دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۲۷

مولوی
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی
چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش ز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی
ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی
به دل طور درآید ز حجر نور برآید چو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی
می لعل رمضانی ز قدح های نهانی که به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی
رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را تو مپندار کز آن می نکند روح فزایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر از زبانِ سالکی سخن می‌گوید که طالبِ معرفت و محبت الهی است. شاعر در این ابیات، از تقابل میان لذت‌های گذرا و مادی با حقیقتِ پایدار و معنوی پرده برمی‌دارد. «شراب» در اینجا نمادی از عشق و فیضِ الهی است که برخلاف لذت‌های دنیوی، نه تنها آسیبی به جان نمی‌رساند، بلکه آن را به کمال می‌رساند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی روحانی، انتزاعی و عارفانه است که در آن، مخاطب به رهایی از بندِ تن و محدودیت‌های زمینی دعوت می‌شود. شاعر می‌کوشد تا با استفاده از تمثیلات گوناگون، خواننده را به درک این نکته رهنمون سازد که حقیقتِ هستی، نه در امور مادی، بلکه در مرتبه‌ای بالاتر و از سنخی دیگر (آسمانی) است.

معنای روان

بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی

ای دوست، از آن شراب (عشق الهی) به من بنوشان که از منبعی خدایی سرچشمه می‌گیرد. این شراب برخلاف لذت‌های دنیوی، نه دردِ خماری و پشیمانی دارد و نه ترس از جدایی و فنا.

نکته ادبی: شراب استعاره از عشق الهی است که خاصیتِ قدسی دارد.

چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش ز زمین نیست نباتش که سمایی است سمایی

این حقیقتِ معنوی، جسم و مکانِ مشخصی ندارد که بتوان برایش دهان یا کالبدی تصور کرد، بلکه تمامِ هستی، مجرایِ تجلیِ اوست. این میوه و ثمره‌ی روحانی، از زمینِ مادی نمی‌روید، بلکه ریشه‌اش در عالمِ بالا و آسمانی است.

نکته ادبی: تضاد میان دهان نداشتن و همه اجزا دهان بودن، به فراگیری و بی‌کرانیِ ذات حق اشاره دارد.

ببرد بو خبر آن کس که بود جان مقدس نبود مرده که کرکس کندش مرده ربایی

تنها کسی می‌تواند بوی حقیقت را استشمام کند که جانی پاک و مقدس داشته باشد. این حقیقت برای انسان‌های مرده‌دل و غافلِ از حقیقت که مانند کرکس به دنبال لاشه‌ی دنیا هستند، قابل درک نیست.

نکته ادبی: استعاره از کرکس برای کسانی به کار رفته که به جای کمال، به پستی‌های دنیوی دل بسته‌اند.

به دل طور درآید ز حجر نور برآید چو شود موسی عمران ارنی گو به سقایی

وقتی انسان با ریاضت و طهارت، درونِ خود را به کوه طور (محل تجلی) تبدیل کند، از دلِ سخت و سنگیِ قلبش نور الهی می‌درخشد و آنگاه که مانند حضرت موسی (ع) به مقامِ طلب و مشتاقی رسید، می‌تواند با اشتیاق درخواستِ دیدار حق کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی و تقاضایِ «ارنی» (خود را به من بنمای) از خداوند.

می لعل رمضانی ز قدح های نهانی که به هر جات بگیرد تو ندانی که کجایی

این شرابِ سرخ و روحانی که در ایامِ ریاضت (رمضان) نصیبِ سالک می‌شود، از جام‌های پنهانی و غیرمادی به دست می‌آید؛ چنان مست‌کننده است که تو را از خود بی‌خود کرده و از مکان و موقعیتِ خویش بی‌خبر می‌سازد.

نکته ادبی: رمضانی صفتِ می است و به معنای شرابی است که در ایامِ روزه و تزکیه نفس نصیبِ مومن می‌شود.

رمضان خسته خود را و دهان بسته خود را تو مپندار کز آن می نکند روح فزایی

گمان مبر که روزه‌داری و حبسِ نفس در ماه رمضان یا ریاضت‌های سخت، مانع از کسبِ فیض و شادابیِ روح می‌شود؛ بلکه همین خویشتن‌داری، خود زمینه‌سازِ بهره‌مندی از آن شرابِ آسمانی و فزونیِ روح است.

نکته ادبی: در اینجا «روح‌فزایی» به معنایِ پرواز و تقویتِ جانِ سالک در اثرِ ریاضت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

استفاده از شراب به عنوان نمادی برای عشق و معرفتِ خالصِ الهی.

تلمیح طور، موسی، ارنی

اشاره به داستان قرآنیِ تجلیِ خداوند بر کوه طور برای حضرت موسی و تقاضای دیدار الهی.

تناقض (پارادوکس) چو دهان نیست مکانش همه اجزاش دهانش

بیانِ اینکه امرِ الهی محدود به مکان نیست اما در همه چیز ساری و جاری است.

کنایه کرکس

کنایه از انسان‌های دنیاپرست و ناپاکی که از حقایق معنوی بی‌بهره‌اند.