دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۶

مولوی
آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایه ای
آفتاب و چرخ را چون ذره ها برهم زند وز جمال خود دهدشان نو به نو سرمایه ای
عشق و عاشق را چه خوش خندان کنی رقصان کنی عشق سازی عقل سوزی طرفه ای خودرایه ای
چشم مرده وام کرده جان ز بهر عشق او ز آنک در دیده بدیده جان از آن سر پایه ای
قهر صد دندان ز لطفش پیر بی دندان شده عقل پابرجا ز عشقش یاوه و هرجایه ای
صد هزاران ساله از هست و عدم زان سوتری وز تواضع مر عدم را هست خوش همسایه ای
کوه حلمی شمس تبریزی دو عالم تخت تو بر نهان و آشکارش می نگر از قایه ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که در ستایش شمس تبریزی سروده شده است، فضای عرفانی عمیقی دارد که در آن مرز میان خالق و مخلوق در پرتو تجلیِ محبوب (شمس) رنگ می‌بازد. شاعر با زبانی سرشار از شور و شیدایی، شمس را نه یک انسان معمولی، بلکه سایه‌ای از ذات خداوند و کانون تحول در کل هستی معرفی می‌کند که با حضورش، ساختارهای عقلانی و مادی جهان را دگرگون می‌سازد.

در این غزل، تصویرسازی‌های شاعرانه بر پایه استعاره‌های کیهانی استوار است؛ جایی که عقل و قهر و زمان، همگی در برابر قدرت عشق و لطفِ شمس تسلیم می‌شوند. شاعر تلاش دارد تا مقام بلند این پیر طریقت را به عنوان واسطه‌ای میان عالم بی‌نهایت و هستیِ محدود به تصویر بکشد که از اوج بی‌نیازی به مقام تواضع درآمده و جهان را از منظر حقیقت می‌نگرد.

معنای روان

آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای آفتاب او نهشت اندر دو عالم سایه ای

آه که آن وجودِ شمس که سایه‌نشینِ بارگاه خداست، چنان گوهرِ گرانبهایی است که خورشیدِ وجودش در هر دو جهان (دنیا و آخرت) هیچ سایه‌ای باقی نمی‌گذارد؛ یعنی نورش همه چیز را روشن کرده و جایی برای تاریکی نیست.

نکته ادبی: «نهشت» از مصدر «نهادن» به معنای گذاشتن و اجازه دادن است و در اینجا با فعل منفی «نه» به معنای «اجازه نداد» یا «باقی نگذاشت» به کار رفته است.

آفتاب و چرخ را چون ذره ها برهم زند وز جمال خود دهدشان نو به نو سرمایه ای

او چنان قدرتی دارد که خورشید و آسمان را همچون ذرات غبار به جنبش وامی‌دارد و از پرتوِ زیباییِ بی‌نظیر خویش، همواره به آن‌ها جان و نیروی تازه‌ای می‌بخشد.

نکته ادبی: «برهم زدن» در اینجا کنایه از دگرگون کردن، به آشوب کشیدن و در هم نوردیدنِ نظمِ معمولِ عالم است.

عشق و عاشق را چه خوش خندان کنی رقصان کنی عشق سازی عقل سوزی طرفه ای خودرایه ای

عجب حال خوشی به عشق و عاشق می‌بخشی که آنان را خندان و رقصان می‌کنی؛ تو خودِ حقیقتِ عشقی، عقل را از بین می‌بری و موجودی شگفت‌انگیز و خودرأی (دارای اراده مطلق) هستی.

نکته ادبی: «طرفه» به معنای شگفت‌انگیز، نادر و بی‌نظیر است. «عقل‌سوزی» اشاره به برتریِ شهود و عشق بر تفکر منطقی دارد.

چشم مرده وام کرده جان ز بهر عشق او ز آنک در دیده بدیده جان از آن سر پایه ای

حتی چشمی که مرده و بی‌فروغ است، به عشق او جان و حیات قرض می‌گیرد؛ زیرا در چشمِ عاشق، جان و حیات از همان سرچشمه بلندِ الهیِ شمس دیده می‌شود.

نکته ادبی: «سر پایه» به معنای پایه و اساسِ بلند، منشأ یا خاستگاه عالی است.

قهر صد دندان ز لطفش پیر بی دندان شده عقل پابرجا ز عشقش یاوه و هرجایه ای

قهر که صد دندان برای دریدن داشت، در برابر لطف و مهربانی او به پیرمردی بی‌دندان (بی‌آزار و ناتوان) تبدیل شده است و عقل که همیشه استوار بود، به خاطر عشق او سرگشته و بیابان‌گرد شده است.

نکته ادبی: «قهر صد دندان» استعاره از خشم و خشونت است که با «پیر بی دندان» متضاد شده تا شدتِ تأثیرگذاریِ لطف شمس را نشان دهد.

صد هزاران ساله از هست و عدم زان سوتری وز تواضع مر عدم را هست خوش همسایه ای

تو از صد هزاران سال و از دایره وجود و عدم فراتری؛ اما با این همه بزرگی، از سر تواضع و فروتنی، همسایه‌ای خوب برای عالمِ نیستی (عدم) شده‌ای.

نکته ادبی: «زان سوتری» یعنی از آن (هست و عدم) فراتری. در عرفان، «عدم» جایگاهِ بی‌آلایشی و فقر الی‌الله است که اولیا به آن تمایل دارند.

کوه حلمی شمس تبریزی دو عالم تخت تو بر نهان و آشکارش می نگر از قایه ای

ای شمس تبریزی که کوهی از صبر و بردباری هستی و دو جهان تحتِ فرمان و تختِ پادشاهی توست، از آن مقامِ بلند و نهایی خود، به تمام امور نهان و آشکار جهان بنگر.

نکته ادبی: «کوه حلم» تشبیه است. «قایه» در اینجا به معنای غایت، نهایت، سرحد یا قله و نقطه اوج است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سایه خدا

شمس تبریزی به سایه‌ای از ذات الهی تشبیه شده که وجودش نشانی از حضور حق است.

تضاد (طباق) قهر صد دندان / پیر بی دندان

تقابل میان قدرتِ ویرانگرِ قهر و ناتوانیِ پیرِ بی‌دندان، شکستِ خشم در برابرِ لطف را نشان می‌دهد.

تشبیه کوه حلم

بردباریِ شمس به کوه تشبیه شده تا استواری و عظمتِ روح او تداعی شود.

مبالغه آفتاب و چرخ را چون ذره ها برهم زند

اغراق در تواناییِ شمس برای در هم نوردیدنِ کیهان که نشان‌دهنده قدرتِ معنوی اوست.