دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۴۴

مولوی
تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی تو که نکته جهانی ز چه نکته می جهانی
تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی
تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت صفتیش می نگاری صفتیش می ستانی
چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی قلم تو صفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی
تن اگر چه در دوادو اثر نشان جان است بنماید از لطافت رخ جان بدین نشانی
سخن و زبان اگر چه که نشان و فیض حق است به چه ماند این زبانه به فسانه زبانی
گل و خار و باغ اگر چه اثری است ز آسمان ها به چه ماند این حشیشی به جمال آسمانی
وگر آسمان و اختر دهدت نشان جانان به چه ماند این دو فانی به جلالت معانی
بفروز آتشی را که در او نشان بسوزد به نشان رسی تو آن دم که تو بی نشان بمانی
هجر الحبیب روحی و هما بلامکان حجبا عن المدارک لنهایه التدانی
و هوائه ربیع نضرت به جنان و جنانه محیط و جنانه جنانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در بستری عرفانی سروده شده و به واکاوی نسبت میان سالک و حضرت حق می‌پردازد. شاعر در مقام حیرت، از ناتوانی زبان و ابزارهای شناختی در درک حقیقتِ مطلق سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که تمامی جهان و کثراتِ ظاهری، تنها نقوشی گذرا بر بوم هستی‌اند که توسط قلمِ آفرینش رسم و سپس محو می‌شوند.

پیام اصلی شعر دعوت به عبور از «نشان‌ها» و رسیدن به مرتبه‌ای است که در آن، حجابِ دویی (دوگانگی) کنار می‌رود. شاعر معتقد است که برای درک حقیقتِ بی‌چون، باید از قیدِ واژه‌ها، صورِ خیالی و حتی نشانه‌های آسمانی گذشت تا در شعله‌ی فنای نشانه‌ها، به حقیقتِ بی‌نشان دست یافت.

معنای روان

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی تو که نکته جهانی ز چه نکته می جهانی

ای محبوب، تو در درونِ جان من چه جایگاهی داری که وسعتت از کل جهان فراتر است؟ تو که خود اصل و عصاره جهان هستی، چرا مرا در دایره دنیا و سرگشتگی گرفتار کرده‌ای؟

نکته ادبی: نکته در اینجا به معنای هسته، اصل مطلب و حقیقتِ نهفته در چیزی است.

تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی

من و تو چه هستیم و چه نامی داریم؟ آیا تو دانه هستی و من دام؟ در نهایت، هیچ‌کدام از این تعبیرها حقیقتِ تو یا من نیست؛ چرا که تو فراتر از این صفات و تعابیر هستی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد دانه و دام برای ترسیم رابطه صید و صیاد یا عاشق و معشوق است.

تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت صفتیش می نگاری صفتیش می ستانی

گویی تو قلم در دست داری و کل جهان همچون نقشی است که پیش روی تو قرار دارد؛ هر لحظه صفتی را بر این جهان می‌نگاری و لحظه‌ای دیگر آن را محو می‌کنی.

نکته ادبی: نقش به معنای تصویر و نگاره‌ی ناپایدار است که نشان‌دهنده ناپایداری هستی است.

چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی قلم تو صفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی

هنگامی که دست از نوشتن برمی‌داری، بدون نیاز به قلم، آن حقیقتی را جلوه‌گر می‌کنی که نور خود را از تجلیِ الهی وام گرفته است.

نکته ادبی: لن ترانی تلمیح به داستان حضرت موسی در قرآن است که نشانگر شدت ظهور حق است.

تن اگر چه در دوادو اثر نشان جان است بنماید از لطافت رخ جان بدین نشانی

اگرچه تنِ خاکی نشانه‌ای از حضور جان است، اما حقیقتِ جان چنان لطیف است که در ورای این نشانه، چهره‌ی اصلی خود را به کمال نشان می‌دهد.

نکته ادبی: دوادو به معنای تکاپو و تلاشِ بی‌وقفه انسان در جهان مادی است.

سخن و زبان اگر چه که نشان و فیض حق است به چه ماند این زبانه به فسانه زبانی

اگرچه سخن گفتن و زبان، خود فیض و نشانی از جانب حق است، اما این تکلم و واژه‌ها در برابر حقیقتِ مطلق، همچون قصه‌ها و افسانه‌های بی‌اساسِ زودگذرند.

نکته ادبی: فسانه به معنای قصه و داستانِ غیرواقعی است که در برابر حقیقتِ اصلی قرار دارد.

گل و خار و باغ اگر چه اثری است ز آسمان ها به چه ماند این حشیشی به جمال آسمانی

گل و خار و باغِ جهان، هرچند نشانه‌هایی از آسمان و عالم بالا هستند، اما در برابر زیباییِ آسمانی، همچون گیاهانِ هرز و ناچیز بی‌ارزش‌اند.

نکته ادبی: حشیش در اینجا به معنای گیاه هرز و ناچیز است، نه معنای رایج امروزی آن.

وگر آسمان و اختر دهدت نشان جانان به چه ماند این دو فانی به جلالت معانی

حتی اگر آسمان و ستارگان را نشانه‌هایی برای رسیدن به جانان بدانی، باز هم این دو پدیده فانی هستند و در برابر عظمتِ معانیِ حقیقت، بی‌مقدارند.

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن اختر و آسمان در مقایسه با ابدیتِ ذات الهی است.

بفروز آتشی را که در او نشان بسوزد به نشان رسی تو آن دم که تو بی نشان بمانی

آتشی برافروز که تمام نشانه‌ها و صورِ ظاهری را در آن بسوزانی؛ چرا که تو تنها زمانی به حقیقت می‌رسی که از بندِ نشانه‌ها رها شوی و در مقامِ بی‌نشانی بمانی.

نکته ادبی: بی‌نشان در ادبیات عرفانی اشاره به مقام فنا و نفیِ خود و آثارِ خود در پیشگاه حق است.

هجر الحبیب روحی و هما بلامکان حجبا عن المدارک لنهایه التدانی

جدایی از آن محبوبِ جان، برای من مایه آرامش و روح است و او در مقامی است که مکان برنمی‌دارد. او به دلیل کمالِ نزدیکی و شدتِ حضور، از درکِ حواسِ ظاهری پنهان است.

نکته ادبی: بلامکان صفت واجب‌الوجود است که از حدودِ مکان و زمان خارج است.

و هوائه ربیع نضرت به جنان و جنانه محیط و جنانه جنانی

هوای او همچون بهاری است که باغ‌ها به واسطه آن طراوت می‌یابند. باغ‌های او همه چیز را در بر گرفته است و در نهایت، آن باغِ بی‌کران، جان و باغِ من شده است.

نکته ادبی: نضرت به معنای سرسبزی و شادابی است که کنایه از حیات‌بخشیِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد دانه و دام

تضاد میان صیاد و صید که برای نشان دادن عدم کفایت مفاهیم دوگانه برای توصیف وحدت حق است.

تلمیح لن ترانی

اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف (قرآن) درباره حضرت موسی که بیانگر عظمت حق و ناتوانی ادراک است.

ایهام نکته

اشاره به دو معنای نقطه (جزئی از نگارش) و نکته (مطلب دقیق و فلسفی).

استعاره قلم به دست داشتن

تمثیل آفرینش جهان به عنوان یک نقش بر صفحه هستی توسط حق تعالی.