دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۶۷

مولوی
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را می گای
کار بوزینه نبوده ست فن نجاری دعوی یافه مکن یافه مگو ژاژ مخای
عاشقی را تو کیی عشق چه درخورد توست شرم دار ای سگ زن روسبی آخر ز خدای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمونه‌ای از یک هجویه‌ی تند و صریح است که در آن گوینده با استفاده از کلامی کوبنده، مخاطب خود را از هرگونه فضیلت اخلاقی یا مقام والای عاشقانه مبرا می‌داند. شاعر در این قطعه، با نفی جایگاهِ مدعیِ عشق، او را فردی تهی‌مغز، مادی‌گرا و فاقد صلاحیتِ ورود به ساحتِ لطیفِ عشق ترسیم می‌کند و با بهره‌گیری از تمثیل‌های تحقیرآمیز، بر تضادِ ماهوی میان جایگاه آن فرد و مفهومِ عشق تأکید می‌ورزد.

هدف شاعر در این متن، تقبیحِ ادعاهای پوچ و زشت‌کاری‌های مخاطب است. با استفاده از فضای طرد و سرزنش، وی تلاش می‌کند تا مخاطب را به دلیل عدم برخورداری از درک درست و شرافت، از صفِ اهلِ دل و خردمندان جدا کرده و به جایگاهِ حقیقی‌اش که نزدِ فرومایگان و اهلِ فساد است، بازگرداند.

معنای روان

نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را می گای

ای کسی که در ظاهر و باطن سبک‌ساری و تنها به فکر خوردن و گدایی‌کردن هستی، تو هرگز در شمار عاشقان نیستی؛ پس در را بر روی خود ببند و با همان هم‌کیشانِ فرومایه و بدسیرت خود همنشین باش.

نکته ادبی: واژه 'جلف' به معنای سبک‌سر و نادان است و 'گنده کسان' کنایه از افراد بدنام و پلید است.

کار بوزینه نبوده ست فن نجاری دعوی یافه مکن یافه مگو ژاژ مخای

مقامِ هنرِ نجاری و ظرافت‌های آن، کارِ میمون نیست (هر کسی شایسته انجام هر کاری نیست)؛ پس ادعاهای بی‌اساس مطرح نکن و سخنان پوچ و بی‌ارزش به زبان نیاور.

نکته ادبی: عبارت 'ژاژ مخای' (خاییدنِ ژاژ یا گیاه خاردار) کنایه از سخنِ بیهوده و نامربوط گفتن است.

عاشقی را تو کیی عشق چه درخورد توست شرم دار ای سگ زن روسبی آخر ز خدای

تو چه کسی هستی که ادعای عاشقی می‌کنی؟ مفهوم بلند عشق کجا و وجودِ پستِ تو کجا؟ ای کسی که از دودمانِ فرومایه‌ای هستی، دست‌کم از خداوند پروا کن و شرم داشته باش.

نکته ادبی: پرسش در 'تو کیی' پرسشی انکاری است که استحقاق مخاطب را برای ادعای عاشقی زیر سؤال می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کار بوزینه نبوده ست فن نجاری

اشاره به ناتوانی میمون در کارهای ظریف انسانی برای نشان‌دادنِ بی‌کفایتیِ مخاطب در درک و ادعای عاشقی.

کنایه ژاژ مخای

کنایه از بیهوده‌گویی و سخن گفتن بدون تأمل و منطق.

استفهام انکاری عاشقی را تو کیی

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تحقیر و نفیِ جایگاهِ مخاطب به کار رفته است.