دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۶

مولوی
شکنی شیشه مردم گرو از من گیری همه شب عهد کنی روز شکستن گیری
شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش قادری که شکنی شیر و تهمتن گیری
ای سلیمان که به فرمانت بود دیو و پری بی گنه مور چرا بر سر خرمن گیری
ننگری هیچ غنی را و یکی عوری را خوش گریبان کشی و گوشه دامن گیری
هین مترس ای دل از آن جور که مومن آن جاست ای دل ار عاقلی آرام به مومن گیری
ترک یک قطره کنی ماهی دریا باشی ترک یک حبه کنی ملکت مخزن گیری
دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی چون شدی او پس از آن آب ز روغن گیری
ننگ مردانی اگر او به جفا نیزه کشد به سوی او نروی و پی جوشن گیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی سرزنش‌گر و در عین حال حکیمانه، مخاطب را به بازنگری در رفتارهای متناقض و ظالمانه فرامی‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌طلبی و دنیا‌دوستی، آدمی را از حقیقتِ هستی دور می‌کند و او را به آزارِ ضعیفان می‌کشاند.

درونمایه اصلی این سروده، دعوت به وارستگی، شجاعت در برابر سختی‌هایِ عشق و گذشتن از «خودی» برای رسیدن به «کل» است. شاعر تأکید دارد که با رها کردنِ وابستگی‌های ناچیز، می‌توان به اقیانوس بیکرانِ حقیقت دست یافت و از بندِ ترس‌ها و تعلقات رهایی یافت.

معنای روان

شکنی شیشه مردم گرو از من گیری همه شب عهد کنی روز شکستن گیری

آسایش و شیشه دل مردم را می‌شکنی و طلبکار می‌شوی؛ شب عهد و پیمان می‌بندی اما روز آن را زیر پا می‌گذاری.

نکته ادبی: تضاد میان «شب» و «روز» برای نشان دادن بی‌ثباتی عهد و پیمانِ مخاطب استفاده شده است.

شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش قادری که شکنی شیر و تهمتن گیری

تو که قدرتمند هستی، از موجودات ضعیف (خرگوش) کینه به دل نگیر؛ اگر ادعای قدرت داری، با حریفان قدر و دلاوران (شیر و تهمتن) دربیفت.

نکته ادبی: شیر و تهمتن به عنوان استعاره از قدرتمندان و پهلوانان به کار رفته‌اند.

ای سلیمان که به فرمانت بود دیو و پری بی گنه مور چرا بر سر خرمن گیری

ای کسی که قدرت سلیمانی داری و همه نیروها گوش‌به‌فرمان تو هستند، چرا مورچه بی‌گناه را در خرمنگاه (محل جمع‌آوری روزی) آزار می‌دهی؟

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و قدرت او بر دیو و پری.

ننگری هیچ غنی را و یکی عوری را خوش گریبان کشی و گوشه دامن گیری

تو به سراغ ثروتمندان و قدرتمندان نمی‌روی، اما گریبانِ افراد بی‌پناه و فقیر را می‌گیری و آن‌ها را آزار می‌دهی.

نکته ادبی: واژه «عوری» به معنای برهنه و کنایه از فقر و بی‌کسی است.

هین مترس ای دل از آن جور که مومن آن جاست ای دل ار عاقلی آرام به مومن گیری

ای دل از جفای اهلِ دنیا نترس که مؤمنان پناهگاه تو هستند؛ اگر عاقل هستی، آرامش خود را در همنشینی با مؤمنان حقیقی بجوی.

نکته ادبی: تکرار واژه «مؤمن» برای تأکید بر پناه بودنِ اهل ایمان در برابر جورِ زمانه است.

ترک یک قطره کنی ماهی دریا باشی ترک یک حبه کنی ملکت مخزن گیری

اگر از یک قطره (وابستگی ناچیز) بگذری، به وسعت دریا می‌رسی و اگر از یک دانه (تعلق کوچک) بگذری، مالک گنجینه‌های بزرگ می‌شوی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان «قطره و دریا» و «حبه و مخزن» برای نشان دادن قانونِ بخشش و افزایش معنوی.

دور از آبی تو چو روغن چو همه او نشوی چون شدی او پس از آن آب ز روغن گیری

تا زمانی که به حقیقت نپیوسته‌ای، مانند روغن از آب جدا هستی؛ اما وقتی با او یکی شدی، خودت همه چیز می‌شوی و از حقیقت بهره‌مند می‌گردی.

نکته ادبی: تمثیل روغن و آب برای توصیف دوگانگی میان عاشق و معشوق (یا بنده و حق) و سپس یگانگی آنان.

ننگ مردانی اگر او به جفا نیزه کشد به سوی او نروی و پی جوشن گیری

اگر معشوق یا تقدیر نیزه‌ای به سمت تو گرفت (سختی‌های عشق)، ننگ است که به دنبال زره و دفاع باشی؛ باید با جان و دل آن را بپذیری.

نکته ادبی: اشاره به شجاعت در برابر بلاهای عشق؛ پوشیدن زره کنایه از ترس و خودخواهی در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد روز و شب، قطره و دریا، حبه و مخزن

بهره‌گیری از مفاهیم متضاد برای نشان دادن تفاوت میان امور ناچیز دنیوی و امور عظیم معنوی.

تلمیح سلیمان، دیو و پری، مور

ارجاع به داستان‌های اساطیری و مذهبی برای تصویرسازی قدرت و ناتوانی.

تمثیل روغن و آب

بیانِ وحدتِ عاشق و معشوق یا عدمِ امتزاجِ ناخالصی با حقیقتِ هستی.