دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۰

مولوی
بار دیگر ملتی برساختی برساختی سوی جان عاشقان پرداختی پرداختی
بار دیگر در جهان آتش زدی آتش زدی تا به هفتم آسمان برتاختی برتاختی
پرده هفت آسمان بشکافتی بشکافتی گوی را در لامکان انداختی انداختی
سوی جانان برشدی دامن کشان دامن کشان جان ها را یک به یک بشناختی بشناختی
درزدی در طور سینا آتشی نو آتشی کوه را و سنگ را بگداختی بگداختی
بود در بحر حقایق موج ها در موج ها بر سر آن بحر جان می باختی می باختی
صبر کردی تا که دریا رام گشت و رام گشت بهر کشتی بادبان افراختی افراختی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری پرشور از تجلیات و جلوه‌گری‌های پروردگار یا حقیقت هستی در عالم جان است. شاعر با زبانی حماسی و عارفانه، توصیف می‌کند که چگونه این جلوه الهی با نفوذ در نهاد عاشقان و درهم‌شکستن چارچوب‌های مادی و محدودیت‌های آسمانی، حقیقتی فراتر از مکان را برای سالک آشکار می‌سازد.

در ادامه، این شعر به سیر و سلوک در دریای بی‌کران معرفت می‌پردازد؛ جایی که پس از آزمون‌های سخت و آتشین، سالک با صبر و درایتی الهی، جان خویش را در مواجهه با امواج خروشان حقایق حفظ کرده و با گشودن بادبان‌های وجود، به سوی ساحل مقصود رهسپار می‌شود.

معنای روان

بار دیگر ملتی برساختی برساختی سوی جان عاشقان پرداختی پرداختی

بار دیگر آفریده‌ای نو در میان جان عاشقان پدید آوردی و با تمام وجود به سوی آن‌ها روی آوردی.

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای روی آوردن و توجه کردن به چیزی است.

بار دیگر در جهان آتش زدی آتش زدی تا به هفتم آسمان برتاختی برتاختی

بار دیگر جهان را با عشق خود به آتش کشیدی و این التهاب و جوشش را تا بالاترین درجات آسمان‌ها گسترش دادی.

نکته ادبی: برتاختن به معنای تاختن و به سرعت پیش رفتن و صعود کردن است.

پرده هفت آسمان بشکافتی بشکافتی گوی را در لامکان انداختی انداختی

حجاب‌های هفت‌گانه آسمان را در هم دریدی و گویِ مقصود را در ساحتِ بی‌مکانی و فراتر از عالم ماده جای دادی.

نکته ادبی: لامکان اصطلاحی عرفانی به معنای ساحت تجرد و فراتر از عالمِ جهات است.

سوی جانان برشدی دامن کشان دامن کشان جان ها را یک به یک بشناختی بشناختی

دامن‌کشان و با ناز و اقتدار به سوی معشوق ازلی بازگشتی و حقیقت و ماهیت تک‌تک جان‌ها را بازشناختی.

نکته ادبی: جانان کنایه از معشوقِ یگانه و هستیِ مطلق است.

درزدی در طور سینا آتشی نو آتشی کوه را و سنگ را بگداختی بگداختی

در طور سینا (جایگاه تجلی حق بر موسی) آتشی نو پدید آوردی که تاب و توان کوه و سنگ را گرفت و آن‌ها را ذوب کرد.

نکته ادبی: طور سینا اشاره به تجلیِ کوبنده و ویرانگرِ عشق بر کوه دارد.

بود در بحر حقایق موج ها در موج ها بر سر آن بحر جان می باختی می باختی

در دریای عمیقِ حقایق، امواجِ خروشانِ معرفت در پیِ هم بودند و تو در چنین فضای پرخطری، جان خود را به بازی گرفتی.

نکته ادبی: باختن در اینجا به معنای فدا کردن و در قمارِ عشق هزینه کردنِ وجود است.

صبر کردی تا که دریا رام گشت و رام گشت بهر کشتی بادبان افراختی افراختی

صبوری پیشه کردی تا آن دریای پرتلاطم آرام گرفت و آنگاه برای کشتیِ وجود خود، بادبان را برافراشتی تا به مسیر ادامه دهی.

نکته ادبی: رام گشتن کنایه از رسیدن به سکون و اطمینانِ قلبی در مسیر سلوک است.

آرایه‌های ادبی

تکرار برساختی برساختی، پرداختی پرداختی و سایر موارد

تکرارِ افعال در پایانِ مصراع‌ها برای القای حسِ هیجان، استمرار و تأکید بر وقوعِ پی‌درپیِ حالات عرفانی است.

استعاره آتش

آتش نمادی از عشقِ سوزان و تجلیِ الهی است که مرزهای مادی را ذوب می‌کند.

تلمیح طور سینا

اشاره به داستان حضرت موسی و تجلیِ خداوند بر کوه طور که منجر به فروپاشیِ کوه شد.

استعاره بحر حقایق

دریایِ عمیق و پهناور که نماد علم، معرفت و ساحتِ بی‌کرانِ حقیقت است.