دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۶۲

مولوی
هله هشدار که با بی خبران نستیزی پیش مستان چنان رطل گران نستیزی
گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی
گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی
عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی
از میان دل و جان تو چو سر برکردند جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی
چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی
در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود شودت عین چو با اهل عیان نستیزی
در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی
ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی
مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی
چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه الله الله که تو با شاه جهان نستیزی
هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی
حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی
همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، سالک را به تسلیم و ترکِ ستیزه‌جویی با حقایق هستی فرامی‌خواند. درون‌مایه اصلی اثر، نکوهشِ سرکشیِ نفس و تأکید بر لزومِ هماهنگی با جریانِ مشیتِ الهی است. شاعر معتقد است که ریشه اصلیِ دردها و سرگشتگی‌های انسان، ایستادگی در برابر پیرِ راه و حقیقتِ مطلق است که چونان سدّی مانع از شکوفایی و کمالِ جان می‌شود.

شاعر از طریقِ تصویرسازی‌های نمادین و تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که عالمِ هستی همچون چرخه‌ای نظام‌مند است که هر کس بخواهد بر خلافِ جریان آن شنا کند، جز خستگی و انحرافِ شخصیت چیزی نصیبش نخواهد شد. کلیدِ رستگاری در نظرِ او، جایگزینیِ «منِ خویشتن‌خواه» با تسلیمِ محض است تا جانِ آدمی، هم‌سو با اراده‌ی کلیِ هستی، به آرامش و بینایی برسد.

معنای روان

هله هشدار که با بی خبران نستیزی پیش مستان چنان رطل گران نستیزی

هشدار که با نادانان و کسانی که از حقیقت بی‌خبرند، سر ستیز نداشته باش و در برابرِ مستانِ طریقِ حق، همچون ظرفی پر و سنگین، لجاجت و ایستادگی نکن.

نکته ادبی: رطل گران در اینجا کنایه از سنگینیِ غرور و خودخواهی است که مانع از پذیرشِ کلامِ حق می‌شود.

گر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانی چون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزی

اگر نمی‌خواهی که تا ابد شخصیت تو همچون کمان، کج و نااستوار بماند، هنگامی که پیرِ راه تو را به سوی خود می‌کشد، مقاومت مکن.

نکته ادبی: تشبیه شخصیتِ انسانِ ستیزه‌جو به کمان که به دلیل مقاومت در برابر کششِ دستِ کمان‌دار، از حالتِ استقامت خارج می‌شود.

گر نخواهی که تو را گرگ هوا بردرد چون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزی

اگر نمی‌خواهی که گرگِ هوای نفس، جانت را پاره‌پاره کند، وقتی شبانِ راه (مرشد) تو را به سوی خویش می‌خواند، در برابر او ایستادگی مکن.

نکته ادبی: گرگ هوا استعاره از امیال سرکش نفسانی است که در نبودِ هدایتِ شبان، موجب هلاکت می‌شود.

عجمی وار نگویی تو شهان را که کیید چون نمایند تو را نقش و نشان نستیزی

مانند نادانان با بزرگان و پادشاهانِ معنوی گستاخی مکن و چون برای تو نشانه‌های حقیقت را آشکار کردند، با آن‌ها سر ستیز نداشته باش.

نکته ادبی: عجمی وار به معنای ناآگاهانه و غیرفصیح است؛ اشاره به کسانی که بدون درکِ مقامِ بزرگان، با ایشان به ستیز برمی‌خیزند.

از میان دل و جان تو چو سر برکردند جان به شکرانه نهی تو به میان نستیزی

هرگاه نشانه‌ای از نورِ حقیقت در دل و جانت پدیدار شد، جانت را با شکرگزاری در پیشگاه آن هدیه کن و در برابرِ این تجلی، ستیزه‌جویی مکن.

نکته ادبی: جان به میان نهادن کنایه از تسلیمِ کامل و فدا کردنِ منیّت در برابر نورِ الهی است.

چو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتی ظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزی

اگر در ظاهر گفتی که شنیدم و اطاعت کردم، این پذیرش زمانی حقیقی است که در نهان و باطنِ خود نیز با حقیقت سرِ ستیز نداشته باشی.

نکته ادبی: سمعنا و اطعنا عبارت قرآنی است که به معنای تسلیمِ کامل در برابرِ فرمانِ حق است.

در گمانی ز معاد خود و از مبدا خود شودت عین چو با اهل عیان نستیزی

تو که از مبدأ و معادِ خویش در شک و تردیدی، اگر با اهلِ حقیقت و مشاهده ستیز نکنی، سرانجام حقایق برایت آشکار و عیان خواهد شد.

نکته ادبی: عین به معنای چشم و همچنین به معنای حقیقتِ روشن و دیدنی است که در مقابل گمان قرار دارد.

در تجلی بنماید دو جهان چون ذرات گر شوی ذره و چون کوه گران نستیزی

در تجلیِ انوارِ الهی، دنیا همچون ذرات غبار بی‌ارزش می‌شود؛ اگر تو همچون ذره‌ا‌یی فانی شوی، دیگر لازم نیست همچون کوهی سخت و سنگین در برابرِ این حقایق ایستادگی کنی.

نکته ادبی: تمثیل ذره و کوه برای بیانِ تضادِ میانِ فقرِ وجودیِ انسان و غرورِ نفسانی است.

ز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خود چو زمان برگذری و چو مکان نستیزی

اگر از خودِ کاذب‌ات رهایی یابی، از قیدِ زمان و مکان آزاد می‌شوی و دیگر زمانی که بگذرد یا مکانی که محدودیت بیاورد، با تو ستیزه نخواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ وحدت که در آن سالک از قیدِ عللِ مادی و ابعادِ دنیوی فراتر می‌رود.

مثل چرخ تو در گردش و در کار آیی گر چو دولاب تو با آب روان نستیزی

تو نیز همچون چرخِ گردون در کار و حرکت خواهی بود، به شرطی که مانند دولاب (چرخ‌چاه) با آبِ جاریِ هستی هم‌سو شوی و ستیزه نکنی.

نکته ادبی: دولاب نمادِ همراهی با جریانِ هستی است که بدونِ مقاومت، در کارِ چرخیدن و آب‌رسانی است.

چون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاه الله الله که تو با شاه جهان نستیزی

از آنجا که کلِ جهان نیز یارای ستیز با پادشاهِ حقیقی را ندارد، پس تو نیز به خدا پناه ببر و با این حقیقتِ مطلق سرِ ستیز نداشته باش.

نکته ادبی: الله الله در اینجا به معنایِ زنهار و هشدار است که برای تأکید استفاده شده است.

هم به بغداد رسی روی خلیفه بینی گر کنی عزم سفر در همدان نستیزی

اگر تصمیم بگیری که سفر کنی، حتماً به بغداد (مقصودِ نهایی) می‌رسی و خلیفه را می‌بینی؛ به شرط آنکه در راهِ همدان (توقف‌گاهِ میانی) بمانی و ستیزه نکنی.

نکته ادبی: بغداد و همدان به عنوان نمادهایِ مقصدِ غایی و منزلِ میانی برای تبیینِ اهمیتِ استمرار در سلوک به کار رفته‌اند.

حیله و زوبعی و شیوه و روبه بازی راست آید چو تو با شیر ژیان نستیزی

حیله‌گری، جادوگری و روباه‌بازی در برابرِ شیرِ ژیانِ حقیقت، هیچ فایده‌ای ندارد و تنها وقتی این ترفندها رنگ می‌بازند که تو با حقیقت ستیزه نکنی.

نکته ادبی: شیر ژیان استعاره از قدرتِ مطلقِ حق است که هرگونه حیله‌ی نفسانی در برابرِ آن بی‌اثر است.

همچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگر همه دل گردی و بر گفت زبان نستیزی

اگر سراسر جان و دل شوی، مانند آیینه هم خاموش خواهی بود و هم گویا؛ و دیگر با گفتن و زبان، ستیزه‌جویی نخواهی کرد.

نکته ادبی: آیینه نمادِ انعکاسِ بی چون و چرای حقیقت است که بدون دخالتِ زبان، سخن می‌گوید.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرگ هوا

تشبیه هوای نفس به گرگی درنده که جانِ انسان را تهدید می‌کند.

تلمیح سمعنا و اطعنا

اشاره به آیه‌ی قرآن کریم که نمادِ تسلیمِ کاملِ مؤمنان در برابر فرمانِ الهی است.

تمثیل دولاب

تشبیه انسان به چرخِ چاه که باید با جریانِ آب (مشیتِ هستی) حرکت کند تا کارآمد باشد.

واج‌آرایی (ردیف) نستیزی

تکرارِ فعلِ نستیزی در پایانِ تمام ابیات که بر ضرورتِ پرهیز از ستیزه و لجاجت با حقیقت تأکید دارد.

تناقض (پارادوکس) خامش و گویا

اشاره به اینکه عارف در عین سکوت، حقایق را به روشنی بیان می‌کند.