دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۲۲

مولوی
تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری
تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولی تو خبیری تو خبیری تو خبیر ابن خبیری
تو لطیفی تو لطیفی تو لطیف ابن لطیفی تو جهانی دو جهان را به یکی کاه نگیری
هله ای روح مصور هله ای بخت مکرر نه ز خاکی نه ز آبی نه از این چرخ اثیری
تو از آن شهر نهانی که بدان شهر کشانی نشوی غره به چیزی نه ز کس عذر پذیری
همگی آب حیاتی همگی قند و نباتی همگی شکر و نجاتی نه خماری نه خمیری
به یکی کرم منکس بدهی دیبه و اطلس نکند بر تو زیان کس که شکوری و شکیری
به عدم درنگریدم عدد ذره بدیدم به پر عشق تو پران برهیده ز زحیری
اگرت بیند آتش همگی آب شود خوش اگرت بیند منکر برهد او ز نکیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای شورانگیز در ستایشِ ذاتِ بی‌کرانِ معشوق ازلی و توصیفِ جایگاهِ رفیعِ روحِ انسانی است که از بندِ عناصرِ چهارگانه رسته است. شاعر با بهره‌گیری از تکرارِ صفات، تضادی بنیادین میان فقرِ ظاهری و بزرگیِ باطنی ایجاد می‌کند تا مخاطب را به گذار از جهانِ ماده و پیوستن به دریای معرفتِ الهی ترغیب نماید.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، فضایی استعلایی و عارفانه است که در آن، جهانِ خاکی و پدیده‌های مادی در برابرِ تجلیِ نورِ حق، ناچیز و بی‌مقدار شمرده می‌شوند و روحِ آدمی، فارغ از قید و بندهای زمانی و مکانی، به یگانگی با محبوب دست می‌یابد.

معنای روان

تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری

تو از نظرِ معنوی نیازمندِ محض به درگاهِ الهی هستی و این نیازمندی را از نیازمندانِ راستینِ پیشین به ارث برده‌ای؛ در عینِ حال، تو صاحبِ بزرگی و عظمتی هستی که از بزرگانِ این طریقت به تو رسیده است.

نکته ادبی: تکرارِ کلمه «فقیر» و «کبیر» برای تأکید بر اصالتِ این دو صفت در وجودِ مخاطب به کار رفته است.

تو اصولی تو اصولی تو اصول ابن اصولی تو خبیری تو خبیری تو خبیر ابن خبیری

تو بنیاد و ریشه‌ی اصلیِ همه اموری و این اصالت را از نیاکانِ خویش به ارث داری؛ همچنین تو آگاه به اسرار و باخبر از حقایقی و این دانش را نیز از دانایانِ پیشین دریافته‌ای.

نکته ادبی: «اصول» جمعِ اصل است که در اینجا به معنای ریشه و مبنای وجودی است.

تو لطیفی تو لطیفی تو لطیف ابن لطیفی تو جهانی دو جهان را به یکی کاه نگیری

ذاتِ تو بسیار لطیف و شریف است و این لطافت را از صاحبانِ لطافت به ارث برده‌ای. تو خود جهانی هستی که تمامِ هستی و دو عالم در برابرِ ارزشِ وجودی تو، به اندازه‌ی یک کاه نیز اهمیت ندارد.

نکته ادبی: «کاه» نمادی از بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ ارزشِ روح است.

هله ای روح مصور هله ای بخت مکرر نه ز خاکی نه ز آبی نه از این چرخ اثیری

ای روحی که در قالبِ تصویر و کالبد تجلی یافته‌ای و ای بخت و اقبالی که مدام تکرار می‌شوی، تو نه از جنسِ خاک و آب هستی و نه متعلق به چرخِ نهم و آسمانِ اثیری.

نکته ادبی: «چرخِ اثیری» در نجومِ قدیم به فلکِ نهم اشاره دارد که در اینجا نمادِ مرزهای مادیِ آفرینش است.

تو از آن شهر نهانی که بدان شهر کشانی نشوی غره به چیزی نه ز کس عذر پذیری

تو از آن شهرِ پنهان و حقیقتِ ازلی آمده‌ای که خلق را نیز به سوی همان دیار فرا می‌خوانی؛ پس نه مغرور به داشته‌های این جهان شو و نه عذر و بهانه‌ی هیچ‌کس را برای بازماندن از این مسیر بپذیر.

نکته ادبی: «شهرِ نهانی» اشاره به عالمِ غیب یا ملکوتِ اعلا دارد.

همگی آب حیاتی همگی قند و نباتی همگی شکر و نجاتی نه خماری نه خمیری

تو همگی مایه‌ی حیات و لذتِ جان هستی؛ وجودِ تو همچون قند و نبات شیرین و رهایی‌بخش است و برخلافِ خوراکی‌های مادی، نه مستی و خماری دارد و نه همچون خمیر، ناپخته و سنگین است.

نکته ادبی: «خماری» و «خمیری» تضادِ ظریفی با قند و نبات دارند تا نشان دهند لذتِ معنوی، ناپایدار و سنگین نیست.

به یکی کرم منکس بدهی دیبه و اطلس نکند بر تو زیان کس که شکوری و شکیری

تو با یک بخششِ کریمانه، جامه‌های گران‌بها چون دیبا و اطلس عطا می‌کنی. هیچ‌کس نمی‌تواند از بخششِ تو زیان ببیند، چرا که تو خود سپاسگزارِ بندگان و بسیار بخشنده‌ای.

نکته ادبی: صفتِ «شکوری» برای خداوند به کار می‌رود که به معنای پاداش‌دهنده‌ی عملِ اندکِ بندگان است.

به عدم درنگریدم عدد ذره بدیدم به پر عشق تو پران برهیده ز زحیری

در عالمِ عدم و نیستی نگریستم و ذراتِ وجود را دیدم؛ سپس با بال‌های عشقِ تو به پرواز درآمدم و از هرگونه سختی و تنگنا رها شدم.

نکته ادبی: «زحیری» به معنای سختی، درد و تنگنا است که در اینجا تقابلِ «پروازِ عشق» و «قیدِ تن» را نشان می‌دهد.

اگرت بیند آتش همگی آب شود خوش اگرت بیند منکر برهد او ز نکیری

اگر آتشِ سوزان، عظمتِ تو را ببیند، به آبی آرام و گوارا تبدیل می‌شود و اگر فردِ منکر و ناباور، حقیقتِ تو را دریابد، از هراسِ نکیر و منکر (فرشتگانِ سوال و جواب در قبر) رهایی می‌یابد.

نکته ادبی: اشاره به «نکیر» و «منکر» تلویحی است به قدرتِ بخشایشگری و آرامش‌بخشیِ حضورِ الهی که حتی هراسِ پس از مرگ را زایل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (واج‌آرایی و واژگانی) تو فقیری تو فقیری...

تکرارِ متوالی برای القای شور و هیجانِ شاعرانه و تأکید بر صفاتِ مخاطب.

تضاد (طباق) آتش و آب

قرار دادنِ دو عنصرِ متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی حقیقتِ الهی.

تلمیح نکیری

اشاره به منکر و نکیر، فرشتگانی که در باورهای دینی در عالمِ قبر از مردگان سوال می‌کنند.

استعاره آب حیات

نمادِ جاودانگی و معرفتِ الهی که روحِ خسته را زنده می‌کند.

مبالغه دو جهان را به یکی کاه نگیری

اغراق برای نشان دادنِ بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ ارزشِ روح.