دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۱

مولوی
هر کی از نیستی آید به سوی او خبری اندر او از بشریت بنماید اثری
التفاتی نبود همت او را به علل گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری
هر کسی که متلاشی شود و محو ز خویش به سوی او کند از عین حقیقت نظری
جوهری بیند صافی متحلی به حلل متمکن شده در کالبد جانوری
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری
بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ رفیعِ فنایِ فی‌الله و عبور از خویشتنِ خویش می‌پردازد. شاعر در پیِ آن است که بگوید حقیقتِ وجود، فراتر از ظاهرِ فریبنده و کالبدِ مادی است و تنها کسی که با درهم‌شکستنِ منیت و خودخواهی، به مرحله‌ی تهی‌بودن (نیستی) برسد، می‌تواند حقیقتِ ناب را در سیمایِ معشوق یا پیرِ راه دریابد.

در واقع، دعوتِ اصلیِ این اشعار، گذار از سطحِ ظواهر به عمقِ معناست. شاعر تأکید دارد که دلبستگی به عللِ دنیوی و سطحی، مانعِ درکِ حقیقت است و طالبِ حقیقت باید با دگرگونیِ درونی، به جایی برسد که کالبدِ مادیِ پیرِ راه را نه به چشمِ یک انسانِ معمولی، بلکه به مثابه‌ی جلوه‌گاهِ صفاتِ الهی ببیند که لذتِ دیدارِ آن، شیرین‌تر از هر قند و شکری است.

معنای روان

هر کی از نیستی آید به سوی او خبری اندر او از بشریت بنماید اثری

هر کسی که از مرتبه‌ی نیستی و فنای از خویشتن به سوی او بیاید، در وجودِ او نشانی از حقیقتِ انسانیت و والایی جلوه‌گر می‌شود.

نکته ادبی: نیستی در اینجا به معنایِ فنایِ عارفانه از صفاتِ نفسانی است.

التفاتی نبود همت او را به علل گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری

همتِ بلندِ او چنان است که به هیچ عامل و سببِ دنیوی، از بالاترین جایگاه (علی) تا پایین‌ترین مرتبه (ثری/خاک)، توجه و التفاتی ندارد.

نکته ادبی: آرایه تضاد در واژگان علی (بلندی) و ثری (خاک/پستی) به کار رفته است.

هر کسی که متلاشی شود و محو ز خویش به سوی او کند از عین حقیقت نظری

هر کس که از خودبینی و هویتِ فردی‌اش دست بشوید و آن را نابود کند، می‌تواند با چشمِ حقیقت‌بین به سوی او نگاه کند و حقیقت را دریابد.

نکته ادبی: متلاشی شدن کنایه از از بین رفتنِ منیت است.

جوهری بیند صافی متحلی به حلل متمکن شده در کالبد جانوری

او حقیقتی پاک و تابناک را می‌بیند که به زیورهایِ الهی آراسته شده و در کالبدِ یک موجودِ خاکی (انسان) سکنی گزیده است.

نکته ادبی: حلل جمعِ حله به معنایِ جامه و زیور است.

تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری

چرا به دیدنِ ظاهر و صورتِ او قناعت می‌کنی؟ تو نیز خود را تغییر بده و به کمال برسان؛ چرا که او حقیقتاً از مرتبه‌ی انسانیِ عادی فراتر رفته و به وجودی متفاوت تبدیل شده است.

نکته ادبی: صحبت در اینجا به معنای هم‌نشینی و دیدنِ ظاهر است.

بشنو شکر وی از من که به جان و سر تو که بدان لطف و حلاوت نچشیدم شکری

به جان و سرت سوگند که سپاسِ مرا از او بشنو؛ چرا که من در این جهان، هیچ شیرینی و حلاوتی به اندازه‌ی لطف و مهربانیِ او نچشیده‌ام.

نکته ادبی: جان و سر سوگند خوردن از تعابیرِ تأکیدیِ ادبی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) علی تا به ثری

استفاده از واژگان علی (بلندی) و ثری (خاک) برای نشان دادنِ شمولِ بی‌اعتنایی به کلِ عالم.

کنایه متلاشی شدن

اشاره به فنایِ نفس و از بین رفتنِ منیّت و خودخواهی.

تشبیه و استعاره حلاوت

تشبیه لطف و مهربانیِ معشوق به شیرینی و شکر که بسیار ملموس و دلنشین است.

ایهام صورت

اشاره به ظاهرِ جسمانی در برابرِ باطن و حقیقتِ وجود.