دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۶۷

مولوی
گر یار لطیف و باوفایی ور از دل و جان از آن مایی
خواهم که در این میان درآیی ای ماه بگو که کی برآیی
چون صورت جان لطیف کاری از حلقه چرا تو برکناری
وز یارک خود دریغ داری ای ماه بگو که کی برآیی
برخیز که ما و تو چو جانیم وز رازک همدگر بدانیم
آخر نه من و تو یارکانیم ای ماه بگو که کی برآیی
دریاب که بر در خداییم آخر بنگر که ما کجاییم
تا رقص کنان ز در درآییم ای ماه بگو که کی برآیی
ای جان و جهان چرا چنینی چون یارک خویش را نبینی
در گوشه روی ترش نشینی ای ماه بگو که کی برآیی
چونی تو و آن دل لطیفت و آن صورت و قامت ظریفت
خواهم که شوم شبی حریفت ای ماه بگو که کی برآیی
در جمله عالم الهی وز دامن ماه تا به ماهی
آن شد که تو گویی و بخواهی ای ماه بگو که کی برآیی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عارفانه و عاشقانه است که در آن گوینده با لحنی آمیخته به اشتیاق، گلایه و صمیمیت، در جستجوی وصال محبوبِ غایب است. فضای حاکم بر این اشعار، فضای یگانگی و یکی‌بودن است که در آن، شاعر با استفاده از تمثیل‌های درخشان، به دنبال پرده‌برداری از چهره‌ محبوب است تا پیوند گسسته‌شده‌ میان خود و او را ترمیم کند.

مضمون محوری این اثر، آرزوی ظهور حقیقت و بازگشتِ یار به ساحتِ حضور است. شاعر در این قطعات، گویی با خودِ والاتر یا محبوبِ الهی سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که با ظهورِ خویش (چون ماه)، تاریکیِ تنهایی و حجاب‌های میانشان را از میان بردارد و لحظاتِ شور و سرمستیِ وصال را رقم بزند.

معنای روان

گر یار لطیف و باوفایی ور از دل و جان از آن مایی

اگر تو آن یار لطیف و وفاداری هستی که می‌دانم، و اگر واقعاً با تمام دل و جان به ما تعلق داری، پس این فاصله چیست؟

نکته ادبی: استفاده از حرف ربط «گر» و «ور» برای ایجاد توازن و تأکید بر شرط‌های عاشقانه.

خواهم که در این میان درآیی ای ماه بگو که کی برآیی

خواهان آنم که به میان جمع ما وارد شوی؛ ای ماهِ من، به من بگو که چه زمانی طلوع خواهی کرد و رخ می‌نمایی؟

نکته ادبی: «ماه» استعاره از محبوب است و «برآمدن» کنایه از طلوع کردن و جلوه‌گر شدن در عالم معنا.

چون صورت جان لطیف کاری از حلقه چرا تو برکناری

از آنجایی که تو مانند لطافتِ روح هستی، پس چرا از حلقه یاران و عاشقان کنار کشیده‌ای و دوری می‌کنی؟

نکته ادبی: «صورتِ جان» به معنای حقیقتِ روح است که لطیف‌ترین شکلِ وجود است.

وز یارک خود دریغ داری ای ماه بگو که کی برآیی

و چرا خود را از یارِ کوچکت دریغ می‌کنی و از او پنهان می‌شوی؟ ای ماه، بگو کی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: «یارک» مصغرِ یار است که نشان‌دهنده صمیمیت و عشقی ساده و بی‌تکلف میان عاشق و معشوق است.

برخیز که ما و تو چو جانیم وز رازک همدگر بدانیم

برخیز که ما و تو مانند یک جان در دو بدن هستیم و از رازهای درونی یکدیگر به خوبی آگاهیم.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و پیوند عمیق میان عاشق و معشوق که گویی دو نیمه از یک حقیقت‌اند.

آخر نه من و تو یارکانیم ای ماه بگو که کی برآیی

به هر حال، مگر نه اینکه من و تو یاران یکدیگریم؟ ای ماه، بگو که چه زمانی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: «یارکان» جمعی صمیمانه و متواضعانه برای نشان دادن پیوندِ نزدیک است.

دریاب که بر در خداییم آخر بنگر که ما کجاییم

دریاب و متوجه باش که ما بر آستانِ درگاهِ خداوند ایستاده‌ایم؛ نگاه کن که به چه جایگاه والایی رسیده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ معنوی عاشق که در درگاهِ الهی حضور یافته است.

تا رقص کنان ز در درآییم ای ماه بگو که کی برآیی

تا بتوانیم رقص‌کنان و با سرمستی وارد شویم؛ ای ماه، بگو که چه زمانی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: رقص در ادبیات عرفانی کنایه از شادیِ بی‌حد و وجدِ ناشی از درکِ حقیقت است.

ای جان و جهان چرا چنینی چون یارک خویش را نبینی

ای جان و جهان من، چرا چنین رفتار می‌کنی و چرا یار و همراه خود را نمی‌بینی؟

نکته ادبی: تضاد میان «جان و جهان» بودنِ محبوب و «ندیدنِ» او، بیانگرِ حجاب‌های قلبی است.

در گوشه روی ترش نشینی ای ماه بگو که کی برآیی

چرا در گوشه‌ای کز کرده‌ای و با ترش‌رویی نشسته‌ای؟ ای ماه، بگو که چه زمانی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: «روی ترش» کنایه از گرفتگی و دوری گزیدنِ معشوق است که عاشق را دلتنگ می‌کند.

چونی تو و آن دل لطیفت و آن صورت و قامت ظریفت

حالِ تو و آن دلِ لطیف و آن صورت و قامتِ ظریفت چطور است؟

نکته ادبی: پرسشِ احوال از معشوق، نوعی تعارفِ عارفانه برای دعوتِ او به گفتگو و ظهور است.

خواهم که شوم شبی حریفت ای ماه بگو که کی برآیی

آرزو دارم که شبی حریف و هم‌بزمِ تو باشم؛ ای ماه، بگو که چه زمانی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: «حریف» در ادبیات کلاسیک به معنای هم‌نشین و هم‌پیاله است که در اینجا معنای معاشرتِ روحانی دارد.

در جمله عالم الهی وز دامن ماه تا به ماهی

تو در تمام این عالمِ الهی حضور داری، از پایین‌ترین مرتبه تا بالاترین مراتبِ هستی.

نکته ادبی: اشاره به فراگیر بودنِ حضورِ محبوب در کائنات (از خاک تا افلاک).

آن شد که تو گویی و بخواهی ای ماه بگو که کی برآیی

کار به جایی رسیده که همه‌چیز طبق خواست و سخن تو پیش می‌رود؛ ای ماه، بگو که چه زمانی طلوع می‌کنی؟

نکته ادبی: تسلیمِ محضِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق که نشانه کمالِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

استعاره از محبوب که نورافشان، زیبا و کانونِ توجهِ عاشق است.

تکرار (ردیف) ای ماه بگو که کی برآیی

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، بر اضطرار، اشتیاق و التماسِ عاشق برای وصال تأکید دارد.

کنایه رقص کنان

کنایه از رسیدن به حالتی از شور، وجد و سرمستی عرفانی در پیشگاهِ محبوب.

تضاد جان و جهان / ترش‌رویی

تقابل میان عظمتِ وجودی محبوب و رفتارِ کنونی او که باعثِ اندوهِ عاشق شده است.