دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۹

مولوی
گویم سخن لب تو یا نی ای لعل لب تو را بها نی
ای گفته ما غلام آن دم کان جا همگی تویی و ما نی
این جا که منم بجز خطا نی و آن جا که تویی بجز عطا نی
این جا گفتن ز روی جسم است و آن جا همه هستی است جا نی
سیاره همی روند پا نی صد مشک روانه و سقا نی
رنجورانند همچو ایوب دریافته صحت و دوا نی
بی چشمانند همچو یعقوب بینا شده چشم و توتیا نی
ره پویانند همچو ماهی بینند طریق ها ضیا نی
از رشک تو من دهان ببستم شرح تو رسد به منتها نی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در ستایش مقامِ بی‌چونی و بی‌مکانی حق‌تعالی سروده شده است و ناتوانی زبان و ابزار مادی را در درک حقیقتِ مطلق به تصویر می‌کشد. شاعر میان ساحتِ این‌جا (عالم مادی و کثرت) و آنجا (عالم ملکوت و وحدت) تمایزی بنیادین قائل می‌شود و معتقد است که در حضورِ کاملِ محبوب، منیّت و نقص جایگاهی ندارند.

مضامین عرفانی این اثر بر نفی اسباب ظاهری و توکل محض استوار است. اشاره به داستان انبیایی چون ایوب و یعقوب، نمادی از رنجِ هجران و آزمون‌های سالک است که در نهایت، نه از طریق ابزارهای مادی (دارو یا توتیا)، بلکه تنها با عنایتِ الهی به گشایش می‌رسد.

معنای روان

گویم سخن لب تو یا نی ای لعل لب تو را بها نی

آیا لب‌های تو را با کلام وصف کنم؟ نه، زیرا لعلِ لب‌های تو آن‌قدر ارزشمند است که هیچ قیمتی برای آن متصور نیست.

نکته ادبی: لعل کنایه از لب سرخ و گران‌بهاست.

ای گفته ما غلام آن دم کان جا همگی تویی و ما نی

من بنده و تسلیم آن لحظه‌ای هستم که تمام هستی از آنِ توست و منیّت و خودخواهی من در آن حضور ندارد.

نکته ادبی: غلام در اینجا به معنای تسلیم و شیفته‌ است.

این جا که منم بجز خطا نی و آن جا که تویی بجز عطا نی

در این ساحت که من حضور دارم، جز خطا و نقص چیزی نیست، اما در ساحتِ حضور تو، جز بخشش و لطفِ بی‌کران چیزی وجود ندارد.

نکته ادبی: خطا و عطا در اینجا تضاد میان نقص بشری و کمال الهی را نشان می‌دهد.

این جا گفتن ز روی جسم است و آن جا همه هستی است جا نی

در این عالم، گفتن و سخن‌رانی از طریق جسم و حواس مادی است، اما در آن ساحتِ والا، همه چیز وجودِ محض است و مکان و جایگاهی در کار نیست.

نکته ادبی: جا نی نفی مکان که یکی از صفاتِ حق‌تعالی است.

سیاره همی روند پا نی صد مشک روانه و سقا نی

ستارگان در آسمان بدون داشتن پا حرکت می‌کنند و صدها جویبار روان‌اند بدون آنکه نیاز به سقایی برای حمل آب داشته باشند.

نکته ادبی: تمثیلی برای نشان دادن تدبیر الهی بدون نیاز به اسباب و واسطه‌های مادی.

رنجورانند همچو ایوب دریافته صحت و دوا نی

عاشقانِ راهِ حق، همانند حضرت ایوب در رنج و بیماری هستند، اما به دنبالِ داروی جسمانی نیستند زیرا می‌دانند شفا تنها از اوست.

نکته ادبی: رنجوران کنایه از سالکان دردمند و طالبِ وصال است.

بی چشمانند همچو یعقوب بینا شده چشم و توتیا نی

آن‌ها همانند یعقوب در فراق‌اند و چشمانشان کم‌سو شده، اما بدون نیاز به توتیا و درمان مادی، به نورِ حقیقت بینا می‌شوند.

نکته ادبی: توتیا در گذشته سنگی معدنی بود که برای تقویت چشم و درمان کوری به کار می‌رفت.

ره پویانند همچو ماهی بینند طریق ها ضیا نی

آن‌ها مانند ماهی در دریای هستی در حرکت‌اند؛ راه‌ها را می‌بینند بدون اینکه نیاز به نورِ ظاهری یا چراغی برای دیدن داشته باشند.

نکته ادبی: ماهی نمادِ سالکی است که غرق در دریای معرفت و بی‌نیاز از اسباب است.

از رشک تو من دهان ببستم شرح تو رسد به منتها نی

از سرِ شرم و بزرگیِ شکوهِ تو، سکوت اختیار کردم و زبان بستم، چرا که توصیفِ تو با کلمات محدودِ بشری به پایان نمی‌رسد.

نکته ادبی: رشک در اینجا به معنای غیرت و عظمتِ مقامِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد این‌جا و آن‌جا

تقابل میان عالم ماده و عالم معنا برای نشان دادن دوری از حقیقت.

تلمیح ایوب و یعقوب

اشاره به داستان‌های قرآنی برای بیان رنج و اشتیاق سالک.

کنایه پا نی

نفی اسباب مادی و بیان استقلال اراده الهی.

ایهام لعل

به معنای سنگ قیمتی و کنایه از لب معشوق.