دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۶

مولوی
ای وصل تو اصل شادمانی کان صورت هاست وین معانی
یک لحظه مبر ز بنده که نیست بی آب سفینه را روانی
من مصحف باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی
یک یوسف بی کس است و صد گرگ اما برهد چو تو شبانی
هر بار بپرسیم که چونی با اشکم و روی زعفرانی
این هر دو نشان برای عام است پیشت چه نشان چه بی نشانی
ناگفته حدیث بشنوی تو ننوشته قباله را بخوانی
بی خواب تو واقعه نمایی بی آب سفینه ها برانی
خاموش ثنا و لابه کم کن کز غیب رسید لن ترانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر عمیق‌ترین پیوند میان عاشق و معشوق ازلی است؛ پیوندی که در آن عاشقِ ناچیز، تمامی هستی و هویت خود را در گرو حضورِ بی‌واسطه و الطافِ معشوق می‌بیند. در این فضا، انسان همچون کشتیِ در‌گل‌مانده‌ای تصویر شده است که تنها با مددِ آبِ عنایتِ الهی قادر به حرکت است.

شاعر با زبانی عرفانی، به تقابل میان صورت و معنا اشاره دارد و بر این باور است که تمام نشانه‌های ظاهری (همچون اشک و چهره‌ زرد) برای فهمِ عامه است و در پیشگاهِ آن حقیقتِ مطلق، نشانه‌ها رنگ می‌بازند و تنها تسلیم و سکوتِ عارفانه باقی می‌ماند.

معنای روان

ای وصل تو اصل شادمانی کان صورت هاست وین معانی

ای محبوب، پیوند با تو ریشه و بنیاد تمام خوشبختی‌هاست. عالمِ هستی سراسر نمودها و صورت‌های بی‌جان است و تنها حضور توست که به این عالم معنا و حقیقت می‌بخشد.

نکته ادبی: واژه «کان» مخفف «که آن» و «وین» مخفف «و این» است که در متون کلاسیک برای حفظ وزن شعر به کار می‌رود.

یک لحظه مبر ز بنده که نیست بی آب سفینه را روانی

حتی برای یک لحظه هم مرا به حال خود رها مکن، چرا که انسان بی‌تو مانند کشتی است که در خشکی مانده و هیچ توانی برای حرکت و پیشروی ندارد.

نکته ادبی: «سفینه» در اینجا استعاره از جان انسان است و «آب» استعاره از لطف و عنایت الهی که مایه حیات است.

من مصحف باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی

من به کتابی فرسوده، غلط و بی‌اعتبار می‌مانم که دیگر خوانده نمی‌شود، اما به محض آنکه تو به من توجه کنی و مرا بخوانی، وجودم تصحیح و ارزشمند می‌شود.

نکته ادبی: «مصحف» به معنای کتاب و نسخه است و «تصحیح» در اینجا هم به معنای درست کردنِ متن و هم به معنای تعالیِ روح به کار رفته است.

یک یوسف بی کس است و صد گرگ اما برهد چو تو شبانی

من همچون یوسفی تنها در میان صدها گرگِ نفس و دنیوی گرفتار شده‌ام، اما اگر تو شبانی و مراقبت از من را بر عهده بگیری، از این مهلکه نجات خواهم یافت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف (ع) دارد که در چاه افکنده شد و به دروغ متهم به دریده شدن توسط گرگ گردید.

هر بار بپرسیم که چونی با اشکم و روی زعفرانی

هر زمان که احوال مرا جویا می‌شوی، پاسخ من تنها اشک‌های روان و چهره‌ای زردرنگ از غصه است که نشان‌دهنده رنج‌های درونی من است.

نکته ادبی: «روی زعفرانی» کنایه از چهره‌ای است که در اثر بیماری یا غم و اندوه به رنگ زرد درآمده است.

این هر دو نشان برای عام است پیشت چه نشان چه بی نشانی

این اشک و چهره زرد، تنها نشانه‌هایی برای مردم عادی است تا درد مرا دریابند؛ اما در پیشگاه تو که فراتر از ادراکِ دوگانه هستی، میان بودن و نبودنِ این نشانه‌ها تفاوتی نیست.

نکته ادبی: «عام» در اینجا به معنی عموم مردم یا ناآشنایان به سلوک است.

ناگفته حدیث بشنوی تو ننوشته قباله را بخوانی

تو چنان دانایی که سخنانی را که هنوز بر زبان نیامده می‌شنوی و اسناد و قباله‌هایی را که هنوز نوشته نشده است، از ازل می‌خوانی.

نکته ادبی: «قباله» در اینجا نمادِ تقدیر و سرنوشتِ مکتوب انسان است.

بی خواب تو واقعه نمایی بی آب سفینه ها برانی

قدرت تو فراتر از اسباب مادی است؛ همان‌طور که بدون نیاز به خواب (که ابزار دیدن رویاست)، حقایق غیبی را نشان می‌دهی و بدون نیاز به آب، کشتی‌های جان را به سرمنزل مقصود می‌رسانی.

نکته ادبی: اشاره به کرامت و قدرتِ فوقِ طبیعی الهی دارد که اسبابِ مادی برای او محدودیتی ایجاد نمی‌کنند.

خاموش ثنا و لابه کم کن کز غیب رسید لن ترانی

دیگر نیازی به ستایشگری و گدایی عاطفه نیست؛ سکوت پیشه کن، چرا که فرمانِ رسیدن به نهایتِ ادراک که همان «لن ترانی» است از عالم غیب به گوش جان می‌رسد.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۱۴۳ سوره اعراف (لن ترانی: هرگز مرا نخواهی دید) که نشان‌دهنده محدودیتِ ادراکِ بشر در برابر عظمت خداوند است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یک یوسف بی کس است و صد گرگ

اشاره مستقیم به داستان حضرت یوسف و حسادت برادران و گرگ‌های نمادین (نفس اماره و دشواری‌های زندگی).

تلمیح لن ترانی

ارجاع به واقعه‌ گفتگو میان حضرت موسی و خداوند که نشان‌دهنده حدِ ادراکِ انسانی است.

استعاره سفینه را روانی

جانِ انسان به کشتی و لطفِ الهی به آب تشبیه شده است که حرکتِ کشتی (زندگی) تنها وابسته به آن است.

کنایه روی زعفرانی

کنایه از شدتِ اندوه، بیماری و ضعف ناشی از دوریِ معشوق.

تناقض‌گویی (پارادوکس) ننوشته قباله را بخوانی

تصویرسازیِ تواناییِ مطلقِ خداوند در خواندنِ اموری که هنوز در عالمِ ماده صورت تحقق نیافته‌اند.