دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۷

مولوی
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی کف دریا چه کند خواجه بجز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی ز پی خشم رهی ساعد و کف می خایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا چون تویی پای علم نقد که را می پایی
ترشم گفتی و پیش شکر بی حد تو عسل و قند چه دارند بجز سرکایی
گر چه من روترشم لیک خم سرکه نیم ور چه هر جا بروم لیک نیم هرجایی
گر تو خوبی و منم آینه روی خوشت پیش رو دار مرا چونک جهان آرایی
نی غلط گفتم سرمست بدم زفت زدم کی بود آینه را با رخ تو گنجایی
نو فسونی است مرا سخت عجب پیشتر آ تا به گوش تو فروخوانم ای بینایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر گفتگویی عاشقانه و پرشور میان عاشق و معشوق است که با زبانی بازیگوشانه و در عین حال عارفانه بیان می‌شود. شاعر در این ابیات، ابتدا به ستایش کرم و سخاوت معشوق می‌پردازد و سپس با زبانی کنایه‌آمیز و شیرین، به دیالوگی درونی درباره‌ روحیات و صفات خود و معشوق وارد می‌شود.

در ادامه، شاعر به تضاد میان خویشتنِ خویش و کمال مطلق معشوق می‌پردازد. این اثر با گذار از ادعای خودآرایی و آینه‌گی، به نوعی فروتنی عارفانه در برابر جلال معشوق منتهی می‌شود و در نهایت با دعوتی رازآلود برای نجوا، فضای غزل را به پایان می‌برد.

معنای روان

بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی کف دریا چه کند خواجه بجز دریایی

ای کسی که بخشش و لطف‌کردن قاعده و عادت دستان توست؛ مگر از دستِ دریا، چیزی جز امواج و کفِ دریا انتظار می‌رود؟ پس تو نیز جز بخشش، کار دیگری نداری.

نکته ادبی: آرایه ایهام تناسب میان «کف» (به معنای دست) و «کف» (به معنای حباب روی آب) که پیوند زیبایی میان دستان معشوق و دریا ایجاد کرده است.

چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی ز پی خشم رهی ساعد و کف می خایی

زمانی که می‌خواهی با شیرین‌زبانی و لبخند خود، اشتباهی را وانمود کنی و خشمگین جلوه دهی، از شدتِ خشمِ ساختگی یا دلتنگی، دست‌ها و انگشتان خود را به دندان می‌گزی.

نکته ادبی: «شکرخایی» به معنای لبخند زدن و شیرین‌سخنی است و «ساعد و کف خاییدن» کنایه از خشم و اندوه یا تحیر و ندامت است.

صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا چون تویی پای علم نقد که را می پایی

ای معشوق، این پیچیده‌گویی و مغلطه را کنار بگذار و امروز را به فردا میافکن؛ تو که خود حقیقتِ نقد و حضور هستی، منتظر چه کسی هستی و به دنبال چه کسی می‌گردی؟

نکته ادبی: «پای علم نقد بودن» به معنای در جایگاه حقیقت و کمال ایستادن است.

ترشم گفتی و پیش شکر بی حد تو عسل و قند چه دارند بجز سرکایی

تو مرا تلخ‌رو و ترش‌رو خطاب کردی، اما در برابر شیرینیِ بی‌کرانِ تو، حتی عسل و قند نیز در مقابلِ وجودِ تو، ترش و سرکه‌مانند به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: تضاد میان تلخی و شیرینی و اغراق در بی‌ارزش شدنِ شیرینی‌های دنیوی در برابر شیرینی وجود معشوق.

گر چه من روترشم لیک خم سرکه نیم ور چه هر جا بروم لیک نیم هرجایی

اگرچه چهره‌ام در ظاهر درهم و ترش است، اما ذاتاً آدمی کینه‌توز و ناخوشایند نیستم و با اینکه در میان مردم در رفت و آمدم، اما آدمِ بی‌بندوبار و بی‌ثباتی نیستم.

نکته ادبی: «خم سرکه» استعاره از کسی است که همیشه خشمگین و عبوس است و «هرجایی» صفتی برای افراد بی‌ثبات و ناپایدار.

گر تو خوبی و منم آینه روی خوشت پیش رو دار مرا چونک جهان آرایی

اگر تو نمادِ زیبایی هستی و من آینه‌ای برای انعکاسِ رخسارِ زیبای توام، پس تا زمانی که تو در حال آراستنِ جهان هستی، مرا در برابر خود نگاه دار.

نکته ادبی: تصویرسازی لطیف از عاشق به عنوان آینه‌ای که زیبایی معشوق را بازتاب می‌دهد.

نی غلط گفتم سرمست بدم زفت زدم کی بود آینه را با رخ تو گنجایی

نه، اشتباه گفتم؛ در مستی حرفی بزرگ‌تر از دهانم زدم. چگونه آینه‌ای کوچک و محدود، گنجایشِ عظمت و شکوهِ روی تو را دارد؟

نکته ادبی: «زفت زدن» به معنی سخن گزاف و درشت گفتن است که شاعر در اینجا با تواضع آن را پس می‌گیرد.

نو فسونی است مرا سخت عجب پیشتر آ تا به گوش تو فروخوانم ای بینایی

رازی تازه و شگفت‌انگیز دارم؛ نزدیک‌تر بیا تا آن را در گوش تو زمزمه کنم، ای کسی که سرچشمه‌ی بینایی و بصیرتی.

نکته ادبی: «فسون» به معنی افسون و سحر است و اینجا کنایه از سخنی است که جان را شیفته می‌کند.

آرایه‌های ادبی

ایهام تناسب کف

اشاره به دو معنای دست و حباب روی آب برای ایجاد پیوند میان بخشندگی و دریا.

استعاره آینه

تشبیه عاشق به آینه‌ای که بازتاب‌دهنده جمال معشوق است.

مراعات نظیر عسل، قند، سرکه

گردآوری واژگانی که در حوزه طعم‌ها با هم هم‌نشین هستند برای تبیین مفهوم تضاد.

تضاد ترش و شیرین

تقابل میان صفات ظاهری عاشق و صفات مطلق معشوق.