دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰

مولوی
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
بار دیگر توبه ها را سوختی درسوختی بار دیگر فتنه را انگیختی انگیختی
چون بدیدم در سرم سودای تو سودای تو آمدی در گردنم آویختی آویختی
طره های مشک را دربافتی دربافتی تارهای صبر را بگسیختی بگسیختی
تو اگر منکر شدی گویم نشان گویم نشان مشک بر شعر سیه می بیختی می بیختی
ای قدح رخسار من افروختی افروختی وی غم آخر از دلم بگریختی بگریختی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای شوریدگی و سرمستی عاشقانه سروده شده است و به تأثیرات دگرگون‌کننده و ویرانگر عشق بر روان عاشق می‌پردازد. شاعر در این قطعه، آمدن معشوق را به مثابه رخدادی توصیف می‌کند که نظمِ پیشینِ زندگی عاشق، یعنی توبه و پرهیزکاری را برهم می‌زند و به جای آن، شوری بی‌پایان و سرخوشیِ عارفانه می‌نشاند.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ چیرگیِ کاملِ معشوق بر عاشق است؛ به گونه‌ای که هر حرکتی از سوی معشوق، مانند آراستن گیسوان یا جلوه‌گری چهره، در جان عاشق تأثیری شگرف می‌گذارد و او را از قیدِ صبر و قرار می‌رهاند. زبان شعر سرشار از تکرار برای تأکید بر شدتِ این دگرگونی است و فضایی پویا و پرجنب‌وجوش را ترسیم می‌کند.

معنای روان

در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی باده تنها نیست این آمیختی آمیختی

در جام شراب من چیزی غیرمتعارف ریختی؛ این مستیِ من تنها از باده نیست، بلکه تو چیز دیگری در آن آمیخته‌ای که مرا به این حال انداخته است.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ها در پایان مصرع، علاوه بر ایجاد موسیقی کناری، نشان‌دهنده شدت تأثیر و اصرار شاعر بر وقوع این اتفاق است.

بار دیگر توبه ها را سوختی درسوختی بار دیگر فتنه را انگیختی انگیختی

تو بار دیگر تمام توبه‌ها و پیمان‌های پرهیزکاری مرا به آتش کشیدی و دوباره در دلم آشوب و فتنه‌ای تازه برپا کردی.

نکته ادبی: استفاده از واژه فتنه در ادبیات کلاسیک هم به معنای آشوب است و هم به معنای زیباییِ فریبنده که دین و ایمان عاشق را بر باد می‌دهد.

چون بدیدم در سرم سودای تو سودای تو آمدی در گردنم آویختی آویختی

هنگامی که سودای عشق تو در سرم جای گرفت و هوای تو مرا گرفت، خودت آمدی و به گردن من آویختی و مرا در آغوش کشیدی.

نکته ادبی: سودا در متون قدیمی به معنای اندیشه، خیال و همچنین اشتیاقِ شدید و جنون‌آمیز است.

طره های مشک را دربافتی دربافتی تارهای صبر را بگسیختی بگسیختی

گیسوان خوشبوی خود را آراستی و با این زیبایی، تارهای صبر و شکیبایی مرا از هم گسیختی و ویران کردی.

نکته ادبی: طره به معنای گیسو و زلف است و در اینجا نمادِ اصلیِ زیبایی معشوق است که باعث بیقراری عاشق می‌شود.

تو اگر منکر شدی گویم نشان گویم نشان مشک بر شعر سیه می بیختی می بیختی

اگر منکرِ تأثیرگذاری خود هستی، دلیلی روشن برایت می‌آورم؛ آن هم عطر مشک‌سایی است که بر گیسوان سیاه خود افشانده‌ای و نشانِ حضور توست.

نکته ادبی: شعر در زبان کهن فارسی به معنای موی سر است؛ لذا مشک بر شعر سیه یعنی عطر پاشیدن بر گیسوان سیاه.

ای قدح رخسار من افروختی افروختی وی غم آخر از دلم بگریختی بگریختی

ای معشوق که چهره‌ات مانند جام شراب مرا مست می‌کند، تو چهره‌ام را از عشق برافروختی و با آمدنت، غم و اندوه را از دلم فراری دادی.

نکته ادبی: قدح رخسار استعاره از چهره‌ای است که مانند جامِ پر از شراب، باعثِ نشئه و مستی عاشق می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردّ‌الصدر) درریختی، آمیختی، سوختی، انگیختی و...

تکرارِ افعال در پایان هر مصرع برای تأکید بر استمرار و شدتِ تأثیرگذاریِ معشوق بر حالِ عاشق.

استعاره قدح رخسار

تشبیه چهره معشوق به جام شراب که سرچشمه مستی و بی‌خودی عاشق است.

مجاز شعر

به کار بردن واژه شعر به جای موی سر که از کاربردهای کهن و ادبی این واژه است.

تضاد مشک / سیاه

اشاره به سیاهی گیسوان که همراه با بوی خوش مشک، تصویری حسی و عمیق از زیبایی معشوق ساخته است.