دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۵

مولوی
چون عشق کند شکرفشانی در جلوه شود مه نهانی
بینی که شکر کران ندارد خوش می خوری و همی رسانی
می غلط به هر طرف که غلطی بر سبزه سبز بوستانی
گر ز آنک کله نهی وگر نی شاهنشه جمله خسروانی
آن را بینی که من نگویم زیرا که بگویمت بدانی
چون چشم تو وا کنند ناگه بر شهر عظیم آن جهانی
ماننده طفل نوبزاده خیره نگری و خیره مانی
تا چشم بر آن جهان نشیند چاره نبود از این نشانی
بگریز به نور شمس تبریز تا کشف شود همه معانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دعوتی است عارفانه برای گذار از تعلقات مادی و پیوستن به دریای بی‌کران حقیقت. شاعر با زبانی نمادین و سرشار از حلاوت، سالک را تشویق می‌کند که عقلِ جزئی‌نگر را رها کند و به سوی معرفتِ بی‌واسطه بشتابد.

فضای شعر، فضایی سرشار از حیرت و شگفتی است. مفاهیمی همچون عشق، شکر و نور، همگی در پی آنند که دریچه‌ای به سوی عالم معنا بگشایند و انسان را از محدودیت‌های دنیوی و ظاهری آزاد سازند.

معنای روان

چون عشق کند شکرفشانی در جلوه شود مه نهانی

بیت نخست: هنگامی که عشق شروع به پراکندن حلاوت و شیرینی حقایق می‌کند. بیت دوم: ماه (نماد عقل دنیوی و هوش سطحی) در برابر این فروغ، پنهان و بی‌اثر می‌شود.

نکته ادبی: «شکرفشانی» استعاره از بروز مکاشفات و حلاوت‌های معنوی است. «ماه» در سنت عرفانی اغلب نماد عقل است که در برابر خورشید حقیقت پنهان می‌گردد.

بینی که شکر کران ندارد خوش می خوری و همی رسانی

بیت نخست: می‌بینی که این شیرینیِ عشق، پایانی ندارد. بیت دوم: با لذت آن را می‌چشی و به دیگران نیز می‌رسانی.

نکته ادبی: «شکر کران ندارد» کنایه از بی‌کرانگی فیض الهی است. واژه «رسانی» به معنای انتقالِ معرفت است.

می غلط به هر طرف که غلطی بر سبزه سبز بوستانی

بیت نخست: به هر سو که می‌خواهی بغلت و حرکت کن. بیت دوم: همچون کسی که در سبزه و گلزار بوستان آزادانه استراحت می‌کند.

نکته ادبی: «غلطیدن» به معنای حرکت آزادانه و رها در وادی معرفت است.

گر ز آنک کله نهی وگر نی شاهنشه جمله خسروانی

بیت نخست: چه کلاه بر سر بگذاری و چه نگذاری (چه در ظاهر پادشاه باشی و چه نباشی). بیت دوم: تو پادشاهِ همه پادشاهان هستی.

نکته ادبی: «کله نهادن» کنایه از مقام و تظاهر دنیوی است. شاعر بر برتری مقام معنوی بر جایگاه ظاهری تأکید دارد.

آن را بینی که من نگویم زیرا که بگویمت بدانی

بیت نخست: آنچه را که من نمی‌گویم، تو خواهی دید. بیت دوم: زیرا اگر من آن را بگویم، تو آن را (از قبل) می‌دانی و سخن من برایت تازگی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی زبان در بیان حقایق معنوی؛ برخی چیزها را باید با شهود دریافت نه شنیدن.

چون چشم تو وا کنند ناگه بر شهر عظیم آن جهانی

بیت نخست: هنگامی که ناگهان چشمان تو را باز کنند. بیت دوم: بر شهر عظیم عالم غیب و حقیقت، نگاه می‌کنی.

نکته ادبی: «شهر عظیم آن جهانی» اشاره به عالم ملکوت و باطن هستی دارد که پس از باز شدن چشم بصیرت نمایان می‌شود.

ماننده طفل نوبزاده خیره نگری و خیره مانی

بیت نخست: همچون نوزادی که تازه متولد شده است. بیت دوم: با شگفتی و حیرت به آن عالم می‌نگری و مات و مبهوت می‌مانی.

نکته ادبی: «طفل نوبزاده» تمثیلی از پاکی و بی‌خبری سالک در برابر عظمت عالم غیب است.

تا چشم بر آن جهان نشیند چاره نبود از این نشانی

بیت نخست: تا زمانی که چشمان تو بر آن عالمِ حقایق می‌نشیند. بیت دوم: هیچ چاره‌ای جز رها کردن این نشانه‌ها و ظواهر دنیوی نداری.

نکته ادبی: «نشانی» در اینجا به معنای علائم و ظواهر مادی است که در برابر حقیقت رنگ می‌بازند.

بگریز به نور شمس تبریز تا کشف شود همه معانی

بیت نخست: به سوی نور وجود شمس تبریزی بگریز. بیت دوم: تا تمامی حقایق و معانی برای تو آشکار شود.

نکته ادبی: «شمس تبریز» نماد پیر کامل و مظهر نور الهی است که راهگشای سالک در طریق حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر

نماد لذت و حلاوت بی‌کران معرفت و عشق الهی است که به کام جان می‌رسد.

تضاد ماه و شمس

ماه نماد عقل جزئی دنیوی و شمس نماد حقیقت مطلق و نور هدایت است.

تشبیه ماننده طفل نوبزاده

تشبیه سالک تازه به حقیقت رسیده به کودکی که با حیرت به دنیای تازه می‌نگرد.

نمادگرایی شهر عظیم

نمادی از عالم ملکوت و هستی مطلق که فراتر از ادراک حسی است.