دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۳۲

مولوی
صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی صنما به حق لطفت که میان ما درآیی
تو جهان پاک داری نه وطن به خاک داری چه شود اگر زمانی به جهان ما درآیی
تو لطیف و بی نشانی ز نهان ها نهانی بفروزد این نهانم چو نهان ما درآیی
چو تو راست ای سلیمان همگی زبان مرغان تو به لب چه شهد بخشی چو زبان ما درآیی
به جهان ملک تویی بس نکشد کمان تو کس بپرم چو تیر اگر تو به کمان ما درآیی
بخرام شمس تبریز که تو کیمیای حقی همه مس ما شود زر چو به کان ما درآیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و عارفانه در طلبِ حضورِ یار است؛ سالکِ خسته، محبوبِ ازلی و قدسی را که از قیدِ خاک و مکان رهاست، فرامی‌خواند تا در جان و جهانِ او تجلی کند.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات عرفانی و پیوند با پیر و مرشد خود، از او می‌خواهد که با نگاهِ کیمیاگرانه، وجودِ ناچیز و مادّی او را متحول کند و به مرتبه‌ی وجودیِ کمال برساند.

معنای روان

صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی صنما به حق لطفت که میان ما درآیی

بیت اول: ای محبوبِ من، تو آن‌قدر لطیف هستی که می‌توانی به جان و عمق وجود ما نفوذ کنی. بیت دوم: تو را به همان لطف و مهربانی‌ات سوگند می‌دهم که در میان ما و در جمع ما حاضر شوی.

نکته ادبی: صنما: استعاره از محبوب. لطیف: دارای دو وجهِ زیبایی ظاهری و نازکیِ ماهیتِ وجودی.

تو جهان پاک داری نه وطن به خاک داری چه شود اگر زمانی به جهان ما درآیی

بیت اول: جایگاهِ تو عالمِ پاکِ معناست و به این دنیای خاکی و مادی وابستگی نداری. بیت دوم: اما چه می‌شود اگر برای لحظه‌ای هم که شده، به دنیای محدود ما قدم بگذاری؟

نکته ادبی: جهانِ پاک: استعاره از عالمِ معنا و ملکوت. خاک: نمادِ مادیت و دنیای فانی.

تو لطیف و بی نشانی ز نهان ها نهانی بفروزد این نهانم چو نهان ما درآیی

بیت اول: تو آن‌قدر لطیف و بی‌نشانی که حتی از نادیدنی‌ترین‌ها نیز پنهان‌تری. بیت دوم: اما با آمدنِ تو به اندرونِ من، این وجودِ تاریک و پنهانِ من، روشن و درخشان خواهد شد.

نکته ادبی: نهان‌‌ها: اشیا یا مفاهیمِ پنهان. نهانِ ما: کنایه از باطن و ضمیرِ عاشق.

چو تو راست ای سلیمان همگی زبان مرغان تو به لب چه شهد بخشی چو زبان ما درآیی

بیت اول: ای کسی که مثل حضرت سلیمان، زبانِ پرندگان و اسرارِ غیب را می‌دانی. بیت دوم: وقتی که به حریمِ گفتار و کلامِ ما وارد شوی، چه شهد و شیرینیِ معرفتی به لب‌های ما خواهی بخشید؟

نکته ادبی: سلیمان: تلمیح به داستان حضرت سلیمان. زبانِ مرغان: استعاره از کلامِ غیبی و الهی.

به جهان ملک تویی بس نکشد کمان تو کس بپرم چو تیر اگر تو به کمان ما درآیی

بیت اول: در این جهان، فرمانروا تویی و هیچ‌کس توانِ کشیدنِ کمانِ قدرتِ تو را ندارد. بیت دوم: اما اگر مرا همچون تیری در کمانِ خود جای دهی، همچون تیری تیزپرواز به سوی مقصود رها می‌شوم.

نکته ادبی: کمان: استعاره از قدرتِ مطلقِ محبوب. تیر: استعاره از وجودِ عاشق.

بخرام شمس تبریز که تو کیمیای حقی همه مس ما شود زر چو به کان ما درآیی

بیت اول: ای شمس تبریز، با گام‌های استوار و ناز قدم بگذار که تو کیمیایِ حقی. بیت دوم: وجودِ ما که همچون مسِ بی‌ارزش است، با آمدنِ تو به معدنِ وجودت، به زرِ خالص تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: کیمیا: ماده‌ای افسانه‌ای برای تبدیل مس به طلا. کان: معدن، استعاره از منبعِ فیض.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان که زبان پرندگان را می‌دانست و نماد علمِ لدنی است.

استعاره مس و زر

مس نماد نفسِ بشری و ماده، و زر نمادِ کمال و حقیقتِ الهی است.

تناسب کمان، تیر، مس، زر، کان

مجموعه‌ای از واژگان که در کنار هم فضای حماسی و عارفانه را ساخته‌اند.