دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۴

مولوی
با چنین رفتن به منزل کی رسی با چنین خصلت به حاصل کی رسی
بس گران جانی و بس اشتردلی در سبک روحان یک دل کی رسی
با چنین زفتی چگونه کم زنی با چنین وصلت به واصل کی رسی
چونک اندر سر گشادی نیستت در گشاد سر مشکل کی رسی
همچو آبی اندر این گل مانده ای پس به پاک از آب و از گل کی رسی
بگذر از خورشید وز مه چون خلیل ور نه در خورشید کامل کی رسی
چون ضعیفی رو به فضل حق گریز ز آنک بی مفضل به مفضل کی رسی
بی عنایت های آن دریای لطف از چنین موجی به ساحل کی رسی
بی براق عشق و سعی جبرئیل چون محمد در منازل کی رسی
بی پناهان را پناه خود کنی در پناه شاه مقبل کی رسی
پیش بسم الله بسمل شو تمام ور نه چون مردی به بسمل کی رسی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با لحنی پندآموز و عرفانی، لزومِ گسستن از تعلقات دنیوی و حرکتِ پیوسته در مسیرِ کمال را یادآوری می‌کند. شاعر بر این باور است که انسان با جانِ سنگین (وابسته به مادیات) و دلِ ترسان، هرگز به وصالِ حقیقت نخواهد رسید و برای پیمودنِ منازلِ سلوک، نیازمندِ امدادهای غیبی، عشقِ الهی و هدایتِ کامل است.

درونمایه اصلیِ این متن، نقدِ ضعفِ نفس و ترغیبِ مخاطب به خودشناسی و فداکاری در راهِ جانان است. با الهام از داستان‌ها و شخصیت‌های مقدس، شاعر نشان می‌دهد که تنها با رهایی از قیدِ «من» و پناه آوردن به فضلِ الهی است که می‌توان از طوفانِ تردیدها گذشت و به ساحلِ رستگاری و وصال رسید.

معنای روان

با چنین رفتن به منزل کی رسی با چنین خصلت به حاصل کی رسی

با چنین سستی و کندی در راهِ سلوک، هرگز به مقصد نهایی نخواهی رسید و با این اخلاق و خصلت‌های دنیوی، هیچ‌گاه به نتیجه و ثمره معنوی دست نخواهی یافت.

نکته ادبی: واژه «منزل» در اینجا استعاره از هدفِ نهایی یا کمالِ معنوی است.

بس گران جانی و بس اشتردلی در سبک روحان یک دل کی رسی

تو که تا این حد به دنیا دلبسته و سست‌عنصر هستی، چگونه می‌خواهی به مقامِ وارستگان و سبک‌بارانی که از تعلقاتِ مادی رها شده‌اند، برسی؟

نکته ادبی: «گران‌جان» کنایه از کسی است که روحش در بندِ مادیات است و «اشتردل» اشاره به ترسویی یا کینه‌توزی دارد.

با چنین زفتی چگونه کم زنی با چنین وصلت به واصل کی رسی

با وجودِ این خودخواهی و سختیِ درونی، چگونه می‌توانی ظرافت‌های معنوی را دریابی؟ با این حد از وابستگی و وصلِ به امورِ فانی، هرگز به «واصل» که همان حضرت حق است، نخواهی رسید.

نکته ادبی: «زفتی» به معنای درشتی و سختی است که تضاد با «ظرافت» و «لطافت» سلوک دارد.

چونک اندر سر گشادی نیستت در گشاد سر مشکل کی رسی

از آنجا که در وجودِ تو گشایش و وسعتِ نظری نیست، چگونه انتظار داری که به گره‌گشایی از مشکلاتِ پیچیدهِ هستی برسی؟

نکته ادبی: «گشاد» به معنایِ شرحِ صدر و گشایشِ روحی است که شرطِ فهمِ حقایق است.

همچو آبی اندر این گل مانده ای پس به پاک از آب و از گل کی رسی

تو مانندِ آبی هستی که در گِل آلوده و محبوس شده است؛ پس چگونه می‌خواهی به حقیقتِ پاکی که فراتر از آب و گِل (جسم و مادیات) است، دست یابی؟

نکته ادبی: اشاره به عالمِ خاکی و حبسِ روح در کالبدِ مادی (آب و گل).

بگذر از خورشید وز مه چون خلیل ور نه در خورشید کامل کی رسی

مانندِ حضرت ابراهیم از پرستشِ خورشید و ماه (نمادهای مادی) بگذر و به دنبالِ خالقِ آن‌ها باش؛ در غیرِ این صورت، هرگز به درکِ حقیقتِ خورشیدِ مطلق (ذات الهی) نخواهی رسید.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت ابراهیم در قرآن که از پرستشِ ماه و خورشید بیزاری جست.

چون ضعیفی رو به فضل حق گریز ز آنک بی مفضل به مفضل کی رسی

چون در خود ناتوانی، به فضل و بخششِ خداوند پناه ببر، چرا که بدونِ یاریِ آن بخشندهِ مهربان، رسیدن به مقامِ فضل و کمال غیرممکن است.

نکته ادبی: تکرارِ «مفضل» ایهام دارد؛ یکی به معنای بخشنده و دیگری به معنای کسی که به فضل و برتری رسیده است.

بی عنایت های آن دریای لطف از چنین موجی به ساحل کی رسی

اگر دستگیریِ آن دریایِ بی‌پایانِ لطف و عنایت نباشد، از این موج‌هایِ سهمگینِ زندگی، هرگز به ساحلِ نجات و آرامش نخواهی رسید.

نکته ادبی: استعاره از خداوند به «دریای لطف» و دنیا به «موج».

بی براق عشق و سعی جبرئیل چون محمد در منازل کی رسی

بدونِ مرکبِ عشق (مانند براق) و یاریِ هدایتگرِ الهی (جبرئیل)، چگونه می‌توانی مانندِ حضرت محمد (ص) از منازلِ آسمانی و معنوی بگذری؟

نکته ادبی: تلمیح به واقعه معراج پیامبر و نیاز به عشق به عنوان مرکبِ سیر و سلوک.

بی پناهان را پناه خود کنی در پناه شاه مقبل کی رسی

تا زمانی که خودت پناهگاهِ بی‌کسان و ضعیفان نباشی، چگونه انتظار داری که به پناهِ خداوندِ پرشکوه و کامیاب برسی؟

نکته ادبی: «مقبل» به معنایِ بخت‌یار و کامیاب، در اینجا صفتی برای ذاتِ اقدسِ الهی است.

پیش بسم الله بسمل شو تمام ور نه چون مردی به بسمل کی رسی

پیش از آنکه نامِ خدا (بسم‌الله) را بر زبان آوری، تمام‌کمال خود را در راهِ او فدا کن (بسمل شو)؛ وگرنه چگونه می‌توانی به مقامِ قربِ الهی که جایگاهِ جان‌باختگان است، برسی؟

نکته ادبی: ایهامِ هنرمندانه در واژه «بسمل»؛ هم به معنای گفتنِ «بسم‌الله» و هم به معنای ذبح‌شدن و قربانی‌شدن در راهِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خورشید و مه چون خلیل

اشاره به ماجرای حضرت ابراهیم و گذشتن از پرستشِ ظواهرِ طبیعی برای رسیدن به خدای یگانه.

ایهام بسمل

بازی با کلمه که هم به معنای ذکرِ بسم‌الله است و هم به معنای قربانی‌شدن (ذبح‌شدن) در راهِ حق.

استعاره دریای لطف

تشبیه رحمت و فضل خداوند به دریایی بیکران که تنها راهِ نجات از موج‌های مادیات است.

تضاد آب در گِل

تقابل میانِ پاکیِ فطرت (آب) و آلودگیِ دنیا (گل) برای نشان دادنِ گرفتاریِ روح.