دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۹

مولوی
بار دیگر عزم رفتن کرده ای بار دیگر دل چو آهن کرده ای
نی چراغ عشرت ما را مکش در چراغ ما تو روغن کرده ای
الله الله کاین جهان از روی خود پرگل و نسرین و سوسن کرده ای
الله الله تا نگوید دشمنی دوستی و کار دشمن کرده ای
الله الله بندگان را جمع دار ای که عالم را تو روشن کرده ای
بار دیگر تو به یک سو می نهی عشقبازی ها که با من کرده ای
الله الله کز نثار آستین نفس بد را پاکدامن کرده ای
کان زرکوبان صلاح الدین که تو همچو مه از سیم خرمن کرده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر نجوایی عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر میان گله از فراق و ستایشِ حضورِ معشوق در نوسان است. سراینده در ظاهر، معشوق را به بی‌مهری و جدایی متهم می‌کند، اما در باطن، این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی کشمکشِ درونیِ سالک است که در برابرِ آزمون‌های الهی، گاه تابِ توانفرسای هجران را ندارد و گاه در زیبایی‌های عالم، جلوه‌ی یار را نظاره می‌کند.

نگاه شاعر به جهان، نگاهی است که در هر پدیده، نقشی از زیباییِ معشوق را می‌بیند. او از سویی از سختی‌های راهِ سلوک که همچون رفتارِ دشمنانِ سخت‌گیر است شکوه دارد و از سوی دیگر، تمامِ روشنی و آبادانی جهان را مرهونِ لطفِ بی‌دریغِ یار می‌داند و با التماس و امید، خواستارِ تداومِ عشق و اتحادِ جان‌های مشتاق است.

معنای روان

بار دیگر عزم رفتن کرده ای بار دیگر دل چو آهن کرده ای

بار دیگر تصمیم به رفتن و ترکِ من گرفته‌ای و دلِ خود را چون آهن، سخت و بی‌تأثیر نسبت به رنج‌های من کرده‌ای.

نکته ادبی: تشبیه «دل به آهن» کنایه از قساوت و دوری از شفقت است.

نی چراغ عشرت ما را مکش در چراغ ما تو روغن کرده ای

ای معشوق، چراغِ شادی و امیدِ ما را خاموش مکن؛ چرا که خودِ تو آن روغن و مایه‌ای هستی که این چراغ به آن زنده است.

نکته ادبی: چراغ عشرت استعاره از شور و اشتیاق زندگی است.

الله الله کاین جهان از روی خود پرگل و نسرین و سوسن کرده ای

خداوندگارا، شگفت‌زده‌ام که چگونه جهان را تنها با جلوه‌گریِ چهره‌ی خویش، این‌چنین پر از گل‌های زیبا همچون نسرین و سوسن کرده‌ای.

نکته ادبی: «الله الله» در اینجا اداتِ تنبیه و شگفتی است.

الله الله تا نگوید دشمنی دوستی و کار دشمن کرده ای

به خدا پناه می‌برم که دشمنی بدخواه، تو را متهم نکند به اینکه در لباسِ دوست، رفتاری خصمانه و آزاردهنده داری.

نکته ادبی: ایهام در مفهومِ دوست و دشمن، اشاره به سختی‌های راه عشق دارد که در ظاهر رنج‌آور و در باطن، تربیت‌کننده است.

الله الله بندگان را جمع دار ای که عالم را تو روشن کرده ای

ای کسی که جهان را با نورِ وجودت روشن کرده‌ای، از تو می‌خواهم که بندگان و عاشقانِ درگاهت را متحد و یکپارچه نگاه داری.

نکته ادبی: جمع دار به معنای وحدت بخشیدن و حفظِ پیوند است.

بار دیگر تو به یک سو می نهی عشقبازی ها که با من کرده ای

تو دوباره در حالِ کنار گذاشتن و فراموش کردنِ تمامِ عشقبازی‌ها و الفتی هستی که میانِ من و تو برقرار بود.

نکته ادبی: «یک سو نهادن» کنایه از اعراض و بی‌توجهی است.

الله الله کز نثار آستین نفس بد را پاکدامن کرده ای

خدایا، بنگر که چگونه با نثارِ بخشش و کرامتِ خویش، نفسِ آلوده و بدخویِ ما را پاکیزه و بافضیلت گردانده‌ای.

نکته ادبی: نثار آستین کنایه از جود و بخششِ بی‌حساب است.

کان زرکوبان صلاح الدین که تو همچو مه از سیم خرمن کرده ای

و اشاره به آن صلاح‌الدینِ زرکوب که تو او را همچون ماه، از توده‌ای نقره‌فام و ساده، جلا داده و درخشان کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به صلاح‌الدین زرکوب، از مریدانِ خاصِ مولانا. «سیم خرمن» استعاره از ماده‌ی اولیه و خام است که به دستِ عشق صیقل یافته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل چو آهن

تشبیه دل به آهن برای نشان دادن سختی و انعطاف‌ناپذیری.

استعاره چراغ عشرت

جان‌بخشی به شادی و امید در قالبِ چراغ و روغن.

تضاد دوستی و کار دشمن

تقابل میان ظاهرِ دوستی و باطنِ سخت‌گیری که شاعر آن را به رفتارِ دشمن تشبیه کرده است.

تلمیح صلاح الدین

اشاره به شخصیتِ تاریخی صلاح‌الدین زرکوب که از یارانِ نزدیکِ شاعر بوده است.