دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۶۶

مولوی
ای بی تو محال جان فزایی وی در دل و جان ما کجایی
گر نیم شبی زنان و گویان سرمست ز کوی ما درآیی
جان پیش کشیم و جان چه باشد آخر نه تو جان جان مایی
در بام فلک درافتد آتش گر بر سر بام خود برآیی
با روی تو کیست قرص خورشید تا لاف زند ز روشنایی
هم چشمی و هم چراغ ما را هم دفع بلا و هم بلایی
در دیده ناامید هر دم ای دیده دل چه می نمایی
ای بلبل مست از فغانت می آید بوی آشنایی
می نال که ناله مرهم آمد بر زخم جراحت جدایی
تا کشف شود ز ناله تو چیزی ز حقیقت خدایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و عاشقانه، بیانگرِ عطش عمیقِ سالک برای دیدار با معشوق ازلی است. شاعر با تکیه بر استعاراتِ کلاسیک، دوری از محبوب را مساوی با عدمِ حیات می‌داند و معشوق را فراتر از پدیده‌های مادی و کهکشانی می‌شمارد.

درونمایه اصلی، وحدت وجود و نزدیکیِ غیرقابل‌تصور میان عاشق و معشوق است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، وجودِ خویش را وامدارِ حضور محبوب می‌بیند و ناله‌های برخاسته از فراق را نه یک رنجِ بیهوده، بلکه تنها راهِ رسیدن به حقیقت و کشفِ اسرار الهی می‌داند.

معنای روان

ای بی تو محال جان فزایی وی در دل و جان ما کجایی

بدون حضور تو، حیات‌یافتن و جان‌گرفتن ناممکن است؛ ای که در دل و جان ما پنهانی، اکنون کجایی؟

نکته ادبی: جان‌فزایی به معنای حیات‌بخشی و روح‌بخشیدن است و در اینجا استعاره از زندگی‌یافتن است.

گر نیم شبی زنان و گویان سرمست ز کوی ما درآیی

اگر در خلوت نیمه‌شب، با حالتی سرمست و شادمانه و در حالی که خروش و فریاد داری، به کوی ما قدم بگذاری.

نکته ادبی: زنان و گویان به معنای فریادکنان و سخن‌گویان است؛ نیمه‌شب نماد خلوت و انزواست.

جان پیش کشیم و جان چه باشد آخر نه تو جان جان مایی

ما جان خود را پیشکش راه تو می‌کنیم، اما مگر جان چیست؟ چرا که تو خود، جانِ جانِ ما و حقیقت وجود ما هستی.

نکته ادبی: تکرار واژه‌ی جان برای تأکید بر پیوندِ عمیقِ وجودیِ عاشق و معشوق است.

در بام فلک درافتد آتش گر بر سر بام خود برآیی

اگر تو بر بام خانه‌ی خویش ظاهر شوی، از جلوه‌ی جمال تو، سقف آسمان دچار آتش‌سوزی و آشوب خواهد شد.

نکته ادبی: استفاده از اغراق (مبالغه) برای نشان دادن شکوه و عظمت جلوه‌ی معشوق.

با روی تو کیست قرص خورشید تا لاف زند ز روشنایی

هنگامی که چهره‌ی درخشان تو نمایان است، قرص خورشید کیست که بتواند از روشنایی خود لاف بزند و ادعایی داشته باشد؟

نکته ادبی: خورشید در برابر نورِ جمالِ معشوق که نوری ازلی است، ناچیز شمرده شده است.

هم چشمی و هم چراغ ما را هم دفع بلا و هم بلایی

تو هم مایه‌ی بینایی و روشنی‌بخشِ دیدگان ما هستی و هم اینکه بلا و آزمایشِ ما و هم آنکه ما را از بلا می‌رهانی.

نکته ادبی: این بیت پارادوکس (تضاد) زیبایی میان نقشِ معشوق به عنوان بلا و شفای بلا ایجاد کرده است.

در دیده ناامید هر دم ای دیده دل چه می نمایی

ای دیده‌ی دل، در برابر چشمان ناامید، چه چیزی را به نمایش می‌گذاری و چه حقیقتی را نشان می‌دهی؟

نکته ادبی: دیده‌ی دل اشاره به بصیرت معنوی دارد که فراتر از دیدگان ظاهری است.

ای بلبل مست از فغانت می آید بوی آشنایی

ای بلبل سرمستِ عشق، از ناله‌ها و فریادهای تو، عطر و بوی آشنایی با عالم معنا به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق شیدا و فغان او نمادِ ناله‌های عاشقانه برای طلب معشوق است.

می نال که ناله مرهم آمد بر زخم جراحت جدایی

ناله و زاری کن، چرا که همین ناله‌ها، مرهمی بر زخم عمیقِ جدایی و فراق هستند.

نکته ادبی: در اینجا ناله کردن که عملی ظاهراً رنج‌آور است، به عنوان داروی شفابخش معرفی شده است.

تا کشف شود ز ناله تو چیزی ز حقیقت خدایی

ناله سر بده تا از میانِ این بی‌قراری‌ها و فریادهای تو، پرده از حقیقتِ خدایی برداشته شود.

نکته ادبی: کشف به معنای برداشتن حجاب و آشکار شدن حقیقتِ پنهان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناقض (پارادوکس) هم دفع بلا و هم بلایی

معشوق همزمان عامل رنج و عاملِ رهایی از رنج است.

مبالغه در بام فلک درافتد آتش

اغراق در عظمت و درخششِ تجلیِ روی معشوق که می‌تواند آسمان را به آتش بکشد.

استعاره جانِ جان

اشاره به اینکه معشوق، روحِ روحِ عاشق و حقیقتِ هستیِ اوست.