دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۳

مولوی
با یار بساز تا توانی تا بی کس و مبتلا نمانی
بر آب حیات راه یابی گر سر موافقت بدانی
با سایه یار رو یکی شو منمای ز خویشتن نشانی
گر رطل گران دهند درکش ای جان بگذار این گرانی
ای دل مپذیر بیش صورت می باش چو آب در روانی
پذرفتن صورت از جمادی است مفسر اگر از رحیق جانی
در مجلس دل درآ که آن جا عیش است و حریف آسمانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، دعوتی است عارفانه برای رهایی از بند «منِ خویشتن» و رسیدن به یگانگی با محبوب. شاعر با تمثیلِ «آب» و «جماد»، تضاد میان انعطاف‌پذیریِ روح و صلابتِ خودخواهی را ترسیم می‌کند و راه رسیدن به حیات جاودان و سرور باطنی را در تسلیم و همرنگی با جانِ جانان می‌داند.

در این کلام، تأکید بر آن است که انسان باید همانند آب، از قالب‌های خشک و سختِ هویتی دست بشوید تا بتواند در بزمِ الهیِ دل، به مقامی دست یابد که در آن حریفان، نه از جنسِ خاکیان، بلکه از تبار آسمانی‌اند.

معنای روان

با یار بساز تا توانی تا بی کس و مبتلا نمانی

تا جایی که می‌توانی با یار و محبوبت سازگار و همراه باش تا از تنهایی و رنجِ سرگشتگی که ناشی از خودخواهی است، در امان بمانی.

نکته ادبی: «بساز» در اینجا به معنای سازگاری و موافقت است؛ «مبتلا» به معنای گرفتار در بلا و رنجِ دوری و تنهایی است.

بر آب حیات راه یابی گر سر موافقت بدانی

اگر رازِ هم‌سویی و موافقت با معشوق را دریابی، آن‌گاه راه رسیدن به آب حیات، که همان جاودانگی و کمال روحی است، بر تو گشوده خواهد شد.

نکته ادبی: «سر» در اینجا به معنای راز و نهان است و «آب حیات» کنایه از دانش الهی یا بقای روحانی است.

با سایه یار رو یکی شو منمای ز خویشتن نشانی

همچون سایه، در پیِ یار حرکت کن و چنان در او محو شو که دیگر هیچ نشان و ادعایی از «خود» و منیتِ خویش باقی نگذاری.

نکته ادبی: «سایه یار» استعاره از همراهی و پیروی کامل و محو شدن در صفات معشوق است.

گر رطل گران دهند درکش ای جان بگذار این گرانی

اگر از سوی محبوب، پیمانه‌ای سنگین از عشق یا بلا به تو دادند، آن را با جان و دل بنوش؛ ای جان! این خودبینی و وزنِ سنگینِ نفس را کنار بگذار.

نکته ادبی: «رطل» پیمانه‌ای بزرگ است و در ادبیات عرفانی نماد تجربه باطنی یا تکلیف الهی است؛ «گرانی» استعاره از سنگینیِ کبر و منیت است.

ای دل مپذیر بیش صورت می باش چو آب در روانی

ای دل، دیگر در بندِ قالب‌ها و صورت‌های ظاهری و محدود نباش؛ بکوش تا همانند آب، در حالتِ روان بودن و انعطافِ دائمی باشی.

نکته ادبی: «صورت» در اینجا به معنای کثرت، شکل‌های ظاهری و قیدوبندهای دنیوی است که مانع از سیالیتِ روح می‌شود.

پذرفتن صورت از جمادی است مفسر اگر از رحیق جانی

اگر بخواهی معنای حقیقتی را که از سرچشمه‌ی روح جاری است تفسیر کنی، خواهی دانست که پذیرشِ قالب و شکل، صفتِ اجسامِ بی‌جان است نه حقیقتِ روح.

نکته ادبی: «جمادی» به معنای بی‌جانی و صلب بودن است و «رحیق» به معنای شرابِ خالص و ناب است که اینجا استعاره از جانِ پاک و اصیل است.

در مجلس دل درآ که آن جا عیش است و حریف آسمانی

به مجلسِ دل (محفلِ انسِ الهی) وارد شو، چرا که در آنجا تنها سرور و شادی جاری است و هم‌نشینِ تو کسی از عالمِ بالا و ملکوتی خواهد بود.

نکته ادبی: «حریف» به معنای یار و هم‌نوش است و «آسمانی» کنایه از صفاتِ ملکوتی و قدسی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیات

اشاره به سرچشمه‌ی کمال و معرفت و رسیدن به حیاتِ جاودانِ معنوی.

تمثیل و نماد جماد در برابر آب

نمادسازی برای تضاد میان خودخواهی و ایستایی (جمادی) در برابر تعالی و سیالیتِ روح (آب).

ایهام تناسب رطل گران و گرانی

بازی با کلمه «گرانی» که هم به وزن پیمانه اشاره دارد و هم به سنگینیِ بارِ منیت.