دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۱

مولوی
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی
ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را این زمین خاک همچون آسمان درواستی
در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی
دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را خود طناب خیمه های جمله بر دریاستی
گر نه خون آمیز بودی آب چشم عاشقان بر سر هر آب چشمی نقش آن میناستی
روز و شب گر دیده بودی آتش عشق مرا گرم رو بودی زمانه دی ز من فرداستی
خاک باشی خواهد آن معشوق ما ور نی از او جای هر عاشق ورای گنبد خضراستی
حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی سرشار از شور و اشتیاق است و بر محوریت «فراق» و «وصال» می‌چرخد. شاعر در این ابیات، موانع ظاهری و درونی را عامل دوری از محبوب می‌داند و با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های پویا، بر این باور است که اگر نگاه آدمی تغییر کند، تمامِ هستی و هر آنچه در آن است، جلوه‌گاهِ حضور یار خواهد بود.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ این حقیقت است که رنج‌های بشری و حجاب‌هایِ مادی، تنها با نگاهِ عاشقانه و ذوب شدن در عشقِ محبوب، معنایِ خود را از دست می‌دهند و به کمال می‌رسند. شاعر با خطاب قرار دادنِ محبوبِ ازلی (شمس تبریزی)، از سختی‌هایِ جانکاهِ دوری سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که اگر خودبینی و حجاب‌هایِ «من» از میان برود، حقیقتی جز دوست باقی نخواهد ماند.

معنای روان

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی

اگر هر دلی مشتاقِ رسیدن به باغِ حضورِ محبوب بود، حتی آن رنج‌هایِ جانکاه که مانندِ خار در دل می‌نشینند، خود به گلزاری روح‌بخش و جان‌افزا تبدیل می‌شدند.

نکته ادبی: جانان به معنایِ معشوق و محبوب است و در ادبیات عرفانی به ذاتِ حق اشاره دارد.

گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی

اگر آن جوشش و خروشِ غیرتِ الهی نبود که مانندِ کفِ رویِ دریا مانعی بر سرِ راهِ دیدنِ حقیقت ایجاد می‌کند، آن آفریدگاری که جانِ ما را با رنگِ آتشِ عشق نقاشی کرده است، همواره با ما همراه بود.

نکته ادبی: جوشاجوشِ غیرت کنایه از تجلیات و جلوه‌های الهی است که مانعِ دیدنِ ذاتِ مطلق می‌شود.

ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را این زمین خاک همچون آسمان درواستی

اگر آن پرده‌دار و حجابِ نورانی که مانع از تابشِ برقِ سوزانِ زیباییِ آن ماه (محبوب) می‌شد نبود، این زمینِ خاکی هم به اندازه آسمان‌هایِ بلند، روشن و درخشان می‌گشت.

نکته ادبی: برق سوزانِ ماه، استعاره از تجلیِ انوارِ الهی است که تحملِ آن برای بشرِ عادی دشوار است.

در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی

اگر داشتنِ پا و بال (توانِ حرکتی) در راهِ عشقِ محبوب کارساز بود و شرطِ وصال به شمار می‌رفت، هر ذره‌ای در این عالم با تمامِ وجود و با بال و پایِ خود به سویِ او حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود دارد که تمامِ ذراتِ هستی در مسیرِ بازگشت به اصلِ خویش هستند.

دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را خود طناب خیمه های جمله بر دریاستی

اگر چشمِ نااهلان به نورِ عشق بینا شده بود، می‌دیدند که خیمه‌هایِ این جهان بر پایه دریایِ حقیقت استوار است و تمامِ هستیِ ما در آن غرق است.

نکته ادبی: نامحرمان به کسانی گفته می‌شود که از درکِ حقایقِ باطنی و عرفانی عاجزند.

گر نه خون آمیز بودی آب چشم عاشقان بر سر هر آب چشمی نقش آن میناستی

اگر اشک‌هایِ عاشقان با خونِ دل آمیخته نبود، بازتابِ تصویرِ آن حقیقتِ آبی‌فام (آسمان/معشوق) را می‌شد در تک‌تکِ قطراتِ اشک دید.

نکته ادبی: مینا در اینجا استعاره از رنگِ آسمان و زیباییِ بی‌پایانِ حقیقت است.

روز و شب گر دیده بودی آتش عشق مرا گرم رو بودی زمانه دی ز من فرداستی

اگر زمان و روزگار می‌توانست آتشِ عشقِ مرا ببیند، چنان به تکاپو می‌افتاد که گویی دی‌روز به سرعت به فردا تبدیل می‌شد و زمان در برابرِ این آتش معنایِ عادیِ خود را از دست می‌داد.

نکته ادبی: گرم‌رو بودن به معنایِ تند رفتن و پرشتاب حرکت کردن است.

خاک باشی خواهد آن معشوق ما ور نی از او جای هر عاشق ورای گنبد خضراستی

محبوبِ ما می‌خواهد که تو فروتن و خاکی باشی؛ وگرنه مقامِ راستینِ هر عاشقِ حقیقی، جایی فراتر از آسمان‌ها و گنبدِ گردون است.

نکته ادبی: گنبدِ خضرا استعاره از آسمانِ نیلگون و گنبدِ فیروزه‌ای است.

حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی

جمالِ شمسِ تبریزی نقاب از چهره برمی‌گرفت و آشکار می‌شد، اگر آن پرده‌یِ «لا» (انکار و هیچ‌انگاری) همچون دربانی سخت‌گیر پیشِ رویِ او نایستاده بود.

نکته ادبی: فراش به معنایِ خادم و دربان است و «لا» اشاره به نفیِ هستیِ خود در برابرِ هستیِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلزار جانان

تشبیه جایگاهِ محبوب به گلزار برای نشان دادنِ لطافت و شادابیِ حضورِ او.

کنایه کف برون انداختن

کنایه از موانعِ ظاهری و حجاب‌هایی که حقیقت را در نظرِ نااهلان می‌پوشاند.

مبالغه دی ز من فرداستی

اغراق در سرعتِ زمان برای نشان دادنِ شدتِ التهاب و بی‌تابیِ عاشق.

نماد گنبد خضرا

نمادِ عالمِ مادی و آسمان که باید از آن گذشت تا به مقامِ بالاتر رسید.