دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۵۰

مولوی
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی
تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینی دل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی
ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادی دم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی
صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنه ز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی
تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینی سر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی
ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارم صنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی
تویی جان این زمانه تو نشسته پربهانه ز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی
تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیرد همه این شده ست کارم هله تا تو شاد باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمایانگر اوج ازخودگذشتگی و ایثار عاشق در برابر معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال عارفانه به تصویر می‌کشد که چگونه عشق حقیقی، تمامیِ منیّت، خواسته‌های شخصی و حتی شادمانیِ خودِ عاشق را به مسلخ می‌برد تا تنها رضایت و خشنودیِ محبوب باقی بماند. در این نگاه، عاشق چنان در معشوق مستحیل شده است که رنجِ دوری و بی‌مهری را نه تنها نمی‌پذیرد، بلکه آن را به جان می‌خرد تا چراغِ شادیِ معشوق روشن بماند.

فضا و آهنگ این اثر، شوریدگی و تسلیمِ محض است. شاعر با تکرارِ ردیف «تا تو شاد باشی»، گویی نوعی میثاقِ ابدی با خود و مخاطب می‌بندد که در آن، محورِ عالمِ وجودِ او، نه خودِ او، بلکه شادمانیِ محبوب است. این شعر دعوتی است به گذر از خودخواهی‌های بشری و رسیدن به مرتبه‌ای از عشق که در آن، دردِ عاشق، عینِ درمان و افتخارِ اوست.

معنای روان

ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی صنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی

ای معشوق زیبا، من به خاطر اندوهی که از دوریِ تو دارم، سخت بی‌تاب و ناتوانم و با اشتیاق در انتظارت نشسته‌ام؛ همه این رنج‌ها را به جان می‌خرم، تنها برای اینکه تو در شادی و آسایش باشی.

نکته ادبی: واژه «صنما» ترکیب «صنم» (بت) با الف ندا است که استعاره‌ای فاخر برای معشوقی است که همچون بت پرستیده می‌شود.

تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینی دل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی

هرگاه مرا خسته و شکسته در راهِ عشق ببینی، از سرِ لطف و بخشش به من نظر کن؛ من تمامِ دل و جانم را به آغوشِ غم می‌سپارم تا تو شاد و سرزنده باشی.

نکته ادبی: «خسته» در ادبیات کلاسیک به معنای مجروح و دل‌شکسته است و «نظر خجسته» به معنای نگاهی پربرکت و مبارک.

ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادی دم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی

ای که در جفا کردن بر من، استادی ماهر هستی، من حتی از غمِ دلم نیز شکایتی ندارم؛ هرگز نفسی از سرِ شادی برنمی‌آورم تا مبادا شادیِ تو کم شود.

نکته ادبی: «اوستادی» (استادی) در اینجا به طنز و کنایه برای مهارت معشوق در بی‌مهری به کار رفته است.

صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنه ز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی

ای معشوق، تو همچون خنجری برنده‌ای که تشنه‌ی خونِ منِ دلداده هستی؛ من نیز در برابر این بی‌مهری، از چشمانم سیلابِ خون جاری می‌کنم تا تو در شادیِ خود باقی بمانی.

نکته ادبی: «تیغ دشنه» استعاره از نگاهِ تیز و تندِ معشوق است که عاشق را از پا در می‌آورد.

تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینی سر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی

اگر روزی مرا شاد و بی‌غم ببینی، تو که وجودت پر از خشم و کینه نسبت به من است، آزرده می‌شوی؛ بنابراین من چنان در رنج غرق می‌شوم که حتی فرصتی برای سر خاراندن و رسیدگی به خویش ندارم، فقط برای اینکه تو شاد باشی.

نکته ادبی: «سر خویش را نخاریدن» کنایه از غرق شدن در کار یا اندوه است، به طوری که فرد فرصت رسیدگی به ساده‌ترین امور شخصی را هم ندارد.

ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارم صنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی

بختِ بلند و اعتبارِ من از توست و من همچون پاسداری، دلم را برای تو نگاه می‌دارم؛ من بر سرِ این پیمانِ وفاداری ایستاده‌ام تا تو همچنان شاد و خرسند باشی.

نکته ادبی: «نگاه داشتن دل» به معنای مراقبت و وفاداری به عهدِ عشق است.

تویی جان این زمانه تو نشسته پربهانه ز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی

تو جانِ این روزگار هستی، اما با بهانه‌جوییِ مدام مرا می‌رنجانی؛ با این حال من از تمامِ تعلقاتِ دنیا دست می‌شویم و کناره می‌گیرم تا تو در شادیِ خود باقی بمانی.

نکته ادبی: «نشسته پربهانه» اشاره به رفتارهایِ نازگونه و گاه بی‌دلیلِ معشوق دارد که عاشق را در تنگنا قرار می‌دهد.

تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیرد همه این شده ست کارم هله تا تو شاد باشی

تا زمانی که نفسِ سرکشِ انسان نمیرد و خودخواهی‌ها از بین نرود، دل و جان به پاکی و حقیقت نمی‌رسد؛ من تمامِ زندگی و کارم را وقفِ این فنا شدن کرده‌ام تا تو شاد باشی.

نکته ادبی: «صفا گرفتن» در متون عرفانی به معنای پالایشِ جان از آلودگی‌های دنیوی و رسیدن به درخششِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) هله تا تو شاد باشی

تکرارِ این عبارت در پایانِ تمام ابیات، تأکیدی است بر محوریتِ شادیِ معشوق و عهدِ همیشگیِ عاشق.

استعاره صنما

تشبیه معشوق به بت (صنم) به دلیل زیبایی خیره‌کننده و بی‌توجهیِ او به ناله‌های عاشق.

کنایه سر خویش را نخارم

کنایه از شدتِ اشتغال به غم و رنجِ عشق، به طوری که فرصتِ رسیدگی به خود را ندارد.

اغراق (مبالغه) ز دو دیده خون ببارم

تصویرسازیِ اغراق‌آمیز برای نشان دادن عمقِ اندوه و گریه شدید عاشق.

تضاد غم و شادی

تقابل میانِ غمِ عاشق و شادیِ معشوق که ساختارِ معنایی کل غزل بر پایه آن شکل گرفته است.