دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۵

مولوی
چاره ای کو بهتر از دیوانگی بسکلد صد لنگر از دیوانگی
ای بسا کافر شده از عقل خویش هیچ دیدی کافر از دیوانگی
رنج فربه شد برو دیوانه شو رنج گردد لاغر از دیوانگی
در خراباتی که مجنونان روند زود بستان ساغر از دیوانگی
اه چه محرومند و چه بی بهره اند کیقباد و سنجر از دیوانگی
شاد و منصورند و بس بادولتند فارسان لشکر از دیوانگی
برروی بر آسمان همچون مسیح گر تو را باشد پر از دیوانگی
شمس تبریزی برای عشق تو برگشادم صد در از دیوانگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ستایشِ آن نوع از «دیوانگی» می‌پردازد که در اصطلاح عرفانی، همان رهایی از حصارِ عقلِ جزئی و قید و بندهای دنیوی است. از دیدگاه او، خردِ معمولِ بشر که دلبسته به تعلقات است، انسان را در بند نگه می‌دارد و رنج می‌آفریند، اما جنونِ عشق، گسستنِ زنجیرهای مادی و رسیدن به رهاییِ مطلق است.

فضای حاکم بر این سخن، شور و حالی است که عقلِ حسابگر را به چالش می‌کشد. شاعر با به کارگیری تمثیل‌هایی از پادشاهان و پیامبران، نشان می‌دهد که جایگاهِ حقیقیِ انسان، نه در قدرتِ دنیوی، بلکه در پروازِ معنوی به سوی آسمانِ معناست که تنها از طریق این جنونِ مقدس حاصل می‌شود.

معنای روان

چاره ای کو بهتر از دیوانگی بسکلد صد لنگر از دیوانگی

هیچ درمانی بهتر از دیوانگی (شوریدگی عاشقانه) سراغ داری؟ این دیوانگی است که صدها لنگرِ سنگینِ تعلقاتِ دنیوی را از پایِ جانِ تو می‌گسلد و رهایت می‌کند.

نکته ادبی: لنگر استعاره از وابستگی‌های دنیوی است.

ای بسا کافر شده از عقل خویش هیچ دیدی کافر از دیوانگی

چه بسیار کسانی که به خاطر اتکایِ افراطی به عقل و منطقِ خود، در گردابِ کفر و بی‌ایمانی افتادند؛ آیا تا به حال کسی را دیده‌ای که به خاطرِ دیوانگی (عشقِ به حق) کافر شده باشد؟

نکته ادبی: عقل در اینجا عقلِ جزئی‌نگر و معاش‌اندیش است که مانع ایمانِ قلبی می‌شود.

رنج فربه شد برو دیوانه شو رنج گردد لاغر از دیوانگی

اگر رنج و اندوه‌های تو بزرگ و فربه شده است، به سوی این دیوانگی بشتاب؛ چرا که با ورود به این وادی، رنج‌های دنیوی در برابرِ بزرگیِ عشق، لاغر و ناچیز می‌شوند.

نکته ادبی: تضاد میان فربه و لاغر برای نشان دادن تغییرِ کیفیتِ رنج در سایه‌ی عشق.

در خراباتی که مجنونان روند زود بستان ساغر از دیوانگی

در آن مقامِ والایِ فنا (خرابات) که عاشقانِ پاک‌باخته در آن سیر می‌کنند، بی‌درنگ جامِ عشق را به مددِ این دیوانگی از دستِ ساقیِ حقیقت بستان.

نکته ادبی: خرابات در عرفان مقامِ ترکِ خودپرستی است.

اه چه محرومند و چه بی بهره اند کیقباد و سنجر از دیوانگی

آه که چه محروم و بی‌نصیب هستند پادشاهانِ بزرگِ تاریخ مانند کیقباد و سنجر که از این دیوانگیِ مقدس بی‌بهره ماندند.

نکته ادبی: اشاره به کیقباد و سنجر به عنوان نمادِ قدرتِ دنیوی که در برابرِ عشق هیچ است.

شاد و منصورند و بس بادولتند فارسان لشکر از دیوانگی

آن سوارکارانِ میدانِ حقیقت، به واسطه‌ی همین دیوانگی است که شادمان، پیروز و برخوردار از دولتِ ابدی هستند.

نکته ادبی: فارسان استعاره از سالکانِ راهِ حق است.

برروی بر آسمان همچون مسیح گر تو را باشد پر از دیوانگی

اگر بال و پرِ این دیوانگی را داشته باشی، همچون عیسی مسیح می‌توانی از خاکِ زمین جدا شوی و به آسمانِ قربِ الهی پرواز کنی.

نکته ادبی: اشاره به عروجِ مسیح و کنایه از ارتقایِ روحی.

شمس تبریزی برای عشق تو برگشادم صد در از دیوانگی

ای شمس تبریزی! به خاطرِ عشقِ تو بود که من از قیدِ عقلِ معمولی رها شدم و صدها درِ معرفت را به مددِ این دیوانگی به رویِ خود گشودم.

نکته ادبی: خطاب به شمس، سرچشمه‌ی الهامِ شاعر.

آرایه‌های ادبی

استعاره لنگر

اشاره به دلبستگی‌ها و تعلقاتی که انسان را در خاکِ دنیا زمین‌گیر می‌کند.

تلمیح کیقباد و سنجر

اشاره به پادشاهانِ قدرتمندِ تاریخ برای مقایسه‌ی قدرتِ دنیوی با فقرِ معنوی.

تلمیح مسیح

اشاره به عروجِ آسمانی حضرت عیسی به عنوان استعاره‌ای از پروازِ روح.

تناقض (پارادوکس) کافر از عقل / کافر از دیوانگی

نفیِ عقلِ مصلحت‌اندیش و اثباتِ ایمان از طریقِ جنونِ عشق.