دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۹

مولوی
بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری
منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگر تا ز روی من به روزن های غیبی بنگری
روی زرینم به هر سو شش جهت را لعل کرد تا ز لعل تو بیاموزید رویم زرگری
شش جهت گوساله ای زرین و بانگش بانگ زر گاوکان بر بانگ زر مستان سحر سامری
شیرگیرا گاو و گوساله به بانگ زر سپار چونک شیر و شیرگیر جام صرف احمری
دشمن اسلام زلف کافرت ما را بگفت دور شو گر مومنی و پیشم آ گر کافری
گفتمش این لاف ها از شمس تبریزیستت گفت آری و برون آورد مهر دلبری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه برای گذار از دلبستگی‌های دنیوی و رسیدن به ساحتِ حقیقت. شاعر مخاطب را از نگریستن به حواس پنج‌گانه و ظواهرِ فریبنده‌ی مادی که همچون گوساله‌ی سامری، انسان را مسحورِ زر و زیور می‌کنند، بازمی‌دارد.

در این فضا، پیر و مراد، همچون خورشیدی تابان معرفی می‌شود که نگریستن به چهره‌ی او، راهگشایِ ورود به عالمِ غیب است. پیامِ کلی متن، رهایی از عقلِ جزئیِ مادی و پیوستن به عشقِ الهی است که در آن، مفاهیمی چون کفر و ایمان در معنایِ ظاهری‌شان رنگ می‌بازند و جای خود را به حقیقتِ واحد می‌دهند.

معنای روان

بی گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری

به ناگاه تمام مسیرهای رو به دنیای مادی را رها کن و دیگر به پنجره‌ی حواسِ پنج‌گانه چشم ندوز، چرا که با این کار، نور و گرمایِ حقیقت را از جانبِ ماهِ بلندمرتبه، بر کانونِ وجودِ خود وارد می‌کنی.

نکته ادبی: واژه‌ی "بی‌گهان" به معنای ناگهان است. "مشتری" در اینجا استعاره از قلبِ مومن یا عقلِ کلی است که کانونِ پذیرشِ انوارِ الهی است.

منگر آخر سوی روزن سوی روی من نگر تا ز روی من به روزن های غیبی بنگری

دیگر به ظواهرِ جهانِ مادی چشم ندوز، بلکه به جمال و چهره‌ی حقیقت‌بینِ من بنگر تا از طریقِ این نگاهِ عاشقانه، راهِ ورود به عالمِ اسرار و غیب بر تو گشوده شود.

نکته ادبی: "روزن" نمادی از حواسِ ظاهری است که راه ورود به دنیای بیرون است، در مقابلِ نگاهِ درونی به پیرِ کامل.

روی زرینم به هر سو شش جهت را لعل کرد تا ز لعل تو بیاموزید رویم زرگری

چهره‌ی درخشانِ من، تمامِ جهاتِ شش‌گانه‌ی عالم را به ارزشِ لعل تبدیل کرده است؛ اکنون آرزو دارم که چهره‌ام از لعلِ لبانِ تو، هنرِ کیمیاگری و زرگری (ارزشمند کردنِ جان) را بیاموزد.

نکته ادبی: اشاره به کیمیاگری دارد؛ اینکه معشوق با نگاهش، حقیقتِ عالم را از جنسِ زر و لعل می‌کند.

شش جهت گوساله ای زرین و بانگش بانگ زر گاوکان بر بانگ زر مستان سحر سامری

تمامِ عالمِ مادی و جهاتِ شش‌گانه، همچون آن گوساله‌ی زرینِ افسانه‌ای است که صدایش تنها وعده‌ی ثروت و دنیاست؛ و انسان‌های غافل که همچون گاو هستند، مستِ این فریب‌کاری و جادویِ سامری شده‌اند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ گوساله‌ی سامری در قرآن که نمادِ دنیاپرستی و بت‌سازی است.

شیرگیرا گاو و گوساله به بانگ زر سپار چونک شیر و شیرگیر جام صرف احمری

ای صیادِ حقیقت، این دل‌بستگی‌ها به دنیا را برای دنیاپرستان باقی بگذار؛ چرا که تو خود، شیرِ بیشه‌ی معرفت هستی و جامِ شرابِ ناب و سرخِ الهی در دست داری.

نکته ادبی: "شیرگیر" به معنای کسی است که شیر (حقیقت یا نفس) را شکار می‌کند. "احمر" به معنای سرخ است و اشاره به شرابِ عشق دارد.

دشمن اسلام زلف کافرت ما را بگفت دور شو گر مومنی و پیشم آ گر کافری

زلفِ پر پیچ‌وتابِ تو، که با ظاهرِ شریعتِ رسمی در تضاد است، به من نهیب می‌زند که اگر در بندِ مسلمانیِ خشک و ظاهری هستی از من دور شو، اما اگر حقیقت‌جو و "کافر" به ظواهر هستی، به من نزدیک شو.

نکته ادبی: کفر در ادبیاتِ عرفانی، گاه به معنای رهایی از قید و بندهایِ ظاهریِ دین و رسیدن به عشقِ مطلق است.

گفتمش این لاف ها از شمس تبریزیستت گفت آری و برون آورد مهر دلبری

از او پرسیدم که آیا این ادعاهای بزرگ از جانبِ شمس تبریزی است؟ او پاسخ مثبت داد و در همان حال، مُهر و نشانِ عشق و دلبری را نمایان ساخت.

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ ناگسستنیِ عاشق با مرادِ خود یعنی شمس تبریزی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره روزن

اشاره به حواس پنج‌گانه و دروازه‌های ورود به دنیای مادی که مانع دیدنِ حقیقت است.

تلمیح گوساله سامری

اشاره به داستان قرآنیِ ساختِ گوساله‌ی زرین توسط سامری، برای ترسیمِ فریبندگیِ دنیا.

متناقض‌نما (پارادوکس) کافر

استفاده از واژه‌ی کافر در مقامِ مدح برای بیانِ عاشقی که از قیدِ سنت‌های خشکِ دینی رها شده است.

تشبیه شش جهت گوساله ای زرین

تشبیه کل عالمِ ماده به گوساله‌ی زرین برای نشان دادنِ میان‌تهی بودن و فریبندگی آن.