دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۶۰

مولوی
با دل گفتم چرا چنینی تا چند به عشق همنشینی
دل گفت چرا تو هم نیایی تا لذت عشق را ببینی
گر آب حیات را بدانی جز آتش عشق کی گزینی
ای گشته چو باد از لطافت پرباد شده چو ساتگینی
چون آب تو جان نقش هایی چون آینه حسن را امینی
هر جان خسیس کان ندارد می پندارد که تو همینی
ای آنک تو جان آسمانی هر چند به صورت از زمینی
ای خرد شکسته همچو سرمه تو سرمه دیده یقینی
ای لعل تو از کدام کانی در حلقه درآ که خوش نگینی
ای از تو خجل هزار رحمت آن دم که چو تیغ پر ز کینی
شمس تبریز صورتت خوش و اندر معنی چه خوش معینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گفت‌وگویی است درونی و عاشقانه میان ذهن و قلب؛ پرسشگری که از دلایل دلبستگیِ بی‌قرارِ قلب در عجب است و پاسخ‌هایی که از سوی حقیقتِ عشق دریافت می‌کند. در این فضای عرفانی، عشق به عنوان تنها منبعِ حیات و آگاهی معرفی می‌شود و فراتر از محدودیت‌های مادیِ دنیوی ترسیم می‌گردد.

شاعر در این کلام، تمایز میان ظاهر و باطن را برمی‌کشد و با ستایشِ مقامِ بی‌همتایِ معشوق، او را جانی آسمانی در قالبی زمینی می‌داند. در نهایت، با ستایشِ شمس تبریزی، غزل به اوجی از شور و تاییدِ حقانیتِ این پیوندِ روحانی ختم می‌شود.

معنای روان

با دل گفتم چرا چنینی تا چند به عشق همنشینی

از دل پرسیدم که چرا این‌گونه بی‌قرار و عاشق هستی؟ تا کی می‌خواهی اسیرِ همنشینی و هم‌دمی با عشق باشی؟

نکته ادبی: پرسش در اینجا نشان‌دهنده‌ی شک و تردیدِ عقل یا ذهنِ پرسشگر است که هنوز به حقیقتِ عشق پی نبرده است.

دل گفت چرا تو هم نیایی تا لذت عشق را ببینی

دل در پاسخ گفت: چرا تو خودت قدم پیش نمی‌گذاری و واردِ میدانِ عشق نمی‌شوی تا لذت و شیرینیِ واقعیِ آن را بچشی؟

نکته ادبی: دعوتِ دل از ذهن برای عبور از استدلال به سمتِ تجربه مستقیم عرفانی.

گر آب حیات را بدانی جز آتش عشق کی گزینی

اگر ارزشِ آبِ حیات (زندگیِ جاویدان) را بشناسی، هرگز چیزی جز آتشِ عشق را برای خود انتخاب نخواهی کرد.

نکته ادبی: ایهام و پارادوکسِ زیبای «آب حیات» در میانِ «آتش» که اشاره به سوزندگیِ ظاهرِ عشق و زنده کنندگیِ باطنِ آن دارد.

ای گشته چو باد از لطافت پرباد شده چو ساتگینی

ای کسی که از بس لطیف و سبک‌بالی، همچون باد شده‌ای و از سرِ ظرافت، مانندِ ظرفی میان‌تهی و سبک (ساتگینی) گشته‌ای.

نکته ادبی: ساتگین: جامِ شراب؛ در اینجا استعاره از سبکی و در عین حال ظرفیتِ وجودی است.

چون آب تو جان نقش هایی چون آینه حسن را امینی

تو مانندِ آب، به جانِ نقش‌ها و پدیده‌ها حیات می‌بخشی و مانندِ آینه‌ای شفاف، بازتاب‌دهنده‌ی زیبایی‌های هستی هستی.

نکته ادبی: استعاره از بازتابِ جلواتِ حق در وجودِ انسانِ کامل.

هر جان خسیس کان ندارد می پندارد که تو همینی

هر انسانِ کوته‌فکر و فرومایه‌ای که از عشق بهره‌ای ندارد، تصور می‌کند که تو نیز مانندِ خودِ آن‌ها، موجودی معمولی و مادی هستی.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ نگاهِ اهلِ ظاهر و اهلِ باطن به حقیقتِ انسانِ کامل.

ای آنک تو جان آسمانی هر چند به صورت از زمینی

ای کسی که حقیقتِ وجودت از عالمِ بالاست، اگرچه به ظاهر در این عالمِ خاکی زندگی می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به دوگانه بودنِ عالمِ ناسوت و لاهوت در وجودِ عارف.

ای خرد شکسته همچو سرمه تو سرمه دیده یقینی

ای کسی که عقل و خردِ استدلالی در برابرِ تو خرد و ناچیز شده، تو در واقع آن سرمه‌ای هستی که به چشمِ جان، یقین و بصیرت می‌بخشد.

نکته ادبی: تشبیه به سرمه؛ چیزی که با خرد شدن و ساییده شدن، قدرتِ دیدن و بصیرت می‌دهد.

ای لعل تو از کدام کانی در حلقه درآ که خوش نگینی

تو مانند لعلِ بسیار ارزشمندی هستی که معلوم نیست از کدام معدنِ آسمانی سر برآورده‌ای؛ اکنون که چنین گوهری هستی، به جمعِ ما بیا که تو بسیار نفیس و بی‌همتایی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به گوهری نایاب که کانونِ توجه است.

ای از تو خجل هزار رحمت آن دم که چو تیغ پر ز کینی

ای کسی که در لحظاتِ خشم و غضب چنان ابهتی داری که هزاران رحمت و مهربانی در برابرِ آن، شرمگین و ناچیز به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: اشاره به قهرِ الهی که در ذاتِ خود حاویِ نوعی از جلالِ حق است.

شمس تبریز صورتت خوش و اندر معنی چه خوش معینی

ای شمس تبریزی، ظاهرِ تو بسیار خوش‌سیماست و در معنا و باطن نیز، تو چه یاری‌دهنده و پناهگاهِ نیکویی هستی.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و ستایشِ پیرِ مرشد؛ معین در اینجا به معنای مددکار و همراه است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) آب حیات ... آتش عشق

جمع بستنِ آبِ حیات و آتشِ عشق برای نشان دادنِ این نکته که سوزشِ عشق، عینِ زنده شدن و حیاتِ ابدی است.

تشبیه خرد شکسته همچو سرمه

تشبیه عقل به سرمه که برای اثربخشی باید خرد و شکسته شود تا نورِ یقین ایجاد کند.

استعاره آینه

تشبیه معشوق به آینه که نشان‌دهنده‌ی صفا، شفافیت و بازتاب‌دهندگیِ جمالِ الهی است.

تضاد زمینی و آسمانی

برای نشان دادنِ دوگانگیِ شخصیتِ معشوق در عینِ وحدت، که از یک سو خاکی است و از سوی دیگر ملکوتی.