دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۶۶

مولوی
گر گریزی به ملولی ز من سودایی روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
رو بدو آر و بگو خواجه کجا می کشیم کآسمان ماه ندیده ست بدین زیبایی
رایگان روی نموده ست غلط افتادی باش تا در طلب و پویه جهان پیمایی
گنده پیر است جهان چادر نو پوشیده از برون شیوه و غنج و ز درون رسوایی
چو بدان پیر روی بخت جوانت گوید سرخر معده سگ رو که همان را شایی
لا یغرنک سد هوس عن رایی کم قصور هدمت من عوج الا رآ
اشتهی انصح لکن لسانی قفلت اننی انصح بالصمت علی الاخفا
این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست نه که در سایه و در دولت این مولایی
بیم از آن می کندت تا برود بیم از تو یار از آن می گزدت تا همه شکر خایی
شمس تبریز نه شمعی است که غایب گردد شب چو شد روز چرا منتظر فردایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تلاشی است عارفانه برای دعوتِ سالک به رهایی از بندهای دنیوی و تردیدهای نفسانی. شاعر در این قطعه، با لحنی توبیخ‌گر اما مشفقانه، مخاطب را متوجه می‌کند که گریز از حقیقت و پناه بردن به خیالاتِ پوشالی دنیا، جز پشیمانی ثمری ندارد. درونمایه‌ی اصلی این اثر، دعوت به تسلیمِ در برابرِ پیرِ راه و عبور از ظواهر فریبنده‌ی جهان برای رسیدن به ذاتِ لایزال و پایدارِ شمس تبریزی است.

در فضای این شعر، ترس و تردیدِ سالک، ناشی از عدم شناختِ دقیقِ راه و ذاتِ عشق است. شاعر با تبیینِ این نکته که سختی‌ها و گزش‌های راهِ عشق، راهکاری برای زدودنِ ترس‌های درونی و رسیدن به شیرینیِ جاودانه است، به مخاطب قوت قلب می‌دهد تا از سرگردانی دست کشیده و به مرکزِ نور که همان خورشیدِ حقیقت است، بازگردد.

معنای روان

گر گریزی به ملولی ز من سودایی روکشان دست گزان جانب جان بازآیی

اگر از سر دلتنگی و بیزاری از من که عاشقی شیدا هستم فرار می‌کنی، بهتر است دستت را از کشمکش‌های بیهوده بازداری و با پشیمانی و ندامت به سوی جان و حقیقتِ درونی‌ات بازگردی.

نکته ادبی: سودایی در اینجا به معنای عاشقِ شوریده و دیوانه‌وار است. کنایه از «دست گزان» در اینجا بازگشت به خویشتن و توبه از کرده‌های گذشته است.

زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی

از آن پندار و خیال باطلی که تو را به دنبال خود کشیده و گمراه کرده است، دست بردار. اگر از این تعلقات دل نکنی، سرانجام از شدت پشیمانی دست خود را به دندان خواهی گزید.

نکته ادبی: «خیال» در اینجا استعاره از دنیای فانی و وهم است. گزیدن دست کنایه از پشیمانیِ بی فایده است.

رو بدو آر و بگو خواجه کجا می کشیم کآسمان ماه ندیده ست بدین زیبایی

به سوی آن معشوق حقیقی رو کن و از او بپرس که ای سرور و بزرگِ ما، مرا به چه جایگاهی می‌بری؟ چرا که آسمان هرگز ماه و وجودی به این زیبایی و کمال ندیده است.

نکته ادبی: «خواجه» در متون عرفانی به پیر، مرشد یا معشوقِ مطلق اشاره دارد. «ماه» استعاره از زیبایی مطلق و بی‌بدیل است.

رایگان روی نموده ست غلط افتادی باش تا در طلب و پویه جهان پیمایی

او بدون هیچ چشم‌داشتی رخ نموده و خود را به تو نشان داده است؛ گمان مبر که این وصال به آسانی میسر است، دچار اشتباه شده‌ای! باید رنج سفر و جستجو را در پهنه‌ی عالم به جان بخری تا قدر آن را بدانی.

نکته ادبی: «پویه» به معنای دویدن و تکاپو کردن است. بیت بر دشواریِ سلوک و ناچیز نبودنِ حقیقت تاکید دارد.

گنده پیر است جهان چادر نو پوشیده از برون شیوه و غنج و ز درون رسوایی

این دنیا همچون پیرزنی بدبو و فرتوت است که تنها نقابی زیبا و چادری نو بر چهره کشیده است؛ در ظاهر فریبنده و دلربا، اما در باطن آلوده و رسواست.

نکته ادبی: «گنده پیر» استعاره‌ای تحقیرآمیز برای دنیاست. تضاد بین «چادر نو» و «درونِ رسوا» نمادی از فریبندگی ظواهر است.

چو بدان پیر روی بخت جوانت گوید سرخر معده سگ رو که همان را شایی

هرگاه به سراغ این دنیای پیر و فریبنده بروی، بخت و اقبالِ جوانی‌ات تو را سرزنش می‌کند و می‌گوید: ای ذلیل، برو به همان جایگاهِ پست و حقیر که شایسته‌ی آن هستی.

نکته ادبی: اشاره به پستیِ دنیا در دیدگاه عارفانه؛ «سگ» نماد حرص و طمع است و خوردنِ آن کنایه از غرق شدن در لذاتِ پست دنیوی.

لا یغرنک سد هوس عن رایی کم قصور هدمت من عوج الا رآ

هوس‌ها و خواهش‌های نفسانی تو را نسبت به رای و حقیقتِ من فریب ندهند؛ چه بسیار کاخ‌ها و بناهای باشکوهی که به خاطر کجیِ اندیشه و باطل‌گرایی، ویران و نابود شدند.

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی است و بر ناپایداریِ دنیا به دلیل خطاهای انسانی تاکید دارد.

اشتهی انصح لکن لسانی قفلت اننی انصح بالصمت علی الاخفا

مشتاقم که تو را نصیحت کنم، اما زبانم از سخن گفتن بازمانده و قفل شده است؛ من با سکوت و خاموشی، حقیقت را به تو می‌آموزم که از هر سخنی گویاتر است.

نکته ادبی: بیانِ عرفانی از «زبانِ حال» و برتریِ خاموشی بر سخن؛ قفل بودن زبان استعاره از ناتوانیِ واژگان برای بیانِ حقایق الهی است.

این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست نه که در سایه و در دولت این مولایی

این همه ترس، دورویی و تردید برای چیست؟ مگر نه اینکه تو اکنون در پناه حمایت و سایه‌سار این استاد و پیر بزرگوار قرار داری؟

نکته ادبی: «دولت» در اینجا به معنای سعادت، ثروتِ معنوی و سایه‌ی حمایتِ مرشد است.

بیم از آن می کندت تا برود بیم از تو یار از آن می گزدت تا همه شکر خایی

او تو را می‌ترساند تا ترس‌های درونی‌ات از بین برود و وجودت پاک شود؛ او تو را می‌گزد و سختی می‌دهد تا سرانجام شیرینی و حلاوت حقیقت را بچشی.

نکته ادبی: تضادِ «بیم دادن» برای «رفعِ بیم» و «گزیدن» برای «شکر خاییدن»، نشان‌دهنده‌ی طریقِ حکمت‌آمیزِ پیر در تربیتِ سالک است.

شمس تبریز نه شمعی است که غایب گردد شب چو شد روز چرا منتظر فردایی

شمس تبریزی فراتر از آن است که چون شمعی در برابر باد خاموش شود یا از نظر پنهان گردد؛ اگر تو در تاریکی شبِ جهل هستی، چرا به دنبال طلوع روز می‌گردی؟ نور او همیشه در جانت حاضر است.

نکته ادبی: «شمس» به معنای خورشید، نماد هدایت و نورِ مطلق است. نفیِ «شمع بودن» نشان‌دهنده‌ی تمایزِ خورشید حقیقت از منابعِ نوریِ زودگذرِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنده پیر

تشبیه دنیا به پیرزنی زشت و فریبنده برای نمایشِ بی‌ارزشیِ ظواهرِ دنیوی.

تضاد (طباق) بیم از آن می کندت تا برود بیم از تو

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادنِ فرآیندِ عرفانیِ «ترس برای رسیدن به امنیت».

تلمیح لا یغرنک...

استفاده از عبارات عربی برای تاکید بر حکمت‌های اخلاقی و ارجاع به میراث ادبی و دینی.

تشخیص بخت جوانت گوید

نسبت دادن صفتِ سخن‌گویی به «بخت» که مفهوم انتزاعی است.

کنایه دست پشیمان خایی

کنایه از پشیمانیِ عمیق و غیرقابل جبران در آینده.