دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۵

مولوی
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری
دل نهادم که به همسایگیت خانه کنم که بسی نادر و سبز و تر و عالی شجری
سبزه ها جمله در این سبزی تو محو شوند من چه گویم که تری تو نماند به تری
گر چه چون شیر و شکر با همه آمیخته ای هیچ عقلی نپذیرد ز تو که زین نفری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر ستایشِ شکوه، زیبایی و جلالِ معشوقی است که از عالمِ صورت و ماده فراتر رفته و به مقامِ قدسی و روحانی رسیده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و استعاراتی چون زر و شجر، سعی دارد جایگاهِ بی‌همتای محبوب را به تصویر بکشد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، کوششِ عاشق برای هم‌نشینی و قربِ الی‌الله یا پیوند با معشوقِ ازلی است؛ معشوقی که با وجودِ همه‌جا حاضر بودن، در مقامِ حقیقت و ذات، با هیچ‌کس قابل مقایسه نیست و عقلِ محدودِ بشری از ادراکِ عمقِ وجودِ او ناتوان است.

معنای روان

نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

تو تنها یک شکل و صورت معمولی نیستی؛ تو مانند سنگِ بی‌ارزش نیستی، بلکه زرِ ناب هستی. حتی سنگ‌های سرد و بی‌جان نیز به مرور زمان درک می‌کنند که تو گوهری بسیار گران‌بها و زیبا هستی.

نکته ادبی: واژه زیباگهر ترکیبی وصفی است به معنای کسی که وجودش از گوهرِ زیبایی سرشته شده است.

دل نهادم که به همسایگیت خانه کنم که بسی نادر و سبز و تر و عالی شجری

تصمیم گرفتم خانه‌ام را در همسایگی تو بنا کنم، زیرا تو مانند درختی هستی که بسیار کمیاب، سرسبز، باطراوت و باشکوه است.

نکته ادبی: استفاده از شجر برای معشوق، استعاره از رویش و حیات‌بخشیِ دائمِ وجودِ اوست.

سبزه ها جمله در این سبزی تو محو شوند من چه گویم که تری تو نماند به تری

در برابر سرسبزی و طراوتِ وجودِ تو، تمامِ زیبایی‌هایِ دیگرِ عالم رنگ می‌بازند و محو می‌شوند. من چگونه می‌توانم تو را توصیف کنم؟ حال آنکه طراوتِ تو از جنسِ دیگری است و به هیچ چیزِ دیگری شبیه نیست.

نکته ادبی: تکرارِ واژه تری در دو معنایِ تازگی و طراوت و همچنین مقایسه‌ناپذیری به کار رفته که ایهام و زیبایی کلام را افزوده است.

گر چه چون شیر و شکر با همه آمیخته ای هیچ عقلی نپذیرد ز تو که زین نفری

اگرچه تو مانند شیر و شکر در میانِ همه‌ی مردم آمیخته هستی و در همه جا حضوری جاری داری، اما هیچ عقلِ سلیمی نمی‌پذیرد که تو نیز یکی از همین افرادِ معمولی هستی.

نکته ادبی: عبارت شیر و شکر کنایه از آمیختگیِ کامل و در عین حالِ حضورِ در همه‌جا (همه‌جاحاضری) است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شیر و شکر

تمثیلی مشهور برای توصیفِ آمیختگی و وحدتِ وجود یا حضورِ همه‌جانبه‌ی معشوق در کائنات.

استعاره زر و شجر

تشبیه معشوق به طلا (به خاطر ارزش بالا) و درخت (به خاطر حیات‌بخشی و رشد).

پارادوکس (متناقض‌نما) با همه آمیخته ای / هیچ عقلی نپذیرد که زین نفری

بیانِ این نکته که معشوق در همه چیز جاری است اما ماهیتش با هیچ‌یک از موجوداتِ این گروهِ انسانی برابر نیست.