دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۱۸

مولوی
صنما چونک فریبی همه عیار فریبی صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی
سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی
دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی
ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی
چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی
قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو همه کوران سیه را تو به انوار فریبی
همه را گوش بگیری شنوایی برسانی همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی
تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی
تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از شورانگیزترین سروده‌های عارفانه است که در آن، شاعر با رویکردی پارادوکسیکال (متناقض‌نما)، واژه‌ی «فریب» را که در عرف معمول بار منفی دارد، به معنای «جذابیتِ روحانی» و «ربایشِ جان» توسط معشوقِ ازلی به کار می‌برد. در این دیدگاه، فریبِ معشوق، نه مکرِ شیطانی، بلکه راهی برای رهایی عاشق از بندِ خویشتن و جهانِ مادی است.

معشوق با این «فریبِ مقدس»، جان‌های خفته را بیدار و دل‌های مرده را زنده می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن تضادها (مانند گرگ و میش یا تاریکی و نور) در پرتوِ عشق الهی به وحدت می‌رسند و شاعر با بیانی ستایش‌آمیز، قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق را تصویر می‌کند.

معنای روان

صنما چونک فریبی همه عیار فریبی صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی

ای معشوقِ زیباچهر، از آنجا که تو در فریب دادن و دلربایی بسیار چیره‌دست و کامل هستی، حتی دل‌های هشیار و آگاه را نیز با این افسونگری‌ات شیفته و مدهوش می‌کنی.

نکته ادبی: صنما به معنای معشوقِ زیباچهر است. واژه‌ی «فریب» در اینجا نه به معنای مکر و نیرنگ، بلکه به معنای افسون و جاذبه‌ی معنوی به کار رفته است.

سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی

هنگامی که همچون ماهِ تابان در سحرگاه به خرابات (مکانِ رندی و شکستنِ تعلقات) وارد می‌شوی، تمامِ بت‌های درون و وابستگی‌های قلب را به آتش می‌کشی و دل و دلدار را مجذوب خود می‌کنی.

نکته ادبی: خرابات در عرفان به جایگاهِ خلوص و بی‌خودی گفته می‌شود که در آن تعلقات دنیوی از بین می‌رود.

دل آشفته نگیری خرد خفته نگیری تو بدان نرگس خفته همه بیدار فریبی

تو کاری به دلِ آشفته یا خردِ خفته نداری، بلکه با همان چشم‌های خمار و خواب‌آلوده‌ی خود (که به گلِ نرگس تشبیه شده)، همه را به سوی بیداری و هوشیاری می‌کشانی.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم معشوق است که در ادبیات کلاسیک به خمار بودن و فریبندگی شهرت دارد.

ز غمت سنگ گدازد رمه با گرگ بسازد رمه و گرگ و شبان را تو به یک بار فریبی

از اندوهِ عشق تو سنگ هم ذوب می‌شود؛ قدرتِ عشق تو چنان است که دشمنیِ گرگ و رمه را به دوستی بدل می‌کند و همه، از گوسفند و گرگ و شبان، هم‌زمان مدهوش تو می‌شوند.

نکته ادبی: این بیت به قدرتِ وحدت‌بخش عشق اشاره دارد که اضداد را در کنار هم می‌نشاند.

چه کنم جان و بدن را چه کنم قوت تن را که تو جبار جهانی همه بیمار فریبی

دیگر جان و بدن و نیازهای تن برایم چه ارزشی دارد؟ چرا که تو پادشاهِ مقتدرِ جهانی و تمام کسانی را که از دردِ دوریِ تو بیمارند، با این جلوه‌گری درمان می‌کنی.

نکته ادبی: جبار در اینجا به معنای خداوندِ مسلط و مقتدر است.

قمر زنگی شب را تو کنی رومی مه رو همه کوران سیه را تو به انوار فریبی

تو شبِ تاریک و سیاه را مانندِ چهره‌ی درخشانِ رومیان، سپید و روشن می‌کنی و کسانی را که در تاریکیِ جهل کور هستند، با پرتوِ نورِ خود هدایت کرده و مجذوب می‌کنی.

نکته ادبی: در ادبیات قدیم، تقابلِ زنگی (سیاه) و رومی (سپید) برای نشان دادنِ تقابلِ تاریکی و روشنایی بسیار رایج بوده است.

همه را گوش بگیری شنوایی برسانی همه را چشم گشایی و به دیدار فریبی

تو گوشِ جانِ همه را می‌گیری (تا سخنِ حق بشنوند) و شنواییِ معنوی به آنان می‌بخشی؛ چشمِ دلِ همه را می‌گشایی و با دیدارِ خود آنان را شیفته می‌سازی.

نکته ادبی: گوش گرفتن در اینجا کنایه از هدایت کردن و توجه دادن به حقایق است.

تو نه آنی که فریبی ز کسی صرفه بجویی تو همه لطف و عطایی تو به ایثار فریبی

تو آن کسی نیستی که از فریب دادنِ دیگران سودی بجویی؛ تو سراسر لطف و بخشش هستی و این فریبِ تو، در واقع همان بذل و بخشش و ایثارِ توست.

نکته ادبی: شاعر در اینجا مفهومِ «فریب» را با «ایثار» گره می‌زند تا ماهیتِ مثبتِ آن را تبیین کند.

تو صلاح دل و دینی تو در این لطف چنینی که کمین خار فنا را سوی گلزار فریبی

تو صلاح و خیرِ دین و دلی؛ در این حد از لطف هستی که حتی خارِ مرگ و فنا را نیز به گلی در گلزارِ جاودانگی بدل می‌کنی و آن را فریب‌گرانه به سوی زیبایی می‌کشانی.

نکته ادبی: خارِ فنا استعاره از رنج‌های دنیوی و مرگ است که توسط معشوق به زیبایی مبدل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) فریبی

استفاده از واژه فریب (که معنای منفی دارد) برای معشوق الهی که سرچشمه خیر است.

استعاره نرگس

تشبیه چشمان معشوق به گل نرگس به دلیل خمار بودن و زیبایی.

تضاد زنگی و رومی

به کارگیری تضاد بین سیاهی شب و سپیدی چهره برای نشان دادن قدرت تبدیل و هدایت معشوق.

تلمیح و تمثیل رمه با گرگ بسازد

اشاره به قدرت عشق در آشتی دادن اضداد و دشمنان طبیعی.