دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۰

مولوی
در میان جان نشین کامروز جان دیگری کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری خوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان یوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
تو جهان زندگی و این جهان بندگی تو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از شور و شوقِ تجلیِ محبوب در جانِ عاشق است؛ گویی عاشق در پیِ دیدنِ روی معشوق، وجودِ خود را از تعلقات مادی تهی کرده و آمادۀ پذیرشِ حالتی روحانی و تازه است. شاعر با تضاد میان 'جان' و 'جهان' و 'زندگی' و 'بندگی'، برتریِ مقامِ عشق و روح را بر نیازهای حقیرِ مادی گوشزد می‌کند و معشوق را به مثابۀ بارانِ رحمتی در قحطیِ جان‌هایِ تشنه ترسیم می‌نماید.

در نهایت، این قطعه بیانگر گذار از هستیِ محدودِ انسانی به هستیِ نامحدودِ الهی است؛ جایی که معشوق نه فقط یک شخص، بلکه تجلیِ خودِ زندگی و مایۀ بقایِ روح در قحطیِ معنای این جهان است. فضای شعر، فضایی سرشار از تلاطم‌های روحی و در عین حال آرامشِ ناشی از پیوند با منبعِ هستی است.

معنای روان

در میان جان نشین کامروز جان دیگری کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری

در مرکزِ جان و روحم جای بگیر، زیرا امروز به جان و روحی تازه و متفاوت دست یافته‌ای؛ این جهان و اهلش در حیرت و شگفتیِ تو مانده‌اند، چرا که تو به عالم و اقلیمی فراتر از این جهانِ مادی تعلق داری.

نکته ادبی: عبارت 'جانِ دیگری' کنایه از تجلیِ الهی یا حالتی است که در آن، جانِ آدمی از خودِ محدودش فراتر می‌رود و رنگِ خدایی می‌گیرد.

خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری خوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری

ای که همچون سرو، خرامان و بلندبالایی و جانِ منی، با ناز و خرامشِ تمام راه برو، چرا که امروز در هیئتی نو جلوه‌گری می‌کنی؛ ای گلستانِ وجود، با شکوه و شادمانی بشکف، زیرا تو از باغی متفاوت و روحانی سر برآورده‌ای.

نکته ادبی: 'سروِ جان' اضافه‌ی تشبیهی است که در آن معشوق به درخت سرو (نمادِ قامتِ موزون و آزادگی) تشبیه شده است.

آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان یوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری

تمامِ مردم، عمر و هستیِ خود را صرفِ رسیدن به نان و آبِ ناچیزِ دنیوی کرده‌اند؛ اما ای یوسفِ جان (ای محبوبِ زیبا و عزیز)، در این قحطیِ معنا و حقیقتِ عالم، تو آب و نانی فراتر از این‌ها، یعنی مایه‌یِ بقایِ حقیقیِ جان هستی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر در قحطیِ مصر و استعاره از 'آب و نان' به معنای مایحتاجِ معنوی است.

تو جهان زندگی و این جهان بندگی تو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری

تو خودِ دنیایِ زندگی و طراوتی، در حالی که این جهانِ مادی، زندانِ بندگی و اسارت است؛ تو نشانه‌ای از آن پادشاهِ پادشاهان هستی و سوگند به خدا که تو فراتر از هر نشان و وصفی هستی.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان 'جهانِ زندگی' (عالم معنا) و 'جهانِ بندگی' (عالم ماده) محورِ اصلیِ اندیشه‌ی این بیت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسفا

اشاره به داستان حضرت یوسف و قحطی مصر برای تبیینِ نیازِ جان به معشوق.

تضاد جهان زندگی و این جهان بندگی

مقابل نهادنِ دنیایِ معنویِ سرشار از حیات در برابر دنیایِ مادی که سراسر اسارت و بندگی است.

تشبیه سرو جان

تشبیه معشوق به سرو برای نشان دادنِ قامتِ موزون، آزادگی و طراوتِ او.