دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۸

مولوی
هر دم ای دل سوی جانان می روی وز نظرها سخت پنهان می روی
جامه ها را چاک کردی همچو ماه در پی خورشید رخشان می روی
ای نشسته با حریفان بر زمین وز درون بر هفت کیوان می روی
پیش مهمانان به صورت حاضری سوی صورتگر به مهمان می روی
چون قلم بر دست آن نقاش چست در میان نقش انسان می روی
همچو آبی می روی در زیر کاه آب حیوانی به بستان می روی
در جهان غمگین نماندی گر تو را چشم دیدی چون خرامان می روی
ای دریغا خلق دیدی مر تو را چون نهان از جمله خلقان می روی
حال ما بنگر ببر پیغام ما چون به پیش تخت سلطان می روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سلوک درونی و پروازِ پیوسته‌ی روحِ سالک به سوی مبدأ هستی است. شاعر بر این باور است که انسان در ظاهر، درگیرِ امورِ دنیوی و همنشینی با دیگران است، اما در باطن، پیوسته از قیدِ عالمِ خاکی رها شده و به سوی عالمِ ملکوت در حرکت است.

در این فضا، تضادی عمیق میانِ حضورِ ظاهری و غیبتِ باطنیِ انسان ترسیم شده است. انسان در این دیدگاه، همچون قلمی در دستِ نقاشِ ازل است که بی‌اختیار و با اراده‌ی او، در عالمِ انسانی نقش می‌بندد و در نهایت، تنها راهِ نجات از غمِ این جهان، بازگشت به سوی آن سلطانِ حقیقی و بی‌واسطه است.

معنای روان

هر دم ای دل سوی جانان می روی وز نظرها سخت پنهان می روی

ای دل، تو هر لحظه به سوی آن محبوبِ ازلی در حالِ حرکتی، در حالی که از نگاهِ همگان به کلی پنهان و پوشیده‌ای.

نکته ادبی: جانان در اینجا اشاره به ذاتِ خداوند یا کمالِ مطلوب است.

جامه ها را چاک کردی همچو ماه در پی خورشید رخشان می روی

تو مانند ماه که جامه از تنِ شب می‌درد، تعلقاتِ دنیوی را کنار گذاشتی و به دنبالِ خورشیدِ حقیقت و نورِ مطلق در حالِ پروازی.

نکته ادبی: چاک کردن جامه در اینجا کنایه از تجرّدِ روح و رهایی از بندِ تن است.

ای نشسته با حریفان بر زمین وز درون بر هفت کیوان می روی

اگرچه در ظاهر با دوستان و همنشینان بر روی زمین نشسته‌ای، اما در باطن و روح، در حالِ پرواز به سوی هفت آسمانِ برتری.

نکته ادبی: هفت کیوان استعاره از هفت آسمان یا مراتبِ هستی است.

پیش مهمانان به صورت حاضری سوی صورتگر به مهمان می روی

در پیشگاهِ میهمانانِ دنیوی، جسمت حاضر است، اما حقیقتِ وجودت به سوی آن نقاش و آفریننده‌یِ اصلی در حالِ سفر است.

نکته ادبی: صورتگر استعاره از خالقِ هستی است که نقشِ انسان را می‌آفریند.

چون قلم بر دست آن نقاش چست در میان نقش انسان می روی

تو در دستِ آن نقاشِ توانا و چیره‌دست، همانند قلمی هستی که در قالبِ وجودِ انسانی به حرکت در می‌آیی.

نکته ادبی: نقاشِ چست، توصیفِ قدرتِ خلاقه‌ی خداوند در نقش‌بستنِ روح در جسم است.

همچو آبی می روی در زیر کاه آب حیوانی به بستان می روی

مانند آبی که پنهانی از زیرِ کاه جاری می‌شود، تو نیز همچون آبِ حیات به سوی گلستانِ حقیقت در حرکتی.

نکته ادبی: آبِ زیر کاه در اینجا نه به معنای مکر، بلکه به معنای نفوذِ پنهانی و لطیفِ روح است.

در جهان غمگین نماندی گر تو را چشم دیدی چون خرامان می روی

اگر چشمِ بصیرت داشتی و می‌دیدی که با چه شکوهی در حالِ سیر و سلوکی، هرگز در این جهانِ غم‌زده باقی نمی‌ماندی.

نکته ادبی: خرامان در اینجا استعاره از حرکتِ باوقار و عارفانه به سوی حق است.

ای دریغا خلق دیدی مر تو را چون نهان از جمله خلقان می روی

افسوس که مردمِ عادی تو را نمی‌بینند، چرا که تو از دیدِ تمامِ خلایق پنهان شده و در حالِ سفری روحانی هستی.

نکته ادبی: خلقان جمعِ خلق است و به توده‌یِ مردم اشاره دارد.

حال ما بنگر ببر پیغام ما چون به پیش تخت سلطان می روی

حالِ زار و نزارِ ما را بنگر و چون به پیشگاهِ تختِ سلطانِ هستی راه می‌یابی، پیامِ اشتیاقِ ما را به حضورِ او برسان.

نکته ادبی: سلطان در اینجا به معنای خداوند و حقیقتِ متعالی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نشستن بر زمین و رفتن به هفت کیوان

تقابل میان سکون ظاهری و حرکت روحانی انسان.

استعاره خورشید و صورتگر و سلطان

تمامی این واژگان برای اشاره به خداوند و جایگاه متعالی او به کار رفته‌اند.

تشبیه همچو ماه، همچو قلم

مانند کردنِ سالک به ماه (در رهایی) و قلم (در تسلیم به اراده خالق).

کنایه آب زیر کاه

اشاره به سیرِ پنهانی و تأثیرگذاریِ عمیقِ روح در هستی.