمون بزرگ و سنگینِ دنیوی است.

پردلان را همچو دل بشکسته ای بی دلان را در فغان افکنده ای

دل‌های شجاع و دلاور را همچون ظروف شکستنی خرد کرده‌ای و کسانی را که بی‌دل و بی‌رمق‌اند، به ناله و فغان واداشته‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان پردلان و بی‌دلان برای نشان دادن فراگیریِ مشیت الهی است.

جان سلطان زادگان را بنده وار پیش عقل پاسبان افکنده ای

جان‌های والا و پادشاه‌منش را مانند بردگان، تحت تسلط و فرمانِ عقلِ پاسبان درآورده‌ای.

نکته ادبی: عقل پاسبان، نماد عقلی است که در این جهان، وظیفه مراقبت و محدود کردنِ روح را دارد.

آرایه‌های ادبی

تناسب رومی و زنگی

دو قطب متضاد که برای نشان دادن تقابل میان روح متعالی و جسم مادی به کار رفته‌اند.

استعاره بوی مشک

استعاره از رایحه دل‌انگیز و تأثیرگذارِ حقیقتِ الهی که در عالم پیچیده است.

تناقض (پارادوکس) هم شکار و هم شکاری‌گیر

بیان وضعیت انسان که همزمان در پی کسب خواسته‌هاست و در عین حال در دام دنیا گرفتار است.

نمادگرایی نان

نمادی برای نیازهای روزمره و قید و بندهای مادی که مانع پرواز روح است.