دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۵

مولوی
هله آن به که خوری این می و از دست روی تا به هر جا که روی خوشدل و سرمست روی
چرخ گردان به تو گردد که تو آب اویی ماه چرخی چه زیان دارد اگر پست روی
ماهیی لیک چنان مست توست آن دریا همه دریا ز پی آید چو تو در شست روی
صدقات همه شاهان که سوی نیست رود رو سوی هست نهد چون تو سوی هست روی
سابق تیزروانی تو در این راه دراز وز ره رفق تو با این دو سه پابست روی
کسب عیش ابد آموز ز شمس تبریز تا در آن مجلس عیشی که جنان است روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است شورانگیز به رهایی از بندهای خودخواهی و نوشیدن از شراب معرفت و عشق حقیقی. شاعر، سالک را به سفری دعوت می‌کند که در آن، عاشق با دست شستن از تعلقاتِ پستِ دنیوی، به چنان جایگاهِ رفیعی دست می‌یابد که هستی گردِ وجود او می‌چرخد و کائنات تابعِ اراده و حالِ او می‌شوند.

درونمایه‌ی اصلی، ستایشِ مقامی است که انسان در سایه‌ی هدایتِ پیرِ کامل (شمس تبریزی) به دست می‌آورد؛ مقامی که در آن، رنج‌های زمینی رنگ می‌بازند و جای خود را به عیش و سروری ابدی می‌دهند که گویی فرد در بهشتِ جاودان گام نهاده است.

معنای روان

هله آن به که خوری این می و از دست روی تا به هر جا که روی خوشدل و سرمست روی

بهتر آن است که از شراب عشق بنوشی و از «منِ» خود دست بکشی تا هر کجا که می‌روی، با دلی خوش و مست از فیض الهی گام برداری.

نکته ادبی: ترکیب «از دست رفتن» یا «از دست رفتن خویش» کنایه از فنای نفس و گذشتن از هویتِ فردی و خودخواهی است.

چرخ گردان به تو گردد که تو آب اویی ماه چرخی چه زیان دارد اگر پست روی

گردون و آسمان‌ها به دور تو می‌چرخند، زیرا تو حقیقت و مایه‌ی حیاتِ آن‌ها هستی. اگر تو که چون ماهِ درخشانِ آسمانی، فروتنی کنی و خود را کوچک بشماری، از قدر و منزلتت چیزی کاسته نمی‌شود.

نکته ادبی: «ماه چرخی» استعاره از انسان کامل و عارف واصل است که به دلیلِ عظمتِ روحانی‌اش، چرخِ روزگار به گردِ او می‌گردد.

ماهیی لیک چنان مست توست آن دریا همه دریا ز پی آید چو تو در شست روی

تو ماهیِ این دریایِ هستی هستی و این دریا چنان شیفته و مستِ توست که وقتی در دامِ عشق (شست) گرفتار می‌شوی، تمامِ دریا به دنبال تو می‌آید.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنای قلاب ماهیگیری است و استعاره از جذبه‌های الهی که سالک را صید می‌کند.

صدقات همه شاهان که سوی نیست رود رو سوی هست نهد چون تو سوی هست روی

بخشایش و توجهِ پادشاهان دنیوی به سوی نیستی و فنا ختم می‌شود، اما اگر تو به سوی حقیقتِ هستی حرکت کنی، تمام کائنات نیز به دنبال تو، مسیرِ کمال را در پیش می‌گیرند.

نکته ادبی: تضاد میان «نیست» (دنیا و مادیات) و «هست» (حقیقت الهی) تقابلِ اصلی عرفانی در این بیت است.

سابق تیزروانی تو در این راه دراز وز ره رفق تو با این دو سه پابست روی

تو در راهِ دشوار و طولانیِ کمال، چنان تندرو و پیشتازی، اما با این حال، با مهربانی و مدارا همراه با کسانی که در بندِ تعلقاتِ مادی مانده‌اند، قدم برمی‌داری.

نکته ادبی: «ره رفق» به معنای همراهیِ مهربانانه و نرم‌خویی است که صفتِ بارزِ بزرگان برای هدایتِ دیگران است.

کسب عیش ابد آموز ز شمس تبریز تا در آن مجلس عیشی که جنان است روی

آیینِ شادمانیِ جاودانه را از شمس تبریزی بیاموز تا در مجلسی از عیش و سرور قرار بگیری که همچون بهشت، ابدی و بی‌زوال است.

نکته ادبی: «جنان» جمع جنت (بهشت) و در اینجا استعاره از مقامِ قرب و خلوتِ انس با حق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

اشاره به عشق و جذبه الهی که عقلِ جزئی را زایل و جان را مستِ حقیقت می‌کند.

تمثیل ماهی و دریا

تمثیلِ رابطه‌ی عاشق (ماهی) و کائنات یا معشوق (دریا) که در آن، عاشق چنان قدرتی دارد که کلِ هستی را با خود می‌کشد.

تضاد نیست و هست

تقابلِ مفاهیمِ دنیویِ فانی با حقیقتِ جاودانه‌ی الهی.

کنایه از دست رفتن

به معنایِ رهایی از خود و فنا شدن در اراده‌ی حق.