دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۶

مولوی
اگر امشب بر من باشی و خانه نروی یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی
اندک اندک به جنون راه بری از دم من برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی
کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی
به خیالی به من آیی به خیالی بروی این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی
به ترازوی زر ار راه دهندت غلط است بجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی
پیک لابد بدود کیک چو او هم بدود پس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی
بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی
باش شب ها بر من تا به سحر تا که شبی مه برآید برهی از ره و همراه غوی
همه کس بیند رخساره مه را از دور خنک آن کس که برد از بغل مه گروی
مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشد که ببرم سر تو گر تو از این جا نروی
چون ببیند که سر خویش نمی گیرد او گوید او را که حریفی و ظریفی و روی
من توام ور تو نیم یار شب و روز توام پدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی
چه شود گر من و تو بی من و تو جمع شویم فرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه و پرشور برای رهایی از بندهای عقل جزئی و ظواهر دنیوی. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را ترغیب می‌کند که از حصارِ 'من' و 'تو' فراتر رود و در دریای بیکران حقیقتِ وجود غرق شود تا به کمال و یگانگی برسد.

درونمایه اصلی این اثر، تقابل میان عقلِ کهنه و فرسوده با جنونِ مقدسِ عاشقانه است. فضای شعر، فضایی است که در آن تعلقاتِ مادی و ترس‌های بشری از مرگ، مانعِ رسیدن به معشوقِ ازلی تلقی می‌شوند و تنها راهِ رستگاری، حضورِ قلبی و نفیِ دوگانگی میان عاشق و معشوق است.

معنای روان

اگر امشب بر من باشی و خانه نروی یا علی شیر خدا باشی یا خود علوی

اگر امشب همراه من باشی و به خانه و دنیای خود بازنگردی، یا به قدرت و شهامت علی (ع) دست می‌یابی یا خودت به پیشوا و مقتدایی عالی‌مرتبه تبدیل می‌شوی.

نکته ادبی: استفاده از 'شیر خدا' به عنوان استعاره‌ای برای قدرت و شجاعت معنوی و 'علوی' به معنای برتر و عالی‌مرتبه است.

اندک اندک به جنون راه بری از دم من برهی از خرد و ناگه دیوانه شوی

به واسطه حضور و کلام من، کم‌کم عقلِ دنیوی را کنار می‌گذاری و به جنونِ عاشقانه راه می‌یابی؛ از قید و بندِ منطقِ رایج رها می‌شوی و ناگهان به مرحله‌ی عاشقانِ دیوانه‌دل قدم می‌گذاری.

نکته ادبی: جنون در اینجا به معنای مثبت آن در ادبیات عرفانی یعنی شوریدگی و رهایی از عقل مصلحت‌اندیش به کار رفته است.

کهنه و پیر شدی زین خرد پیر گریز تا بهار تو نماید گل و گلزار نوی

عقلِ تو به خاطر استفاده طولانی فرسوده و پیر شده است؛ از این عقلِ کهنه فرار کن تا بتوانی بهارِ حقیقت و گل‌زارِ تازه و جاودان را مشاهده کنی.

نکته ادبی: عقلِ پیر نمادی از دانش‌های اکتسابی و قشری است که مانعِ شهودِ تازه است.

به خیالی به من آیی به خیالی بروی این چه رسوایی و ننگ است زهی بند قوی

تنها در وهم و خیال به سراغ من می‌آیی و باز در خیال می‌روی؛ این چه رسوایی و ننگی است که حضورت همیشگی نیست؟ این وابستگیِ خیالی، بندی محکم است که تو را اسیر نگه داشته است.

نکته ادبی: اشاره به تناقضِ حضورِ ذهنی و نبودِ حضوری قلبی و واقعی.

به ترازوی زر ار راه دهندت غلط است بجوی زر بنه ارزی چو همان حب جوی

اگر بخواهند تو را با ترازوی زر (دنیا) بسنجند، اشتباه کرده‌اند؛ تو به دنبالِ زر و مال دنیا نباش، بلکه به دنبال ارزش واقعیِ جان خود باش که از جنسِ همین زرِ بی ارزشِ دنیایی نیست.

نکته ادبی: تضاد میان ارزشِ مادی (زر) و ارزشِ معنوی (حبّ جوی).

پیک لابد بدود کیک چو او هم بدود پس کمال تو در آن نیست که یاوه بدوی

اگر پیک برای رساندن نامه می‌دود و کک هم از سر غریزه می‌جهد، بدان که کمالِ وجودیِ تو در این جنب‌وجوش‌های بی‌هدف و سرگردانی‌های بیهوده نیست.

نکته ادبی: تشبیه به کک برای نشان دادن بیهودگی و حرکات غیرعقلانی و غیرهدفمند.

بهر بردن بدو از هیبت مردن بمدو بهر کعبه بدو ای جان نه ز خوف بدوی

برای رسیدن به حقیقت، نه از سرِ ترس از مرگ، بلکه با اشتیاق به سوی کعبه‌ی مقصود حرکت کن. ای جانِ من، حرکتِ تو باید برخاسته از عشق باشد، نه هراس.

نکته ادبی: تفاوت قائل شدن میان حرکتِ انفعالی (از روی ترس) و حرکتِ کنشگرانه (از روی عشق).

باش شب ها بر من تا به سحر تا که شبی مه برآید برهی از ره و همراه غوی

شب‌ها تا سحر نزد من باش تا شبی که ماهِ حقیقت برآید و تو از مسیرِ انحرافی و همراهی با گمراهان رهایی یابی.

نکته ادبی: شب به معنای خلوتِ عارفانه و ماه نمادِ نورِ حقیقت و هدایت است.

همه کس بیند رخساره مه را از دور خنک آن کس که برد از بغل مه گروی

همه مردم ماهِ جمالِ الهی را از دور می‌بینند، اما خوشا به حالِ کسی که از نزدیک (در آغوش) با او پیوند می‌خورد و از او بهره‌مند می‌شود.

نکته ادبی: استعاره از کنایه 'از بغل مه گروی' که به معنای تصاحبِ کامل و وصالِ نزدیک است.

مه ز آغاز چو خورشید بسی تیغ کشد که ببرم سر تو گر تو از این جا نروی

معشوق در ابتدا مانندِ خورشید، تیغِ جلال و هیبتِ خود را می‌کشد و تهدید می‌کند که اگر از این دایره‌ی عشق خارج نشوی، سرت را می‌برم (و تو را در خود فانی می‌کنم).

نکته ادبی: استعاره از 'تیغ کشیدن' که نمادِ آزمون‌های دشوارِ راهِ عشق است.

چون ببیند که سر خویش نمی گیرد او گوید او را که حریفی و ظریفی و روی

وقتی معشوق می‌بیند که تو در برابرِ تهدیدها عقب‌نشینی نمی‌کنی و ثابت‌قدم هستی، تو را تحسین می‌کند و می‌گوید که تو حریف و هم‌تراز و همراهِ شایسته‌ای هستی.

نکته ادبی: اشاره به مرحله‌ی پذیرشِ عاشق توسط معشوق پس از گذر از آزمون‌های سخت.

من توام ور تو نیم یار شب و روز توام پدر و مادر و خویش تو به منهاج سوی

من خودِ تو هستم، و اگر هم نباشم، یاری‌دهنده‌ی همیشگیِ تو در شب و روز هستم؛ من از پدر و مادر و تمام خویشاوندانت به تو نزدیک‌ترم و تو را به سوی راهِ حق هدایت می‌کنم.

نکته ادبی: بیانِ وحدتِ وجودیِ عاشق و معشوق (یا مرید و مرشد).

چه شود گر من و تو بی من و تو جمع شویم فرد باشیم و یکی کوری چشم ثنوی

چه می‌شود اگر من و تو بدونِ قیدِ 'من' و 'تو' با هم یکی شویم؟ آن‌گاه ما به یگانگی می‌رسیم و این یگانگی، چشمِ مخالفان و دوگانه‌بینان را کور می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ردِ دیدگاه‌های ثنوی (دوگانه‌گرا) و تأکید بر وحدتِ مطلق.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به نورِ هدایت و جلوه‌ی جمالِ الهی که در شبِ تیره (جهل) نمایان می‌شود.

تناقض (پارادوکس) جنون

جنون در اینجا نه به معنای بیماری، بلکه به معنای رهایی از قید عقلِ مصلحت‌اندیش است که در نزدِ عارفان، برتر از عقلِ استدلالی است.

تلمیح شیر خدا

اشاره به حضرت علی (ع) به عنوان نمادِ شجاعت و قدرتِ معنوی.

تشبیه کیک (کک)

تشبیه حرکاتِ بی‌هدف و دنیویِ انسان به جنب‌وجوش‌های سرگردان و بیهوده کک.

کنایه از بغل مه گروی

کنایه از بهره‌مندیِ کامل و وصالِ نزدیک با معشوق.