دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۷

مولوی
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
جعفر طیاروار ار آب و از گل کی رهی تا نخندی اندر آتش همچو زر جعفری
دل نبیند آنک باشد جسم و جان را او حجاب سر ندارد آنک بنهد پا در این ره سرسری
تا دو چشمت بسته باشد اندر این بازارگاه سخت ارزان می فروشی لیک انبان می خری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی و در ستایشِ سیر و سلوکِ عارفانه سروده شده است. شاعر در این قطعه، بر این نکته پافشاری می‌کند که دست‌یابی به مقامِ وصالِ حضرت حق، مستلزمِ نبردی بی‌امان با هوای نفس و رهایی از قیدوبندهای مادی است. در نظرگاهِ او، دنیا بازاری است که در آن، انسان‌ها ناآگاهانه سرمایه‌ی گران‌بهای عمر خود را در برابر متاعِ ناچیزِ دنیوی از دست می‌دهند.

مضمونِ محوری این کلام، دعوت به «خودشناسی» و «تزکیه» است. شاعر تأکید دارد که تا زمانی که سالک از کالبدِ خاکی و بندهای مادی رها نشود و در کورهٔ ریاضت و سختی، همچون طلا تصفیه نگردد، پروازِ روح و رسیدن به حقیقتِ مطلق، ناممکن است؛ چرا که نگاهِ سطحی و بی‌تفاوت به این مسیر، نتیجه‌ای جز خسران در پی نخواهد داشت.

معنای روان

تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری

تا زمانی که با نفسِ ستیزه‌جوی خود (که همچون یهودیِ خیبری، مانعِ راهِ ایمان است) تعیین تکلیف نکنی و آن را مهار ننمایی، هرگز نمی‌توانی جانت را به جانان برسانی و دلت را به محضرِ حقیقت تقدیم کنی.

نکته ادبی: «یهود خیبری» استعاره‌ای تاریخی برای اشاره به «نفسِ اماره» است که در اینجا نقشِ مانعِ راهِ سالک را ایفا می‌کند.

جعفر طیاروار ار آب و از گل کی رهی تا نخندی اندر آتش همچو زر جعفری

چگونه می‌خواهی همچون جعفر طیار از بندهای جسمانی (که از آب و گل ساخته شده) رها شوی و پرواز کنی، در حالی که در آتشِ ریاضت و سختی‌های مسیر نرفته‌ای تا ناخالصی‌های وجودت بسوزد و همچون طلا خالص شوی؟

نکته ادبی: «آب و گل» کنایه از جسم و ماده است و «جعفر طیار» نمادِ رهاییِ روح و پرواز به سوی معشوق.

دل نبیند آنک باشد جسم و جان را او حجاب سر ندارد آنک بنهد پا در این ره سرسری

کسی که جسم و جانِ دنیوی را سدّی در برابرِ دیدگانِ خود قرار داده است، نمی‌تواند حقیقت را ببیند. همچنین کسی که با بی‌خیالی و به‌صورتِ سطحی در این راهِ دشوار گام برمی‌دارد، هرگز به سرّ و حقیقتِ نهفته در این مسیر دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: «سر» به معنای رازِ پنهان و حقیقتِ عرفانی است و «سرسری» به معنای بی‌تفاوت و بدونِ عمق است.

تا دو چشمت بسته باشد اندر این بازارگاه سخت ارزان می فروشی لیک انبان می خری

تا زمانی که چشمِ باطنت در این بازارِ فریبنده‌ی دنیا بسته باشد، تو سخت ضرر می‌کنی؛ چرا که گوهرِ گران‌بهای وجودت را به ارزان‌ترین قیمت می‌فروشی و در عوض، تنها بارِ سنگینِ امیالِ دنیوی را که همچون کوله‌باری بی‌ارزش است، برای خود می‌خری.

نکته ادبی: «بازارگاه» استعاره از دنیا و «انبان» کنایه از دلبستگی‌های مادیِ بی‌ارزش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره یهود خیبری

تشبیه نفسِ سرکش به یهودیانِ خیبر که دشمن و مانعِ راهِ مسلمانان بودند.

تلمیح جعفر طیار

اشاره به شخصیتِ تاریخیِ جعفر بن ابی‌طالب که به داشتنِ بال در بهشت ملقب شد و نمادِ پروازِ روح و رهایی است.

کنایه آب و گل

اشاره به آفرینشِ مادیِ انسان و قیدوبندهای جسمانی.

تمثیل بازارگاه / خریدن انبان

تشبیه دنیا به بازاری که در آن انسان با عمرِ خود، تعلقاتِ پوچِ دنیوی را می‌خرد.