دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۴۱

مولوی
به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی که پیاله هاست مردم تو شراب بخش خنبی
هله خواجه خاک او شو چو سوار شد به میدان سر اسب را مگردان که تو سر نه ای تو سنبی
که در آن زمان سری تو که تو خویش دنب دانی چو تو را سری هوس شد تو یقین بدانک دنبی
ز جهان گریز و وابر تو ز طاق و از طرنبش چو ز خویش طاق گشتی ز چه بسته طرنبی
تو بدان خدای بنگر که صد اعتقاد بخشد ز چه سنی است مروی ز چه رافضی است قنبی
بفرست سوی بینش همه نطق را و تن را که تو را یکی نظر به که همیشه می غرنبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی شورانگیز به ترکِ خویشتن و تسلیم در برابر اراده‌ی لایتناهی الهی است. شاعر با زبانی کوبنده و صریح، مخاطب را از خودخواهی، دل‌بستگی‌های اعتباری و جدل‌های پوچِ فرقه‌ای برحذر می‌دارد و او را به سوی شهودِ درونی و دیدنِ حقیقت فرا می‌خواند.

فضای حاکم بر این سروده، رهایی از قیدهای ظاهری و عناوینِ دنیوی است. از نظر سراینده، انسان تا زمانی که درگیرِ «منِ» خویش و تعلقاتِ فکری است، در حجاب است و تنها با فانی شدن در محبوب، از ناله و شکایت رهایی یافته و به آزادی و کمالِ حقیقی دست می‌یابد.

معنای روان

به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی که پیاله هاست مردم تو شراب بخش خنبی

به خدا سوگند که تا تو (ای محبوب) اراده نکنی، هیچ‌کس نمی‌تواند حرکتی از خود نشان دهد؛ چرا که همه‌ی آدمیان همچون پیاله‌هایی هستند که از خُمِ وجود و فیضِ تو لبریز می‌شوند.

نکته ادبی: واژه «خنبی» شکلی کهن و گویشی از «خُم» است که استعاره از سرچشمه فیض و شرابِ معرفت الهی محسوب می‌شود.

هله خواجه خاک او شو چو سوار شد به میدان سر اسب را مگردان که تو سر نه ای تو سنبی

ای مدعیِ عقل، وقتی محبوبِ حقیقی به میدانِ وجود پا می‌گذارد، تو همچون خاک در برابرش تواضع کن؛ راهِ اسبِ محبوب را مسدود نکن، چرا که تو در حقیقتِ هستی، «سَر» و صاحب‌اختیار نیستی، بلکه تنها دنباله‌ای ناچیز هستی.

نکته ادبی: «سنبی» در تقابل با «سَر» به معنای چیزی است که جایگاه پیشرو ندارد؛ همچنین می‌تواند کنایه از مانع‌تراشیِ جاهلانه باشد.

که در آن زمان سری تو که تو خویش دنب دانی چو تو را سری هوس شد تو یقین بدانک دنبی

تو زمانی گمان می‌کنی که «سَر» و پیشوا هستی که هنوز به دُمِ خویش (هوس‌ها و منیّت‌ها) چسبیده‌ای؛ اما بدان که وقتی آرزوی حقیقیِ رسیدن به مقامِ «سَر» (وصلت الهی) را داشتی، در واقع باید به این حقیقت واقف شوی که در مقامِ تسلیم و دنباله‌روی هستی.

نکته ادبی: ایهام و بازی کلامی ظریف میان واژگان «سَر» (به معنای رئیس و هم‌معنای عقل) و «دُنبی» (به معنای دنباله یا عقب) برای ترسیم تضاد میان خودبینی و حقیقت‌جویی به کار رفته است.

ز جهان گریز و وابر تو ز طاق و از طرنبش چو ز خویش طاق گشتی ز چه بسته طرنبی

از این جهان و تعلقاتِ آن و از تکیه‌گاه‌های سستِ دنیوی (طاق) و بندهای فکری و ابزارهایِ پوچ (طرنب) دوری کن؛ وقتی خودت را از این قیدها رها کردی، دیگر برای چه به این بندهای توخالی وابسته‌ای؟

نکته ادبی: «طرنبی» واژه‌ای مهجور و نمادین برای قید و بندها و آلاتِ دستِ دنیوی است که مانع آزادی روح می‌شود.

تو بدان خدای بنگر که صد اعتقاد بخشد ز چه سنی است مروی ز چه رافضی است قنبی

به آن خدایی بنگر که سرچشمه‌ی هدایت است و صدها نوع باور به بندگان می‌بخشد؛ پس چرا بر سر این بحث‌های بیهوده که فلانی سنی است یا دیگری رافضی (شیعه)، خود را اسیر می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره مستقیم به جدال‌های فرقه‌ای و مذهبی زمانه که از نظر عارف، امری حاشیه‌ای و دونِ شأنِ مقامِ ایمان است.

بفرست سوی بینش همه نطق را و تن را که تو را یکی نظر به که همیشه می غرنبی

تمامِ گفتار و هستیِ خود را به میدانِ شهود و بینش بفرست؛ چرا که یک لحظه تماشای جمالِ دوست، از تمامِ این ناله‌ها و گلایه‌های بی‌پایانِ تو ارزشمندتر است.

نکته ادبی: «غرنبی» از ریشه غرّیدن (نالیدن و شکایت کردن) است که در اینجا در تقابل با «نظر» (شهودِ قلبی و بصیرت) قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیاله هاست مردم

تشبیه انسان‌ها به پیاله‌هایی که محتاجِ پر شدن از شرابِ فیضِ الهی (خُم) هستند.

تضاد و پارادوکس سر / دُنبی

استفاده از تضاد میان سَر (نماد غرور و خودخواهی) و دُنبی (نماد تواضع و تسلیم) برای نشان دادنِ راهِ حقیقت.

کنایه سنی / رافضی

اشاره به تعصبات مذهبی برای نفیِ کوته‌نظریِ فرقه‌ای در برابر وسعتِ دریایِ ایمان.