دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۱۹

مولوی
اگر او ماه منستی شب من روز شدستی اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
وگر او چهره مستی به سر دست بخستی ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
وگر او در صمدیت بنمودی احدیت به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نمادین و استعاری، بر جلوه‌گریِ بی‌پایان و سکرآورِ حقیقتِ الهی در جهان هستی تأکید دارند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، استدلال می‌کند که تمامِ زیبایی‌ها و موجوداتِ این عالم، میوه‌های باغِ نهانِ وجودِ حق هستند و هر آنچه در ظاهر می‌بینیم، پرتوی از آن سرچشمه‌ی بی‌پایان است.

در این فضا، عقلِ جزئیِ انسانی در برابرِ این حضورِ مطلق، تاب ایستادگی ندارد و تنها با گذر از پوسته‌ی ظاهری (تمثیلِ سبد) و رسیدن به مغز و حقیقتِ اصلی (باغِ نهان) است که آدمی می‌تواند به کمال و اتصالِ حقیقی دست یابد.

معنای روان

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی اگر او همرهمستی همه را راه زدستی

اگر آن یارِ دلارام همچون ماه بر آسمانِ جانِ من می‌تابید، شب‌های تاریکِ جهل و تنهایی من به روزِ روشنِ معرفت مبدل می‌شد و اگر او همراه و همگامِ من بود، قطعاً دستِ مرا می‌گرفت و به سرمنزلِ مقصود می‌رساند.

نکته ادبی: پسوند ستی در پایان افعال، صورتی کهن از فعل است یا بوده است در متون کلاسیک است که در اینجا برای تأکید بر شرطی بودن و تداوم معنای آن به کار رفته است.

وگر او چهره مستی به سر دست بخستی ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی

اگر او چهره‌ی مستانه و پرشورِ خویش را بر من آشکار می‌کرد، دیگر جایی برای عقل و منطقِ زمینی باقی نمی‌ماند و تمامِ تقابل‌های دوتایی مانند نیک و بد در آن حضورِ مطلق رنگ می‌باخت.

نکته ادبی: استعاره از چهره مست اشاره به تجلی جمال الهی دارد که عقل مصلحت‌اندیش را از کار می‌اندازد.

وگر او در صمدیت بنمودی احدیت به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی

اگر خداوند در مقامِ بی‌نیازی و صمدیتِ خویش، یکتایی و احدیتِ خود را متجلی می‌ساخت، حتی کوه احد که نمادِ صلابت و سنگینی است، از شدتِ آن تجلی، به شور و شادی و مستی درمی‌آمد.

نکته ادبی: تضاد ظریفی میان صمدیت (بی‌نیازی) و مستی (شوریدگی) وجود دارد که بر فراگیری عشق الهی دلالت می‌کند.

و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی ز کجا میوه تازه به درون سبدستی

اگر این باغِ جهان، سرشار از شور و مستیِ الهی نبود، از کجا این همه میوه‌های تازه و رزق و روزی در آن می‌رویید؟ این کثرتِ میوه‌ها، گواه بر وجودِ آن باغِ نهان و پنهانی است که حیات را به عالم می‌بخشد.

نکته ادبی: باغ در اینجا استعاره از عالم معنا و هستی مطلق است که منشأ همه‌ی پدیده‌هاست.

سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی

جسم و ظواهرِ ما که همچون سبدی میوه را در خود نگه می‌دارند، ما را دعوت می‌کنند که از این پوسته‌ی ظاهری رها شویم و به سوی آن باغِ حقیقت برویم؛ اگر این پیام و هدایتِ درونی وجود نداشت، هیچ توالی و امدادی در مسیرِ تکاملِ بشر رخ نمی‌داد.

نکته ادبی: عبارت مدد بر مدد اشاره به سلسله‌مراتب الطاف الهی دارد که یکی پس از دیگری راه را بر سالک روشن می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

تشبیه محبوب به ماه که نماد نوربخشی و روشنایی در تاریکی جهل است.

استعاره باغ نهان

نمادی برای عالم معنا و حقیقت هستی که از دیدگان ظاهربین پنهان است.

مبالغه کوه احد هم خوش و مست احدستی

اغراقی زیبا برای نشان دادن شدت تأثیر تجلی الهی که حتی سخت‌ترین موجودات را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تمثیل سبد

تمثیلی برای جسم و عالم مادی که در حکم ظرفی برای حقیقت متعالی است.